دو روایت از یک خیانت
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، در حالیکه کمپین اینستاگرامی «نه به اعدام» با حمایت برخی هنرمندان و چهرههای شناختهشده دوباره بحث مجازات اعدام را به مرکز توجه شبکههای اجتماعی آورده، همزمان فیلم «زندهشور» نیز بیسروصدا روی پرده رفته و با روایت سانتیمانتال خود درباره قصاص، به این موج پیوسته است؛ موجی که منتقدانش میگویند بدون توجه به واقعیتهای پروندههای خونین دیماه گذشته، تنها بخش پایانی ماجرا را روایت میکند و از زمینههای امنیتی و ابعاد فاجعهبار جنایت چشم میپوشد.
کمپین «نه به اعدام» طی روزهای اخیر در اینستاگرام با حمایت برخی هنرمندان سرشناس، سلبریتیها و حتی چهرههای کنارگذاشتهشده دولتهای پیشین، به یکی از بحثهای داغ فضای مجازی تبدیل شده است. این کمپین در واکنش به حکم اعدام امیرحسین صفری و ابوالفضل سپاهی، دو متهم پرونده میدان علیخانی در ملکشهر اصفهان شکل گرفت؛ پروندهای که ابعاد آن تنها محدود به قتل چهار مأمور نیروی انتظامی در شامگاه ۱۸ دیماه نبود، بلکه شامل مثلهکردن، سوزاندن و پایکوبی بر اجساد نیز میشد؛ جنایتی که در گزارشها، «بیسابقه» توصیف شده است.
با این حال، اگر در روزهای گذشته با موج استوریها و واکنشهای برخی هنرمندان نسبت به اعدام مواجه شده باشید، حتما توجه کردهاید که آنان داستان را از انتها روایت میکنند. پرسش اصلی اینجاست:
آیا جرم این دو نفر کمتر از مجازات تعیینشده بوده است؟
آیا مدافعان کمپین «نه به اعدام» حاضرند تصاویر پیکرهای مثلهشده و سوزاندهشده چهار مأمور را ببینند و همچنان علیه حکم قصاصی که تنها اعدام آنان را مجاز میشمارد و نه روش قتلی که درباره قربانیان خود پیاده کردهاند، موضع بگیرند؟
بخش مهمی از این روایت نیز حاصل عبور از زمینه امنیتی وقوع جرم است. ۱۸ و ۱۹ دیماه، روزهایی بودند که آمریکا و اسرائیل بارها بهصورت علنی بر حضور مستقیم نیروهایشان در کف خیابانهای ایران اذعان کردند و تلاش داشتند با بهرهگیری از برخی افراد خشمگین و بیخطقرمز، بازوی انتظامی کشور را با کشتار، ایجاد هراس و تضعیف ساختاری هدف قرار دهند. در چنین شرایطی، جنایت میدان علیخانی تنها یک قتل نبود؛ بلکه بخشی از یک سناریوی بزرگتر برای بیثباتسازی کشور بود که بسیاری مایلند دستکم این فصل قصه، فراموش شود.
در همین روزها، همزمان با فعالیت این کمپین، نامهایی، چون صابر ابر، امیر جدیدی، الهام کردا، سارا بهرامی، میلاد کیمرام، نوید محمدزاده، فاطمه معتمدآریا، ارسلان قاسمی، سحر دولتشاهی و برخی دیگر از چهرهای سینمایی کشور در کنار نادره رضایی (معاون هنری سابق وزارت فرهنگ) در میان حامیان این موج دیده میشود. رویکردی که نشان میدهد سینما نه تنها در حاشیه بلکه در متن فیلمهایش هم انگیزه بالایی دارد تا همچنان علیه قصاص آن هم در چنین روزهای خطیری، موضعی سرراست بگیرد. اتفاقی که با این روزهای اکران فیلم «زندهشور» بی ارتباط نیست.
فیلم «زندهشور» با رویکرد منتقد قصاص در شرایطی اکران شده که جامعه درگیر دغدغه خونخواهی و مجازات عاملان داخلی شرارتهای دیماه گذشته و فراتر از آن عاملان خارجی دو جنگ ۱۲ روزه و ۴۰ روزه است. این فیلم با نگاهی سانتیمانتال و قصهای سرهمبندیشده از ۵ پرونده قضایی، تلاش میکند نشان دهد احکام اعدام تا چه اندازه «ساده و بیمبنا و حتی اشتباه» صادر میشوند. در روایت فیلم، از میان پنج پرونده، همان حکمی که از قضا «غلطترین» معرفی میشود، در همان ابتدای داستان اجرا میشود تا مسیر احساسی فیلم شکل بگیرد و مخاطب را برای پذیرش ضرورت بازگشت حکم ۴ پرونده بعدی قانع کند.
کاظم دانشی که در آثار قبلیاش نیز با دسترسی مستقیم به پروندههای قضایی، روایتهای دراماتیک جهتداری از محتوای پروندهها ساخته بود، اینبار نیز در «زندهشور» تصویری کجومعوج از قوه قضائیه ارائه میدهد: یک زن چادری و غیرسمپاتیک که تنها به دنبال «بیشتر و سریعتر اعدامکردن» است، در مقابل دادستانی که بهعنوان قهرمان فیلم، به شکلی کودکانه و غیرقانونی برای گرفتن رضایت از اولیای دم تلاش میکند و در نهایت از سیستم کنار گذاشته شده و حتی راهی بازجویی و زندان میشود.
این فیلم که در جشنواره فجر گذشته نیز با انتقادات زیادی روبهرو شد و حتی قوه قضائیه از همکاری در تولید آن اعلام برائت کرد، اکنون در حساسترین دوره گذار کشور روی پرده رفته و طی دو هفته نخست اکران، به فروش نزدیک به ۳۰ میلیارد تومان رسیده است.
سوال اینجاست که چرا سیاستگذاران و تصمیمگیران بسته اکران فیلمهای سینمایی، هیچ توجهی به شرایط کشور و وضعیت افکار عمومی ندارند. این در حالی است که کاظم دانشی در مصاحبهای اخیر خود تأکید کرده: «فیلم من درباره قصاص است، نه اعدام.» و این تصریح، همان مسئلهای است که تکلیف «زندهشور» را در همین شرایط، بیشتر و بهتر روشن میکند. در حالیکه از سالها پیش هم مسئله قصاص با محوریت اعدام مطرح بوده و حالا بیش از هر شرایطی دیگری نیاز داریم که به صورت هوشمندانه و مسئولیتپذیرانه برای اکران فیلمهای سینمایی نسبت به وضعیت کشور تصمیمگیری شود.
اگر کمپین «نه به اعدام» سلبریتیها نقد میشود، چگونه فیلمی با همین خط فکری، به نام «دفاع از بخشش» و به کام «تحقیر دستگاه قضایی» و «کمپینهای ضد قصاص»، فرصت اکران و سوددهی پیدا میکند؟ آیا در شرایطی که جامعه نیازمند بلندکردن صدای خونخواهی و انتقام برای مرهمگذاشتن بر دلهای آزرده از قساوت دشمنان ایران است، زمان نمایش فیلمی پر از ضجه و ناله برای ایجاد سمپاتی با مجرمان شایسته مجازات است؟ پرسشی که سیاستگذاران اکران سینمایی باید پاسخی روشن برای آن داشته باشند.
منبع: صبح نو