استراتژي طولاني مدت آمريكا براي ايجاد جنگ در سوريه
به گزارش خبرنگار حوزه بینالملل «خبرگزاری دانشجو» به نقل از المنار، نادر عزالدین، نویسنده این پایگاه خبری در تحلیلی از مراحل مختلف نقشه آمریکا برای ایجاد جنگ در سوریه، این مراحل را یک استراتژی دومینو وار توصیف میکند.
وی مینویسد: اگر نگاهی به تاریخ روابط سوریه و آمریکا بیندازیم، متوجه فراز و فرودهای زیادی در این روابط در مقاطع زمانی مختلف میشویم، به ویژه آنکه روابط دوجانبه آمریکا و سوریه از سال 2000 که در آن حزب الله بسیاری از مناطق اشغالی لبنان را از دست اسرائیل آزاد کرد و همزمان با تهاجم نظامی آمریکا به افغانستان و عراق بعد از حوادث 11 سپتامبر، شاهد بحران حادی بعد از به قدرت رسیدن بشار اسد بود.
اين نويسنده تأکید میکند: روابط آمریکا با سوریه تحت تأثیر عوامل متعددی بوده است، از جمله سیاست خارجی ایالات متحده، روابط آمریکا با اسرائیل، روابط سوریه با کشورهای عربی که خود ارتباط گسترده ای با آمریکا دارند و همچنین این رابطه به شرایط حاکم منطقه ای و نقش سوریه در این شرایط که همواره نقش موثری بوده، بستگی داشته است.
عزالدين ادامه مي دهد: چنانکه روابط آمریکا با سوریه بر روابط آمریکا با روسیه و اتحادیه اروپا و همچنین جنگهایی که آمریکا و اسرائیل یک طرف آن بودهاند -مانند جنگ افغانستان و عراق و لبنان- تأثیر جدی داشته است.
وی با اشاره به اینکه از زمان به قدرت رسیدن بوش پسر در آمریکا تنش در روابط دو کشور به اوج خود رسید و با صدور قطعنامه های 1559 و 1595 کامل شد، مینویسد: این تلاشهای آمریکا گویای تصمیم آمریکا برای ایجاد جنگ در سوریه از براندازی نظام اسد بود، اما بسیاری از تحلیل گران متوجه این امر نبوده و تصور میکردند صدور این قطعنامه ها عواقب ترور رفیق حریری و اتفاقات لبنان است.
اين نويسنده میافزاید: مسئله ترور حریری و قطعنامه آمریکایی -صهیونیستی تنها یک دست آویز بود تا با یک اتهام سیاسی به دمشق و نسبت دادن انفجار هر بمبی در لبنان به سوریه، زمینه را برای ایجاد جنگ و تجزیه در این کشور آماده کنند.
عزالدين ادامه مي دهد: مرحله بعدی نقشه آمریکا به سال 2006 برمی گردد که در آن اسرائیل هجوم وحشیانه ای به لبنان آغاز کرد، اما با شکست شرم آوری در برابر چشم جهانیان از لبنان خارج شد.
وي مي گويد: این جنگ که شکست مفتضحانه اسرائیل در برابر موشکهای حزب الله را به دنبال داشت، نه تنها معادلات میان اعراب و اسرائیل را تغییر داد بلکه باعث شد آمریکا در محاسبات خود و استراتژیهایش در مقابله با جبهه مقاومت تجدید نظر کند.
اين نويسنده ادامه میدهد: پس از این وقایع بود که آمریکا با تبلیغات گسترده علیه بشار اسد وي را مسئول مستقیم قدرت یافتن حزب الله دانسته و همچنین وی را رهبر مقاومت فلسطین در جنگ 22 روزه غزه قلمداد کرد، اما بعد از خروش افکار عمومی در حمایت از مردم غزه و شکست اسرائیل در این جنگ اوباما دو راه پیش رو داشت؛ اول اینکه به راه سلف خود بوش رفته و پروژه وي را کامل کند و دوم اینکه با حفظ اصول اساسی در سیاست خارجی آمریکا یک تغییر استراتژی ایجاد کند.
عزالدين میافزاید: راه اول بعد از دو جنگ افغانستان و عراق و مخدوش شدن چهره آمریکا در میان افکار عمومی تحت تأثیر سیاستهای بوش برای اوباما هزینه بسیار گزافی داشت؛ بنابراین اوباما راه دوم را انتخاب کرد و آن این بود که با حیله گری برای محور مقاومت کمین بگذارد و سعی در از میان بردن آن در منطقه خاورمیانه کند.
وي در پايان مي گويد: آمریکا که در ادامه نقشه خاورمیانه جدید و در راستای هم پیمانی قدیمی خود با اسرائیل با مانع سهگانه محور مقاومت یعنی لبنان، سوریه و ایران روبه روست، تلاش کرد با هر توطئه ای به ایجاد جنگ در سوریه دامن بزند به ویژه آنکه روسیه و چین در کنار سوریه یک موازنه قوی در برابر غرب ایجاد کرده بودند.