زنجیره تمام نشدنی بدعهدی آمریکا؛ لغو مجوز فروش نفت چه پیامی داشت؟
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ هنوز چند هفته از امضای یادداشت تفاهم ۱۴ بندی میان ایران و آمریکا نگذشته که تقریباً هر روز، بندی از آن با بدعهدی، نقض تعهد یا تفسیر یکجانبه از سوی ایالات متحده بیاعتبار میشود. گویی امضای آمریکا نه آغاز اجرای تعهدات، بلکه آغاز شمارش معکوس برای نقض آنهاست.
آنچه امروز مقابل افکار عمومی قرار دارد، نه صرفاً یک اختلاف حقوقی یا دیپلماتیک، بلکه تکرار همان الگوی آشنایی است که جمهوری اسلامی ایران در برجام نیز با آن روبهرو شد؛ توافقی که آمریکا نهتنها از آن خارج شد، بلکه با بازگرداندن تحریمها، نشان داد امضای واشنگتن تا زمانی اعتبار دارد که منافع آن را تأمین کند.
بند اول؛ آتشبسی که از روز نخست نقض شد
نخستین بند یادداشت تفاهم، بر پایان درگیریها در همه جبههها، از جمله لبنان، تأکید داشت. اما این بند حتی فرصت اجرایی شدن هم پیدا نکرد.
رژیم صهیونیستی تقریباً از همان ساعات ابتدایی پس از توافق، حملات خود به جنوب لبنان را از سر گرفت و بارها مناطق مختلف این کشور را هدف قرار داد. این حملات نه یک رخداد اتفاقی، بلکه نقض آشکار و صریح نخستین بند توافق بود.
سؤال اینجاست؛ اگر مهمترین بند یک توافق در همان روزهای نخست زیر پا گذاشته شود و طرف آمریکایی هیچ واکنشی نشان ندهد، چگونه میتوان به اجرای سایر بندها امیدوار بود؟
سکوت واشنگتن در برابر این نقض آشکار، بهمعنای چراغ سبز به رژیم صهیونیستی بود؛ همان الگویی که طی دهههای گذشته بارها تکرار شده است.

بند دهم؛ تعهدی که کمتر از ۲۰ روز دوام آورد
بند دهم دیگر هیچ توجیهی وجود ندارد.در این بند، ایالات متحده متعهد شده بود بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم و تا زمان رفع کامل تحریمها، معافیتهایی برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی صادر کند و خدمات مرتبط از جمله حملونقل، بیمه، خدمات بانکی و مالی را نیز مشمول این معافیتها قرار دهد.
این تعهد، مهمترین امتیاز اقتصادی توافق محسوب میشد؛ اما عمر آن حتی به ۲۰ روز هم نرسید.
اول تیرماه، وزارت خزانهداری آمریکا مجوزی صادر کرد که بر اساس آن ایران میتوانست تا ۲۱ اوت ۲۰۲۶ نفت خام، محصولات پتروشیمی و فرآوردههای نفتی خود را صادر کند.
دفتر کنترل داراییهای خارجی وزارت خزانهداری آمریکا (OFAC) اعلام کرد این مجوز لغو شده و از هفتم ژوئیه ۲۰۲۶، «مجوز عمومی X1» جایگزین مجوز قبلی خواهد شد؛ مجوزی که دامنه آن بهشدت محدودتر بود و عملاً بخش مهمی از امتیاز اقتصادی توافق را از بین برد.
این یعنی یکی از مهمترین تعهدات آمریکا، پیش از آنکه حتی به مرحله اجرا برسد، کنار گذاشته شد.
وزارت خزانهداری؛ بازوی اصلی فشار اقتصادی علیه ایران
وزارت خزانهداری آمریکا، نهادی است که طی سالهای گذشته نقش اصلی را در طراحی و اجرای تحریمهای اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران بر عهده داشته است.
همین نهاد که در متن توافق موظف به تسهیل صادرات نفت ایران شده بود، اکنون با لغو همان معافیتها، بار دیگر مسیر فشار حداکثری را در پیش گرفته است.
«اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری آمریکا، بدون هیچ ابهامی اعلام کرد که واشنگتن همچنان از تمامی ابزارهای مالی خود برای منزوی کردن ایران از نظام مالی جهانی استفاده خواهد کرد.
این سخنان، بیش از آنکه یک موضعگیری سیاسی باشد، اعترافی صریح به بیاعتباری تعهدات آمریکاست.

پرونده اموال بلوکهشده؛ وعدههایی که همچنان روی کاغذ ماندهاند
یکی دیگر از محورهای مهم یادداشت تفاهم، تعیین تکلیف داراییهای بلوکهشده ایران بود.اما این پرونده نیز همچنان در هالهای از ابهام قرار دارد.
نه زمانبندی روشنی برای آزادسازی این داراییها اعلام شده و نه سازوکار اجرایی شفافی برای آن وجود دارد.
در عمل، این پرونده نیز به سرنوشت بسیاری از وعدههای پیشین آمریکا دچار شده است.
کارشکنی همیشگی رژیم صهیونیستی
همزمان با بدعهدی آمریکا، رژیم صهیونیستی نیز مسیر خود را ادامه داده است.بنیامین نتانیاهو بار دیگر مدعی شد که اسرائیل در منطقه امنیتی لبنان باقی خواهد ماند و برای خلع سلاح حزبالله در سراسر لبنان تلاش خواهد کرد.
این اظهارات، نه یک موضع سیاسی، بلکه اعلام رسمی نقض نخستین بند یادداشت تفاهم است.
چرا آمریکا که خود را ضامن توافق معرفی میکند، هیچ اقدامی برای توقف این روند انجام نمیدهد؟
همان ترامپ بدعهد همیشگی!
برخی تصور میکردند ترامپِ دوره دوم با ترامپِ سال ۲۰۱۸ تفاوت خواهد داشت.
اما آنچه تاکنون دیدهایم، دقیقاً خلاف این تصور است.این همان ترامپی است که از برجام خارج شد، سیاست فشار حداکثری را به اجرا گذاشت و دو بار روند مذاکرات را با خیانت به دیپلماسی مختل کرد.
اکنون نیز همان الگو تکرار میشود.ابتدا امضا، سپس تفسیر یکجانبه، بعد تعلیق تعهدات و در نهایت لغو آنها.
این دقیقاً همان مسیری است که برجام طی کرد.
تجربهای که نباید دوباره تکرار شود
تاریخ روابط ایران و آمریکا پر از توافقهایی است که طرف آمریکایی آنها را یا ناقص اجرا کرده یا بهطور کامل کنار گذاشته است.از بیانیه الجزایر گرفته تا برجام، یک اصل ثابت بوده است؛ واشنگتن هر زمان احساس کند اجرای تعهداتش با منافعش همخوانی ندارد، بدون هیچ هزینهای از زیر بار مسئولیت شانه خالی میکند.
اکنون نیز همان الگو در حال تکرار است.
دوام تعهدات آمریکا هر روز کوتاهتر میشود؛ گویی حتی خود مقامات واشنگتن نیز به امضای خود اعتماد ندارند.
واقعیت آن است که مذاکره زمانی معنا دارد که طرفین به تعهدات خود پایبند باشند.
در غیر این صورت، توافق صرفاً به ابزاری برای خرید زمان، کاهش فشار سیاسی و مدیریت افکار عمومی تبدیل میشود.
اگر نخستین بند توافق از روز اول نقض شود، اگر مهمترین امتیاز اقتصادی آن کمتر از ۲۰ روز دوام بیاورد، اگر وزیر خزانهداری آمریکا همزمان با سخن گفتن از توافق، از تشدید فشار اقتصادی علیه ایران خبر دهد، دیگر نمیتوان از «بدعهدی موردی» سخن گفت.
آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، یک الگوی ثابت است؛ الگویی که نام آن را باید «سیاست دائمی نقض تعهدات آمریکا» گذاشت.
ترامپ همان ترامپی است که برجام را پاره کرد، تحریمها را بازگرداند و دو بار میز مذاکره را بر هم زد. امروز نیز همان مسیر را ادامه میدهد؛ با این تفاوت که این بار، سرعت نقض تعهدات حتی از گذشته هم بیشتر شده است.