دومین سالگرد سید حسن نصرالله؛ رهبری که شهادتش هم تولدی دیگر مقاومت بود
گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو؛ سید حسن نصرالله تنها یک رهبر سیاسی یا دبیرکل یک حزب نبود؛ برای نام او با بخش مهمی از تاریخ معاصر لبنان و منطقه گره خورده بود. روحانی و سیاستمدار شیعه لبنانی که از سال ۱۹۹۲ تا ۲۰۲۴ دبیرکلی حزبالله لبنان را بر عهده داشت، در طول بیش از سه دهه رهبری، این حزب را از یک تشکل مقاومت در لبنان به بازیگری با اثرگذاری منطقهای تبدیل کرد و خود نیز به یکی از شناختهشدهترین چهرههای محور مقاومت بدل شد.
سید حسن نصرالله که در سال ۱۳۳۹ متولد شده بود، تحصیلات حوزوی خود را در حوزه علمیه نجف و مدرسه امام المنتظر در بعلبک دنبال کرد و از شاگردان سید عباس موسوی بود. او همچنین مدتی در قم در درس استادانی همچون سید محمود هاشمی، سید کاظم حائری و محمد فاضل لنکرانی شرکت کرد. مسیر سیاسی او از عضویت در جنبش امل آغاز شد، اما در سال ۱۹۸۲ همراه با گروهی از روحانیان مبارز از این جنبش جدا شد و در تأسیس حزبالله لبنان نقش داشت.
پس از شهادت سید عباس موسوی در سال ۱۹۹۲، نصرالله بهعنوان دبیرکل حزبالله انتخاب شد؛ جایگاهی که تا زمان شهادتش در سال ۲۰۲۴ در اختیار داشت. دوران رهبری او با مجموعهای از مهمترین تحولات تاریخ حزبالله همراه شد؛ از آزادسازی جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ و آزادی اسیران لبنانی و بازپسگیری اجساد شهدای مقاومت در سال ۲۰۰۴ تا جنگ ۳۳ روزه سال ۲۰۰۶.
در این سالها، نصرالله صرفاً فرماندهی برای مدیریت یک ساختار سیاسی و نظامی نبود. او بهتدریج به «سید مقاومت» تبدیل شد؛ شخصیتی که سخنانش برای هواداران مقاومت اهمیت ویژه داشت و در طرف مقابل نیز با دقت دنبال میشد. گفتمان او ترکیبی از صراحت، سادگی و ادبیاتی بود که توانست مخاطبان خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی و فرقهای تحت تأثیر قرار دهد.
یکی از ویژگیهای مهم دوران رهبری نصرالله، پیوند میان جنگ روانی و رسانهای با توسعه توانمندیهای نظامی و اطلاعاتی بود؛ رویکردی که در ادبیات مقاومت از آن با عنوان «توازن رعب» یاد شد. او تلاش کرد معادلاتی را در برابر رژیم صهیونیستی تثبیت کند که تنها به میدان نظامی محدود نبود و ابعاد سیاسی، روانی و رسانهای نیز داشت.
همین ویژگی باعث شد نصرالله به یک رهبر نمادین تبدیل شود؛ رهبری که حضورش تنها به تصمیمهای سازمانی حزبالله محدود نبود، بلکه بخشی از هویت و حافظه مقاومت را نمایندگی میکرد.
حتی در ارزیابیهایی که از سوی محافل اسرائیلی درباره او مطرح شده، جایگاه ویژه نصرالله مورد توجه قرار گرفته است. اورنا مزراحی، معاون پیشین شورای امنیت ملی و پژوهشگر مؤسسه مطالعات امنیت ملی، درباره او نوشته بود که نصرالله در میان هوادارانش از احترام و جایگاه ویژهای برخوردار است و ۳۲ سال رهبری او حزبالله را به یک نیروی مستقل و قدرتمند تبدیل کرده است.
اما شاید یکی از مهمترین نشانههای جایگاه نصرالله، اتفاقی باشد که پس از شهادتش رخ داد؛ غیبت فیزیکی او به معنای حذف صدایش از حافظه هواداران مقاومت نبود. شعار «لبیک یا نصرالله» همچنان در مناسبتهای مختلف تکرار شد و سخنرانیهای آرشیوی او همچنان در فضای عمومی و میان هواداران مقاومت حضور داشت.
