شرم فرانسوی اصغر فرهادی در مقابل خبرنگار اینترنشنال / حراج غیرت ملی در ویترین سیاسی جشنواره فیلم کن + فیلم
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، جشنواره فیلم کن سالهاست که از یک رقابت سینمایی به یک «اتاق عملیات رسانهای» علیه کشورهای مستقل تبدیل شده است. در ایستگاه هفتاد و نهم این جشنواره، بار دیگر شاهد بودیم که چگونه فرش قرمز زیر پای فیلمسازانی پهن میشود که در بزنگاههای تاریخی، زبانشان برای محکومیت جنایات دشمن میچرخد، اما نه علیه متجاوز، بلکه در مسیر تطهیر او. اصغر فرهادی که با فیلم «داستانهای موازی» راهی این ماراتن سیاسی شده، در نشست خبری خود مسیری را برگزید که بوی «شرم فرانسوی» و انفعال در برابر تروریسم بینالمللی میداد.

همترازی ناعادلانه؛ وقتی متجاوز و مدافع در یک کفه قرار میگیرند
فرهادی در پاسخ به پرسشهای هدفمند رسانههای معاند، با اتخاذ موضعی به ظاهر انسانی اما در باطن کاملاً سیاسی، کشتهشدگان وقایع دیماه را با شهدای جنایات جنگی و حملات تروریستی همردیف کرد. وی با بیان این جمله که: «کشته شدن هر انسان یک جنایت است... همدلی با کشتهشدگان در خیابانها به معنای بیتفاوتی نسبت به قربانیان جنگ نیست»، آگاهانه مرز میان «اغتشاشات داخلی» با دخالت بیگانگان و «تجاوز خارجی» را از بین برد.
این موضعگیری در حالی صورت گرفت که نقض حقوق اساسی ملت ایران توسط دشمنان و دخالت بیگانگان در وقایع دیماه بر کسی پوشیده نیست. همسطح پنداشتن این دو مقوله، چیزی جز تقلیل «جنایت جنگی دشمن» به یک مسئله ثانویه برای جلب رضایت محافل غربی نبود.
سانسور جنایت «میناب» در قلب تپنده سینمای اروپا
بزرگترین ضربه اخلاقی فرهادی در این نشست، سکوت و انفعال در برابر یکی از هولناکترین جنایات جنگی، یعنی فاجعه میناب بود. در حالی که افکار عمومی از ابعاد ترور کودکان و غیرنظامیان در میناب در شوک به سر میبرند، فرهادی ترجیح داد به جای محکومیت قاطع متجاوز، به گفتارهای انتزاعی پناه ببرد.
او هرچند مستقیماً در زمین رسانههایی همچون «اینترنشنال» بازی نکرد، اما با عدم محکومیت صریح تجاوزات آمریکا و اسرائیل، در واقع به بایکوت خبری این جنایت کمک کرد. این رفتار نشاندهنده آن است که برای این فیلمساز، شانس دریافت نخل طلا بسیار باارزشتر از خون ریخته شده در خاک وطن است.
انفعال در برابر تروریسم؛ سقوط از جایگاه هنرمند ملی
فرهادی نه تنها تجاوزات نظامی به کشورش را محکوم نکرد، بلکه با ابراز همدردی با طرفی که شروعکننده جنگ و ترور کودکان بوده، عملاً جای شاکی و متشاکی را عوض کرد.
او چشمان خود را بر روی اقدامات تروریستی رژیم صهیونیستی بست و با موضعی منفعلانه، صرفاً به یک «مجری سیاستهای فرهنگی غرب» تبدیل شد. این انفعال، دیگر یک موضع هنری نیست؛ بلکه سقوط اخلاقی کارگردانی است که ترجیح میدهد به جای غیرت ملی، به «شرم فرانسوی» پناه ببرد.