حال تنگهها خوب نیست
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو به نقل از فارن پالیسی_ در زمان نگارش این مقاله، حملات دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به ایران به کشتهشدن ۱۸ نظامی آمریکایی، شمار نامعلومی از غیرنظامیان و نیروهای نظامی ایرانی و تحمیل هزینهای در حد دهها میلیارد دلار منجر شده است. اما مهمتر از همه برای دیگر ساکنان کره زمین این است که این جنگ، تنگه هرمز را به روی کشتیرانی بینالمللی بسته است.
تقریباً ۹۰ درصد کالاهایی که در جهان تجارت میشوند از راه دریا حمل میشوند. اختلالهایی که جنگ بر سر گلوگاههای دریایی حیاتی ایجاد میکند، پدیده تازهای نیست و پیامدهای اقتصادی گستردهای نیز به همراه دارد.
جنگ ترامپ روند بازگشت به دورانی را شتاب بخشیده است که پیش از آن قرار داشت که بریتانیا و ایالات متحده در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بیطرفی آبراههای مهم جهان را برقرار کنند. این وضعیت، نظمی بود که آگاهانه و عامدانه ساخته شده بود؛ نظمی که آمریکاییهای امروز آن را به ارث بردهاند، بیآنکه به یاد داشته باشند یا درک کنند که این نظم مصنوعی بوده است و، مانند هر ساختار دیگری، برای دوام آوردن به نگهداری و مراقبت نیاز داشته است.
به باور نویسنده، اقدامات ترامپ را نمیتوان صرفاً به معنای کنارکشیدن ایالات متحده از نقش جهانی خود دانست؛ بلکه این اقدامات بیشتر نشانه تضعیف و افول آن نظم است. اگر این روند معکوس نشود، آبراههای جهان بار دیگر، همانگونه که در طول تاریخ بودهاند، به میدان منازعات خشونتبار تبدیل خواهند شد.
دو نمونه را در نظر بگیرید: داردانل، میان شرق مدیترانه و دریای سیاه؛ و تنگه اورسوند، مسیر ورود و خروج به دریای بالتیک.
یکی نشان میدهد که چگونه کنترل یک موقعیت جغرافیایی میتواند حتی یک قدرت ضعیف را به بازیگری حیاتی در تصمیمگیریهای بینالمللی تبدیل کند. دیگری نمونهای از منافع مالی حاصل از کنترل یک گلوگاه کشتیرانی را نشان میدهد؛ موضوعی که وقتی آن را درباره سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران و قدرت آن بر تنگه هرمز در نظر بگیریم، از نگاه نویسنده اهمیت ویژهای پیدا میکند.
داردانل و رقابت قدرتها
از سال ۱۴۵۳ و فتح نهایی قسطنطنیه ــ استانبول امروزی ــ امپراتوری عثمانی تمام تنگههای ترکیه، یعنی مسیر اتصال مدیترانه به دریای سیاه شامل داردانل و بسفر، را در کنترل خود داشت.
از آنجا که راه خروج از دریای بالتیک به اقیانوس آزاد تحت سلطه دانمارک بود، روسیه قرنها در پی یافتن مسیری برای دسترسی به مدیترانه از طریق تنگههای ترکیه بود.
با فروپاشی تدریجی امپراتوری عثمانی، کنترل این آبراه مهم بارها به یکی از اهداف جنگ در شرق مدیترانه تبدیل شد؛ رقابتی میان روسیه و تقریباً همه دیگر قدرتها.
پس از جنگهای ناپلئونی، کنترل تنگههای ترکیه بارها دستبهدست شد و این روند سرانجام به جنگ کریمه انجامید؛ جنگی که در جریان آن، ائتلافی اروپایی برای جلوگیری از افتادن کنترل بسفر به دست روسیه، از امپراتوری عثمانی حمایت کرد.
اورسوند؛ قدرت اقتصادی یک گلوگاه
اورسوند دریای بالتیک را به دریای شمال متصل میکند؛ مسیری که از اواخر قرون وسطی به بعد به یکی از گرههای حیاتی کشتیرانی برای طیف گستردهای از جوامع شمال اروپا، از مسکووی تا انگلستان، تبدیل شده بود.
برای نمونه، همین تماسها بود که باعث شد شکسپیر درباره روسها به اندازهای اطلاعات داشته باشد که در نمایشنامه «تلاش بیهوده عشق» شخصیتهایی را نشان دهد که خود را به شکل اهالی مسکووی درمیآورند.
تجارت بالتیک عمدتاً شامل کالاهایی حیاتی، اما نهچندان پرزرقوبرق بود: چوب و محصولات چوبی، کنف و کتان، آهن و مس، غلات، آبجو، نمک و ماهی؛ در کنار کالاهای تجملیتر و چشمگیرتری مانند پوست و کهربا و، پس از رواج باروت در اروپا، سلاحهای گرم.
