از جنگ سرد تا «جی-۲»؛ نظم تازهای که جهان را تغییر میدهد
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، سفر اواسط ماه میدونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا به چین مملو از نمایشهای از پیش طراحیشده، تشریفات دیپلماتیک و اعلام قراردادهای تجاری عظیم بود. اما اهمیت عمیقتر این نشست در آن است که واشنگتن و پکن به تدریج پذیرفتهاند که هیچکدام قادر نیستند دیگری را به تسلیم کامل وادار کنند. پس از سالها جنگ تجاری، محدودیتهای فناوری و رقابت نظامی، دو کشور اکنون در حال کشف محدودیتهای سیاست فشار و اجبار هستند.
این به معنای آشتی دو ابرقدرت یا بازگشت به سیاستهای مبتنی بر تعامل و همکاری نیست. بلکه نشانه آغاز جهانی تازه با محوریت «جی-۲» است؛ جهانی که در آن، آمریکا و چین میتوانند یکدیگر را محدود، تنبیه و مختل ساخته، اما قادر نیستند طرف مقابل را تحت سلطه کامل درآورند یا از نظام جهانی کنار بگذارند. آمریکا همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان تلقی میشود، اما چین اکنون توان آن را یافته که در غرب اقیانوس آرام، در برابر قدرتنمایی واشنگتن مقاومت کند. در عین حال، هر دو کشور میتوانند خسارت قابلتوجهی به اقتصاد یکدیگر وارد کرده، اما هیچکدام نمیتوانند مانع از آن شوند که دیگری بازیگری بزرگ در اقتصاد و فناوری جهانی باقی بماند.
نشست پکن نشان میدهد ایده «جی-۲»، طرحی که سال گذشته، ترامپ در کره جنوبی به طور گذرا مطرح کرده بود، به واقعیت بپیوندد. در این نظم تازه، آمریکا و چین جهان را مشترکاً اداره نمیکنند، اما در قالب نوعی «همزیستی رقابتی» به یکدیگر گره خوردهاند؛ رابطهای که در آن، هیچیک نمیتواند بر اساس شروط خود پیروز شود و در عین حال، هیچکدام توان تحمل یک درگیری طولانیمدت را ندارند. پس از تلاشهای ناموفق هر دو طرف برای «پیروزی کامل»، اکنون شرایط برای نوعی رقابت باثباتتر و شاید سازندهتر میان واشنگتن و پکن فراهم شده است.
فراتر از نابودی متقابل
در دوران جنگ سرد، ثبات نسبی میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بر پایه «نابودی متقابل تضمینشده» استوار بود. هر دو طرف توان نابودی کامل دیگری را با سلاح هستهای داشته و میدانستند جنگ تمامعیار هیچ برندهای نخواهد داشت و تنها ویرانی غیرقابل جبران به جا میگذارد. این وضعیت رقابت ایدئولوژیک و ژئوپلیتیک دو ابرقدرت را از بین نبرد، اما آنها را وادار ساخت محدودیتهای سیاست اجبار را بپذیرند و به نوعی صلح سرد تن دهند.
اما رابطه امروز آمریکا و چین تکرار جنگ سرد نیست. دو کشور مانند آمریکا و شوروی در بلوکهای اقتصادی و سیاسی جداگانه قرار ندارند. با وجود تلاشها برای کاهش وابستگی متقابل و جداسازی اقتصادی، واشنگتن و پکن همچنان در یک اقتصاد جهانی مشترک، شبکههای مالی، زنجیرههای تأمین و اکوسیستم فناوری به هم پیوند خوردهاند. همین پیوندها نوعی رقابت متفاوت از تقابل آمریکا و شوروی ایجاد کرده که شاید بتواند نوع دیگری از ثبات را رقم بزند.
طی دهه گذشته، بسیاری از سیاستگذاران آمریکایی معتقد بودند ایالات متحده میتواند چین را شکست دهد یا دستکم رشد آن را مهار کند. دولتهای مختلف آمریکا با اعمال تعرفهها، محدودیتهای صادراتی و محدودیت سرمایهگذاری و همچنین هماهنگی با متحدان اروپایی و آسیایی تلاش کردند برتری فناوری و اقتصادی خود را حفظ کرده و زنجیرههای تأمین حساس را از چین دور سازند.
در مقابل، در پکن این باور تقویت شده که «شرق در حال صعود و غرب در حال افول است». در سخنرانیهای رسمی، رسانههای دولتی و تحلیلهای راهبردی چین، این ایده بارها تکرار شده که بحرانهای سیاسی، شکافهای اجتماعی و آشفتگی داخلی آمریکا نشانه آغاز روند زوال این کشور است. اما تحولات اخیر نشان داده هر دو نگاه اغراقآمیز بودهاند. چین پیشرفتهای بزرگی در هوش مصنوعی، رباتیک، تولید پیشرفته و فناوری نظامی داشته است. رونمایی از مدل هوش مصنوعی «دیپسیک» که با هزینه و توان پردازشی بسیار کمتر عملکردی نزدیک به نمونههای آمریکایی دارد، نشان داد محدودیتهای آمریکا نتوانسته سرعت پیشرفت فناوری چین را متوقف کند. هرچند تراشههای هوش مصنوعی ساخت چین هنوز از نمونههای آمریکایی عقبترند، اما شرکتهای چینی در همان حوزههایی که واشنگتن شدیدترین محدودیتها را اعمال کرده، همچنان در حال پیشرویاند.
