جنگ ایران معادلات خلیج فارس را برای همیشه تغییر داد
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری دانشجو، صدای سلاحها هنوز در خلیج فارس خاموش نشده، اما دولتهای شورای همکاری خلیج فارس از همین حالا مشغول انجام کاری هستند که همیشه در دورههای بحران انجام دادهاند؛ محاسبه، موازنهسازی و آمادهشدن برای جهانی که دیگر شبیه گذشته نیست.
جنگ ایران بزرگترین رخداد تکاندهنده منطقه از زمان انقلاب اسلامی به شمار میرود؛ رخدادی که به همان اندازه، هندسه سیاسی خاورمیانه را نیز بازآرایی خواهد کرد. کشورهای شورای همکاری نه به سمت یک قدرت واحد متمایل خواهند شد و نه وارد یک بلوک مشخص میشوند. آنها همان کاری را میکنند که دولتهای کوچک اما ثروتمند و محتاط همیشه انجام دادهاند؛ تقسیم ریسک و پخشکردن سرمایهگذاریهای ژئوپلیتیک خود.
اما پیش از آن، باید با واقعیتی روبهرو شوند که در مواضع رسمیشان از بیان آن اجتناب کردهاند؛ علیرغم تمام خسارتهایی که متحمل شده، ایران از نظر راهبردی این جنگ را نباخته است. این نتیجهگیری ناخوشایند بوده، اما همان چیزی است که سیاستگذاران خلیج فارس در جلسات خصوصی به آن رسیدهاند. کافی است به آنچه ایران نشان داد نگاه کنیم. تهران همزمان وارد جنگ با آمریکا و اسرائیل شد. حملات سنگینی به زیرساختهای هستهایش وارد شد، فرماندهان ارشد نظامی خود را از دست داد و نیروهای متعارفش آسیب جدی دیدند. اما با وجود همه اینها، همچنان توانست برای هفتهها تنگه هرمز را ببندد؛ اقدامی که حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت را مختل کرد. همزمان، ایران بارانی از موشک و پهپاد را بر سر کشورهای شورای همکاری فرود آورد و فرودگاهها، هتلها و زیرساختهای نفتی آنها را هدف گرفت.
در واضحترین شکل ممکن، ایران محدودیتهای بازدارندگی آمریکا به عنوان سپر حفاظتی برای متحدان عربش را آشکار ساخت. برای کشوری که دههها تحت تحریم بوده و بودجه دفاعیش تنها بخشی کوچک از هزینههای نظامی آمریکا در منطقه محسوب میشود، این وضعیت یک شکست متعارف محسوب نمیشود؛ بلکه نمایش نوعی تابآوری راهبردی بوده که همسایگان ایران آن را فراموش نخواهند کرد.
کشورهای شورای همکاری اکنون با حقیقت ناراحتکننده دیگری نیز درباره خودشان روبهرو هستند. با وجود صدها میلیارد دلار هزینه برای خرید سامانههای تسلیحاتی آمریکایی، آنها نتوانستند کاملاً از زیرساختهای غیرنظامی خود دفاع کنند. پهپادهای ایرانی از سد دفاعی عبور کردند. تصویری که طی دههها، کشورهای عربی از خود به عنوان منطقهای امن و باثبات برای سرمایهگذاری ساخته بودند، ضربهای خورد که با بیانیههای اطمینانبخش به این سادگی ترمیم نخواهد شد.
آسیبپذیری فقط یک مسئله نظامی نیست؛ مسئلهای اقتصادی نیز هست. ابزارهای نفوذ منطقهای ایران نیز با وجود آسیبدیدن، از بین نرفتهاند. حزبالله ضعیف شده اما نابود نگشت. حوثیها در طول جنگ نشان دادند که حتی با امکانات محدود میتوانند خطوط کشتیرانی خلیج فارس را تهدید کنند. نفوذ ایران در عراق نیز تا حد زیادی پابرجاست. ایرانِ ضربهخوردهای که همچنان شبکه نفوذ منطقهای خود را حفظ کرده، نوع متفاوت و شاید غیرقابلپیشبینیتری از تهدید به شمار میرود.
این به آن معنا نیست که کشورهای عربی از روی ترس به سمت مصالحه با ایران خواهند رفت؛ بلکه به این معناست که آنها از روی واقعگرایی چنین خواهند کرد. قرار نیست ایران از جغرافیای منطقه حذف شود. این کشور با همه دولتهای خلیج فارس در یک پهنه آبی مشترک قرار دارد و در بحرین، کویت و استان شرقی عربستان نیز جمعیتهای شیعهای زندگی میکنند که از نظر سیاسی اهمیت دارند.
توافق آشتی ایران و عربستان در سال ۲۰۲۳ با میانجیگری چین، الگویی برای ریاض ایجاد کرد تا تهران را نه از طریق تقابل مستقیم، بلکه با دیپلماسی مدیریت کند. این الگو هنوز از بین نرفته، زیرا هر دو طرف اکنون بهتر میدانند گزینه جایگزین چه شکلی دارد. هیچ کشوری خواهان آن نیست که در ساحل شمالی خلیج فارس، یک دولت فروپاشیده با سلاحهای رهاشده و سرزمینهای بیحاکمیت شکل بگیرد. جمهوری اسلامیِ قابلتعامل نتیجهای بسیار بهتر است.