از سال ۱۴۲۹، این تنگه ابتدا در کنترل اتحادیه کالمار و سپس دانمارک قرار گرفت و به همراه آن، درآمدهای هنگفت «عوارض تنگه» نیز نصیب این قدرتها شد؛ کشتیها برای عبور باید مبلغی معادل یک تا دو درصد ارزش محموله خود را میپرداختند.
نزدیکی زمانی این تاریخ با سقوط قسطنطنیه تصادفی نیست: در سراسر اوراسیا، دوره آغازین عصر جدید با گسترش قدرت دولتها، از جمله توانایی جنگافروزی و کسب درآمد، مشخص میشد.
این پول به دولت نوپای دانمارک ــ که در آن زمان «ریگسرود» یا شورای سلطنتی بود ــ تعلق نمیگرفت، بلکه بهعنوان دارایی شخصی مستقیماً نصیب پادشاه دانمارک میشد.
در سال ۱۶۲۵، کنترل این منبع درآمد مستقل، که معادل یکهشتم درآمد دولت دانمارک بود، به کریستیان چهارم اجازه داد بدون مشورت با شورای خودش در جنگ سیساله مداخله کند؛ تصمیمی که برای دانمارک پیامدهای سنگینی داشت.
ایران و تنگه هرمز
نویسنده در ادامه این تجربه تاریخی را با ایران مقایسه میکند و این پرسش را مطرح میکند که آیا درآمدهای مرتبط با هرمز به دولت ایران، به معنای متعارف آن، میرسد یا نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در این حوزه افزایش مییابد.
نویسنده همچنین به نقش سپاه در ساختار دفاعی و امنیتی ایران اشاره میکند و معتقد است این نهاد طی سالهای گذشته دامنه فعالیت و نفوذ خود را در حوزههای مختلف افزایش داده است.
در ادامه مقاله، ادعاهایی درباره نقش سپاه در ساختار سیاسی و اقتصادی ایران مطرح میشود که بیانگر دیدگاه نویسنده درباره ساختار قدرت در جمهوری اسلامی ایران است.
این مقاله همچنین به نقش سپاه در حوزه توانمندیهای موشکی ایران اشاره میکند و آن را بخشی از ساختار قدرت جمهوری اسلامی میداند.
نویسنده معتقد است افزایش منابع مالی مستقل میتواند قدرت سپاه را در ساختار سیاسی ایران افزایش دهد و بر همین اساس، سناریویی درباره آینده ساختار سیاسی جمهوری اسلامی مطرح میکند.
آبراهها و نظم بینالمللی
تنگههای ترکیه، اورسوند و دیگر آبراهها در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در چارچوب نظمی که بریتانیا و ایالات متحده نقش مهمی در شکلگیری آن داشتند، برای کشتیرانی و تجارت بینالمللی باز نگه داشته شدند.
در سال ۱۸۴۱، کنوانسیون تنگههای لندن عبور همه کشتیهای جنگی از بسفر را ممنوع کرد؛ اقدامی که به سود قدرت دریایی بریتانیا و به زیان روسیه بود.
اگرچه در سراسر اوایل قرن نوزدهم نارضایتی از عوارض اورسوند در خود دانمارک نیز رو به افزایش بود، این ایالات متحده بود که در سال ۱۸۵۶ با خودداری از پرداخت عوارض، موضوع را به نقطه تعیینکننده رساند. در واکنش، دانمارک نشستی برگزار کرد تا بیطرفی این تنگه را برقرار کند.
ایالات متحده مدرن این ساختار تاریخی را به ارث برده است؛ ساختاری که همچنان در چارچوب کنوانسیون ۱۹۸۲ سازمان ملل متحد درباره حقوق دریاها نیز قابل مشاهده است؛ کنوانسیونی که از «عبور بیضرر» در آبراههای باریک و در امتداد سواحل حمایت میکند.
تجربه تاریخی این تنگهها نشان میدهد که آبراههای راهبردی هیچگاه صرفاً مسیرهایی برای عبور کشتیها نبودهاند. آنها در دورههای مختلف به محل تلاقی قدرتهای بزرگ، تجارت، منافع اقتصادی و رقابتهای ژئوپلیتیکی تبدیل شدهاند.
تنگه هرمز نیز از همین منظر اهمیت ویژهای دارد. وابستگی تجارت و انرژی جهانی به این مسیر باعث شده است که هرگونه تحول در وضعیت آن، پیامدهایی فراتر از منطقه خلیج فارس داشته باشد.
همین واقعیت بار دیگر اهمیت ژئوپلیتیکی گلوگاههای دریایی و نقش آنها در شکلدهی به روابط میان دولتها را برجسته میکند.
اگر نظم موجود در آبراههای بینالمللی دچار اختلال شود، رقابت بر سر این گلوگاهها میتواند بار دیگر به یکی از مسائل مهم سیاست بینالملل تبدیل شود.
هرمز در این میان نمونهای برجسته از پیوند میان جغرافیا، تجارت، انرژی و قدرت است؛ تنگهای که موقعیت آن باعث شده است امنیت آن نهتنها برای کشورهای منطقه، بلکه برای اقتصاد جهانی نیز اهمیت داشته باشد.