در عین حال، آمریکا نیز با وجود بحرانهای داخلی همچنان قدرت قابلتوجهی به شمار میرود. این کشور هنوز در حوزههایی مانند نظام مالی، فناوری، دانشگاهها، بازار سرمایه و قدرت شرکتهای بزرگ مزیت بیرقیب دارد. تا اواسط ماه می، ارزش شرکت آمریکایی انویدیا به حدود ۵.۷ تریلیون دلار رسید که رقمی بزرگتر از تولید ناخالص داخلی آلمان، سومین اقتصاد بزرگ جهان است. افزون بر این، متحدان آمریکا با وجود رفتار تهاجمی و لحن تحقیرآمیز واشنگتن، همچنان در حوزههایی مانند محدودیت فناوری علیه چین با آمریکا همکاری میکنند.
رد سلطهگری
چین به سادگی مهارشدنی نبوده و آمریکا نیز به راحتی کنار زده نمیشود. نتیجه این وضعیت، شکلگیری دو نوع تازه از «بازدارندگی متقابل» است که همزیستی را ضروری میکند.
نخست، «بازدارندگی متقابل در سلطهگری» است. در غرب اقیانوس آرام، خصوصاً در اطراف تایوان و زنجیره جزایر نخست که از ژاپن تا فیلیپین و دریای جنوبی چین امتداد دارد، آمریکا همچنان از نیروی دریایی و هوایی قدرتمند، شبکهای از متحدان و بازدارندگی هستهای برخوردار است. اما چین با توسعه موشکها، نیروی دریایی، سامانههای هوایی و توان نظارتی خود، کاری کرده که آمریکا دیگر نتواند فرض کند در منطقه بدون چالش عمل خواهد کرد. اگر چین بخواهد تایوان را محاصره یا به آن حمله کند، پرسش اصلی دیگر این نخواهد بود که آیا آمریکا از تایوان دفاع میکند یا نه، بلکه این خواهد بود که آیا میتواند این کار را با هزینهای قابلتحمل انجام دهد؟
چین برای دشوارکردن مداخله آمریکا نیازی ندارد از نظر جهانی از واشنگتن پیشی بگیرد، بلکه کافی است هزینه و ریسک مداخله را بالا ببرد. بر اساس پژوهشی از نیکلاس اندرسون و داریل پرس، در صورت وقوع جنگ بر سر تایوان، آمریکا شدیداً آسیبپذیر خواهد بود، زیرا چین میتواند پایگاههایی را هدف قرار دهد که هواپیماهای آمریکایی از آنجا عملیات کرده و توان تداوم عملیات هوایی واشنگتن را محدود سازد.
اما چین هم قادر نیست به سلطه کامل بر غرب اقیانوس آرام برسد. این کشور هنوز توان بیرونراندن کامل نیروی دریایی و هوایی آمریکا از منطقه را ندارد و نمیتواند نقش شبکه متحدان آمریکا، زیردریاییها و توان حملات دوربرد واشنگتن را نادیده بگیرد؛ بنابراین منطقه نه از سلطه آمریکا به سلطه چین منتقل میشود و نه برعکس؛ بلکه هر دو طرف تنها میتوانند مانع سلطه کامل دیگری شوند.
توهم حذف کامل
همین منطق در اقتصاد و فناوری نیز دیده میشود؛ جایی که واشنگتن و پکن به نوعی «بازدارندگی متقابل در حذف» رسیدهاند. آمریکا میتواند با محدودساختن دسترسی شرکتهای چینی به بازارها، اعمال محدودیت سرمایهگذاری و هماهنگی با متحدان، به چین هزینه تحمیل کند. سیاست «حیاط کوچک، حصار بلند» دولت بایدن که هدفش محدودکردن دسترسی چین به برخی فناوریهای حساس بود، نمونهای از این رویکرد است. اما موفقیتهای فناوری چین نشان داده این سیاستها محدودیت دارند. آمریکا میتواند دسترسی چین به برخی فناوریهای پیشرفته را کند کند، اما نمیتواند آن را کاملاً از اقتصاد جهانی حذف کرده یا جلوی توسعه توانمندیهای جایگزین را بگیرد.
در مقابل، چین نیز ابزارهای قدرتمندی علیه آمریکا دارد؛ از جمله محدودیت صادرات مواد معدنی کمیاب و حیاتی که برای تولید تراشهها، سامانههای هوافضا و تسلیحات پیشرفته ضروریاند. ظرفیت عظیم تولیدی و بازار داخلی چین نیز اهرم فشار بزرگی بر شرکتهای خارجی است. اما پکن هم نمیتواند آمریکا را از نظم اقتصادی آسیا یا حتی بازار خودش حذف کند، زیرا چنین اقدامی هزینههای سنگینی برای اقتصاد چین خواهد داشت.