شهادت در نقطه اوج یک رویارویی
۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ نقطه عطفی در تاریخ حزبالله بود. در این روز، سید حسن نصرالله در پی بمباران ضاحیه بیروت در جنوب لبنان توسط رژیم صهیونیستی به شهادت رسید.
این ترور در شرایطی رخ داد که ساختار رهبری و فرماندهی حزبالله پیش از آن نیز با مجموعهای از ترورها مواجه شده بود. فرماندهانی همچون فؤاد شکر، ابراهیم عقیل و ابراهیم قبیسی هدف قرار گرفته بودند و ساختار نظامی و فرماندهی حزب تحت فشار شدیدی قرار داشت.
تنها چند روز پیش از شهادت نصرالله، انفجار دستگاههای ارتباطی در لبنان نیز رخ داده بود. در روزهای ۱۷ و ۱۸ سپتامبر ۲۰۲۴، پیجرها و بیسیمها منفجر شدند و نزدیک به ۴۰ نفر به شهادت رسیدند و بیش از ۲۹۰۰ نفر زخمی شدند.
نصرالله در آخرین سخنرانی خود در ۱۹ سپتامبر، این عملیات را یکی از ضربات مهم امنیتی دانست و گفت حدود ۴۰۰۰ دستگاه پیجر و ۱۰۰۰ دستگاه بیسیم هدف قرار گرفته است. به گفته او، هدف این عملیات کشتن حدود ۵۰۰۰ نفر در دو روز بود، هرچند بخشی از دستگاهها خاموش بودند یا در اختیار صاحبانشان قرار نداشتند.
با وجود سنگینی این ضربه، نصرالله در همان سخنرانی بر ادامه جبهه پشتیبانی از غزه تأکید کرد. از نگاه او، رژیم صهیونیستی میخواست حزبالله این جبهه را متوقف کند تا ساکنان شمال سرزمینهای اشغالی بتوانند به خانههای خود بازگردند، اما حزبالله تا زمانی که تجاوز علیه غزه ادامه داشته باشد، این جبهه را متوقف نخواهد کرد.
هشت روز بعد، سید حسن نصرالله هدف قرار گرفت.
شهادت او نه فقط حذف یک فرمانده، بلکه ضربهای مستقیم به یکی از مهمترین چهرههای فکری و نمادین مقاومت بود؛ شخصیتی که برای بیش از سه دهه در رأس حزبالله قرار داشت و بخش مهمی از هویت سیاسی و نظامی این جریان با نام او پیوند خورده بود.
فقدان یک رهبر و آزمون یک تفکر
با شهادت نصرالله، حزبالله با یک خلأ جدی مواجه شد؛ خلأیی که تنها مربوط به جایگاه دبیرکلی نبود. مسئله اصلی، فقدان شخصیتی بود که طی سالها توانسته بود میان ساختار سازمانی، میدان نظامی، گفتمان سیاسی و افکار عمومی پیوند ایجاد کند.
اما درست در همین نقطه، تأثیر نصرالله بر تفکر مقاومت خود را نشان داد.
میراث او صرفاً مجموعهای از سخنرانیها یا تصمیمهای نظامی نبود؛ بلکه مجموعهای از اصول و معادلات بود که در طول سالها در ساختار حزبالله نهادینه شده بود. حمایت از فلسطین، مقابله با اشغال، حفظ توان بازدارندگی و تکیه بر مقاومت بهعنوان یک گزینه راهبردی، از جمله اصولی بود که پس از او نیز در مواضع حزب ادامه پیدا کرد.
به همین دلیل، شهادت نصرالله اگرچه ضربهای سنگین به حزبالله وارد کرد، اما به معنای پایان آن نبود. حزب، در شرایطی که بسیاری از فرماندهان خود را از دست داده بود، تلاش کرد ساختار خود را بازسازی کند و با شرایط جدید سازگار شود.
در همین چارچوب، شیخ نعیم قاسم بهعنوان دبیرکل جدید حزبالله اعلام کرد که با وجود درد ناشی از فقدان نصرالله، حزب مسیر ترسیمشده از سوی او را ادامه خواهد داد.
این استمرار را میتوان یکی از مهمترین آثار فکری میراث نصرالله دانست؛ اینکه با حذف رهبر، ایده و ساختاری که طی دههها شکل گرفته بود، از میان نرفت.