فاصلهگیری محتاطانه از واشنگتن
در سوی دیگر، رابطه کشورهای خلیج فارس با آمریکا نیز دستخوش تغییر شده است. واشنگتن بدون مشورت واقعی با دولتهای عربی وارد جنگ شد و آنها تنها ۴۸ ساعت پس از حملات ۲۸ فوریه، هدف موشکهای ایران قرار گرفتند. پیام تهران روشن بود؛ نزدیکی به قدرت آمریکا لزوماً امنیت نمیآورد؛ بلکه ممکن است شما را به هدف تبدیل کند.
کشورهای شورای همکاری از چتر امنیتی آمریکا خارج نخواهند شد. عملکرد سامانههای دفاع موشکی آمریکا در جنگ اخیر، ارزش این تجهیزات را بهتر از هر تبلیغی نشان داد. بنابراین احتمال امضای قراردادهای دفاعی جدید و همکاری نظامی نزدیکتر وجود دارد. اما در عین حال، کشورهای عربی از سیاستهای منطقهای آمریکا فاصله محتاطانهتری خواهند گرفت. در آینده، درخواستهای واشنگتن برای استفاده از پایگاهها، حریم هوایی یا حمایت سیاسی از عملیات نظامی، با شروط بیشتری روبهرو خواهد شد. کشورهای عربی هنوز تجربه حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و دو دهه آشوب پس از آن را فراموش نکردهاند. اکنون نیز به همان جمعبندی رسیدهاند؛ قدرت نظامی آمریکا واقعی است، اما پیگیری راهبردی و مدیریت نتایج جنگها قابل اعتماد نیست. همین شکاف میان «توانایی» و «قضاوت» باعث شده دولتهای خلیج فارس روابط اقتصادی عمیقی با چین ایجاد کرده، کانالهای ارتباطی با روسیه را نگه داشته و سیاست خارجی خود را صرفاً بر محور اولویتهای واشنگتن تنظیم نکنند.
مسئله پیچیده اسرائیل
پیش از ۲۸ فوریه، عادیسازی روابط صعودیها و رژیم صهیونیستی روندی کند اما در حال پیشرفت بود؛ روندی که برای ریاض هزینه سیاسی داخلی قابلتوجهی داشت. اما جنگ ایران، این معادله را به شکلی تغییر داد که مطلوب واشنگتن نیست. سامانههای دفاع موشکی صهیونیستها در جنگ عملکرد خوبی داشتند و برخی کشورهای عربی برای نخستینبار تجربه عملی همکاری امنیتی با این رژیم را به دست آوردند. اما همزمان، آسیبپذیری خود سرزمینهای اشغالی نیز در برابر موشکهای ایران ثابت شد و اقدامات نظامی تلآویو در منطقه، حساسیت افکار عمومی عرب نسبت به عادیسازی را بیشتر کرد.
عادیسازی روابط صعودیها و رژیم صهیونیستی همچنان بعید به نظر میرسد، مگر آنکه آمریکا تعهدی معتبر درباره تشکیل کشور فلسطین ارائه دهد. بدون چنین تضمینی، محمد بن سلمان پوشش سیاسی لازم برای توافق با این رژیم را نداشته و این موضوع را به خوبی میداند. به همین دلیل، درخواست علنی ترامپ برای عادیسازی روابط پس از جنگ در منطقه چندان جدی گرفته نمیشود.
خلیج فارس جدید
آنچه از دل این تحولات بیرون آمده، خلیج فارسی است که از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر خود مستقلتر فکر کرده و در عین حال، بیش از همیشه از آسیبپذیری خود آگاه شده است؛ هرچند رهبران منطقه این موضوع را علناً بیان نمیکنند.
کشورهای شورای همکاری این جنگ را انتخاب نکردند، اما هزینههایش را پرداختند. آنها دیدند که رقیب منطقهایشان توانست در برابر قدرتمندترین ارتش جهان دوام بیاورد و همچنان هزینه سنگینی بر همسایگانش تحمیل کند. همچنین مشاهده کردند که اصلیترین تضمینکننده امنیتشان، به طور یکجانبه عمل میکند و منافع راهبردی اسرائیل را محور جنگی قرار داد که بیشترین هزینه آن بر دوش کشورهای عربی افتاد.
پاسخ کشورهای عربی به این تجربه، نه تغییر کامل اردوگاه سیاسی، بلکه سیاست خارجی محتاطتر، مشروطتر و مبتنی بر منافع ملی بیشتر نخواهد بود. آمریکا همچنان شریک امنیتی اصلی منطقه باقی میماند. چین همچنان شریک اقتصادیای است که هیچکس نمیخواهد از خود براند. روسیه نیز بازیگری مهم در بازار انرژی است که نمیتوان نادیده گرفت. ایران نیز هرچند ضربه خورده، اما همچنان واقعیتی جغرافیایی و جمعیتی است که باید مدیریت شود نه اینکه با آن به تقابل برخواست. کشورهای خلیج فارس این رویکرد را تازه اختراع نکردهاند؛ آنها دهههاست به همین شکل عمل میکنند. جنگ اخیر فقط بیشتر آنها را متقاعد ساخته تا بیش از گذشته به این سیاست اعتماد کنند.