نمونه محدودیتهای تراشهای آمریکا علیه چین و نیز محدودیت صادرات مواد معدنی کمیاب از سوی چین نشان دادند که دو کشور میتوانند به یکدیگر ضربه بزنند، اما قادر به حذف کامل طرف مقابل نیستند. برخی تحلیلگران این وضعیت را «اختلال متقابل تضمینشده» توصیف کردهاند. اما واقعیت عمیقتر آن بوده که هر دو طرف نمیتوانند دیگری را از نظام جهانی کنار بگذارند. آنها میتوانند آسیب وارد کرده، اما نمیتوانند طرف مقابل را از نظر راهبردی بیاهمیت کنند.
آزمون تایوان
تایوان دشوارترین آزمون این همزیستی تازه است. برای پکن، وحدت با تایوان بخشی اساسی از هویت ملی و مشروعیت سیاسی محسوب میشود. برای واشنگتن، تایوان آزمونی برای اعتبار ادعایی آمریکا به عنوان تضمینکننده امنیت منطقه و نیز بخشی کلیدی از موازنه قدرت در آسیاست. برای بسیاری از مردم تایوان نیز مسئله اصلی حفظ دموکراسی این جزیره است.
تایوان همچنین گرهگاهی حیاتی در زنجیره جهانی نیمههادیهاست و هر بحران در آن میتواند بازارهای جهانی، تولید فناوری پیشرفته و زنجیرههای تأمین را دچار آشوب کند. به همین دلیل، تایوان نقطه تلاقی رقابت نظامی و اقتصادی آمریکا و چین است.
سیاست داخلی قطبی و رقابتی تایوان نیز بر پیچیدگی اوضاع افزوده است. برخی رهبران تایوان مواضعی تند علیه چین اتخاذ کردهاند و برخی دیگر خواهان نزدیکی بیشتر به پکن هستند. همین شکافهای داخلی میتواند زمان و شدت تنشها را تعیین کند و مدیریت رقابت میان آمریکا و چین را دشوارتر سازد.
برای کنترل این وضعیت انفجاری، واشنگتن و پکن باید نوعی «اطمینانبخشی راهبردی» ارائه دهند؛ یعنی سیگنالهایی معتبر که نشان دهد خویشتنداری، منافع اساسی هیچکدام را تهدید نخواهد کرد. برای آمریکا، این میتواند به معنای تأکید دوباره بر عدم حمایت از استقلال رسمی تایوان باشد. برای چین، کاهش فشار نظامی و تأکید بر راهحلهای مسالمتآمیز میتواند بخشی از این روند باشد. هدف حل نهایی مسئله تایوان نبوده، بلکه جلوگیری از جنگ است.
به سوی همزیستی رقابتی
ترامپ خالق واقعیت «جی-۲» نیست، اما سفر او به پکن به این واقعیت شکل سیاسی و دیپلماتیک داد؛ چیزی که شاید سیاستمداران سنتی آمریکا نمیتوانستند به آسانی انجام دهند. در این سفر، ترامپ شی جینپینگ را به عنوان رهبر قدرتی همتراز پذیرفت، درباره تایوان با احتیاط سخن گفت و رابطه دو کشور را نه بر مبنای تقابل ایدئولوژیک، بلکه بر اساس چانهزنی و ثبات تعریف کرد.
این رویکرد لزوماً ترامپ را به چهرهای ثباتساز تبدیل نمیکند. رفتار غیرقابل پیشبینی او همچنان میتواند بحرانآفرین باشد. اما او برای دورهای مناسب به نظر میرسد که در آن، دو کشور نه درباره اصل همزیستی، بلکه درباره شروط آن مذاکره میکنند.
جهان جدید «جی-۲» نه بر پایه دوستی و اعتماد، بلکه بر اساس رقابت، سوءظن، معاملهگری و بحرانهای دورهای شکل خواهد گرفت. نشست پکن رقابت آمریکا و چین را حل نکرد، اما روشن ساخت که این رابطه وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که مقامهای دو طرف آن را «رابطهای سازنده با ثبات راهبردی» نامیدهاند. اگر زبان دیپلماتیک را کنار بگذاریم، معنای ساده آن «همزیستی» است.
آمریکا و چین نباید رقابت را با سلطهگری یا حذف کامل اشتباه بگیرند. این تصور که چین را میتوان متوقف کرد یا آمریکا را میتوان از میدان خارج کرد، هر دو کشور را به سمت اشتباهات پرهزینه سوق خواهد داد. آنچه اکنون نیاز است، مدیریت بحران، خویشتنداری و ایجاد ثبات بیشتر در این همزیستی رقابتی است؛ بهویژه در مسئله تایوان. برای واشنگتن و پکن، نخستین گام در مسیر رابطهای باثباتتر آن است که واقعیت جهان «جی-۲» را بپذیرند؛ نه به این دلیل که مطلوب است، بلکه، چون همین حالا شکل گرفته است.