چگونه یک تصویر سیاهوسفید از امام خمینی (ره)، مسیر یک جوان نیجریهای را تغییر داد؟
به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو، وقتی نام ابراهیم زکزاکی به میان میآید، معمولاً تصاویر کشتار زاریا، زندان و چهره مجروح یک روحانی شیعه در ذهن تداعی میشود؛ اما پشت این تصاویر، داستان زندگی مردی قرار دارد که سالها پیش، پیش از آنکه نامش در رسانههای جهان شناخته شود، با شنیدن نام سید روحالله مصطفوی خمینی در یک کلاس دانشگاه، مسیر دیگری را برای زندگی خود انتخاب کرد.
«اهل زاریا» تازهترین اثر نجمه جوادی است که با نگاهی داستانی به زندگی شیخ ابراهیم زکزاکی پرداخته؛ کتابی که تلاش میکند مخاطب را از سطح خبر و حادثه عبور دهد و او را با کودکی، خانواده، تحصیل، شکلگیری اندیشه، آشنایی با انقلاب اسلامی، فعالیتهای اجتماعی و سالهای سخت مبارزه و زندان زکزاکی همراه کند.
کتاب با جملهای منسوب به عثمان دان فودیو آغاز میشود:
«پس از من قدیسی ظهور خواهد کرد که او، ابراهیم احیاگر است.»
این جمله از همان ابتدا مسیر روایت را مشخص میکند؛ روایتی درباره «ابراهیم»ی که قرار است در میانه تاریخ مسلمانان نیجریه، استعمار، مبارزه، انقلاب اسلامی و سرکوب، معنایی تازه از بیداری و مقاومت را تجربه کند.
در «اهل زاریا»، تاریخ عثمان دان فودیو و حکومت اسلامی سوکوتو نیز بخشی از پیشینه فکری جامعهای است که زکزاکی در آن رشد میکند. مبارزه با ظلم و استعمار و آرزوی احیای هویت اسلامی، پیش از آنکه ابراهیم وارد میدان فعالیت اجتماعی شود، در فضای خانواده و جامعه او حضور دارد.
در یکی از صحنههای ابتدایی کتاب، صالحه، مادر ابراهیم، برای کودک خود از منجی سخن میگوید:
«قصه منجی مثل قصه نور است... وقتی تاریکی به اوج میرسد، روشنایی از راه میرسد. باید صبر کنیم و دعا کنیم، پسرم.»
و بعد جملهای میگوید که میتواند یکی از کلیدهای فهم فضای فکری کتاب باشد:
«همیشه شبهای بلند به سپیدهدمهای روشن ختم میشوند... روزی خواهد رسید که دنیا بیدار شود و دیگر از ظلم خبری نخواهد بود.»
یک نام روی تخته سیاه؛ آغاز یک دگرگونی
اما مهمترین نقطه تحول زندگی ابراهیم زمانی رقم میخورد که او در دوران دانشجویی با نام امام خمینی (ره) آشنا میشود.
در یکی از کلاسهای دانشگاه، استاد علوم سیاسی درباره تفاوت «قدرت» و «تأثیر» صحبت میکند. او توضیح میدهد که قدرت به معنای تسلط بر دیگران است، اما تأثیر، تسلط بر قلب و فکر مردم است. سپس نام «روحالله خمینی» را روی تخته مینویسد و از انقلاب ایران سخن میگوید:
«شاه در ایران قدرت داشت، اما تأثیر خمینی بر پیروانش باعث شد آنها پیروز شوند.»
ابراهیم در فکر فرو میرود. او میخواهد درباره این مرد بیشتر بداند و سرانجام تصویری سیاهوسفید از امام خمینی (ره) پیدا میکند.
نویسنده در ادامه مینویسد:
«مِهر این مرد به دلش افتاد. اصلا اینکه یک نفر بتواند استعمار را شکست دهد برایش قابل احترام بود. عکس سیاهوسفید او را در صدها نسخه کپی کرد و به دانشجویان داد. او میخواست ثابت کند که میتوان بر ظلم غلبه کرد.»
روایت این صحنه، یکی از جذابترین بخشهای کتاب است؛ چراکه نویسنده به جای اینکه صرفاً بگوید «زکزاکی تحت تأثیر امام خمینی قرار گرفت»، فرآیند این تأثیر را در قالب یک موقعیت داستانی به تصویر میکشد؛ از شنیدن یک نام تا جستوجو، شیفتگی و در نهایت انتخاب یک مسیر.
از یک تصویر تا شکلگیری یک جریان
«اهل زاریا» در ادامه، تأثیر انقلاب اسلامی و اندیشه امام خمینی (ره) را بر شکلگیری شخصیت و مسیر مبارزاتی زکزاکی دنبال میکند.
زکزاکی پس از آشنایی با انقلاب ایران، تلاش میکند آنچه را از این تجربه آموخته در جامعه خود به کار گیرد؛ جامعهای که هنوز با آثار استعمار، مشکلات اجتماعی، اختلافات مذهبی و مسائل هویتی دستوپنجه نرم میکند.
به این ترتیب، کتاب تنها روایت زندگی یک فرد نیست؛ بلکه داستان تأثیر یک ایده بر یک انسان و سپس تأثیر آن انسان بر جامعه است.
پرسش مهمی که «اهل زاریا» پیش روی مخاطب میگذارد این است که آیا میتوان از نقطهای کوچک و با تکیه بر ایمان، اخلاص، همراهی مردم و رهبری مؤمنانه، یک حرکت اجتماعی گسترده ایجاد کرد؟
زکزاکی؛ فراتر از تصویر یک مرد مظلوم
یکی از نکات قابل توجه کتاب، تصویری است که از زکزاکی ارائه میدهد. او در روایت «اهل زاریا» صرفاً مردی مظلوم که سالها زندان کشیده نیست؛ بلکه شخصیتی شجاع، آگاه، هوشمند و صاحب اراده است که آگاهانه وارد مسیری دشوار میشود.