حزبالله پس از نصرالله
حزبالله پس از شهادت نصرالله دیگر همان حزب پیش از ۲۷ سپتامبر ۲۰۲۴ نبود. تغییر قواعد درگیری، از دست رفتن جنوب رود لیتانی بهعنوان یکی از عرصههای اصلی، شهادت شمار زیادی از فرماندهان رده اول و دوم و فشار برای خلع سلاح، شرایط تازهای را ایجاد کرد.
با این حال، حزب از امکاناتی که طی سالها ایجاد کرده بود برخوردار بود؛ از تسلیحات و نیروی انسانی گرفته تا تجربه سازمانی و ساختارهای متنوع نظامی.
بر اساس مطالب مطرحشده در گزارشهای مورد اشاره، حزبالله توانست واحدهای نظامی خود را بازسازماندهی کند و عناصر و فرماندهان جدیدی را پرورش دهد. بنابراین، اگرچه فقدان نصرالله خلأیی جدی ایجاد کرد، اما ساختاری که او طی ۳۲ سال در رأس آن قرار داشت، با رفتن او متوقف نشد.
در واقع، یکی از مهمترین ابعاد میراث نصرالله را باید در همین نقطه جستوجو کرد: تبدیل مقاومت از یک وابستگی صرف به شخصیت رهبر، به یک ساختار و تفکر سازمانیافته.
این مسئله بهویژه در رابطه با فلسطین و غزه نیز آشکار بود. حمایت از فلسطین برای نصرالله صرفاً یک موضع مقطعی پس از عملیات طوفان الاقصی نبود. او این حمایت را بر پایه مجموعهای از انگیزههای انسانی، دینی و سیاسی دنبال میکرد و حزبالله نیز در دوره رهبری او این مسئله را به یکی از محورهای اصلی فعالیت خود تبدیل کرد.
در همین چارچوب، جبهه پشتیبانی از غزه در ۸ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد؛ یک روز پس از عملیات طوفان الاقصی. این تصمیم نشان داد که مسئله فلسطین در اندیشه نصرالله صرفاً موضوعی مربوط به مرزهای فلسطین نبود، بلکه بخشی از معادله منطقهای مقاومت محسوب میشد.
صدایی که پس از شهادت باقی ماند
دو سال پس از شهادت نصرالله، شاید مهمترین پرسش این نباشد که حزبالله چقدر از فقدان او آسیب دید؛ بلکه این است که چه بخشی از اندیشه و میراث او توانست پس از رفتنش باقی بماند.
پاسخ را میتوان در تداوم ساختار حزب، ادامه حضور آن در معادلات لبنان و منطقه، حفظ گفتمان مقاومت و استمرار حمایت از فلسطین جستوجو کرد.
شهید نصرالله در طول زندگی خود بارها با خطر ترور مواجه شد و در سالهای ۲۰۰۴، ۲۰۰۶ و ۲۰۱۱ نیز از سوءقصدهای اسرائیلی جان سالم به در برد. حتی پسر بزرگ او، سید محمدهادی، در سال ۱۹۹۷ در درگیری با نیروهای اسرائیلی به شهادت رسید. در نهایت، خود او نیز در ۶ مهر ۱۴۰۳ در حمله رژیم صهیونیستی به ضاحیه بیروت به شهادت رسید.
اما این پایان حضور او در حافظه مقاومت نبود.
تشییع پیکر سید حسن نصرالله حدود ۱۵۰ روز پس از شهادتش، در ۲۳ فوریه ۲۰۲۵ در بیروت برگزار شد؛ مراسمی که به یکی از مهمترین نمودهای جایگاه او در میان هوادارانش تبدیل شد.
شاید بتوان میراث نصرالله را در یک جمله خلاصه کرد: او تلاش کرد مقاومت را از یک واکنش مقطعی به یک تفکر و معادله پایدار تبدیل کند.
به همین دلیل، شهادت او اگرچه یکی از سنگینترین ضربات واردشده به حزبالله بود، اما نتوانست این ساختار را از میان ببرد. حزبالله پس از او با دشواریهای تازهای مواجه شد، بخشی از توان و فرماندهی خود را از دست داد و ناچار شد خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد؛ اما همچنان پابرجا ماند.