
ایفای نقشی نوین در راهپیمایی رشت/ کودکان و پیران، نمادهای امید و ایستادگی در مسیر آزادی قدس
به گزارش خبرنگار گروه استانهای خبرگزاری دانشجو، آیدا ذوالفقاری؛ در روز جهانی قدس که همواره به عنوان روز همبستگی مسلمانان و سایر آزادیخواهان در حمایت از مردم ستمدیده فلسطین شناخته میشود، شهر رشت نیز به مکانی برای ابراز اتحاد و همبستگی تبدیل شد.
اما در این بین، دو گروه سنی، یعنی کودکان و پیران، به شکلی خاص در این جنبش ملی و اسلامی درخشیدند و سهمی ویژه و متفاوت در این راهپیمایی ایفا کردند.
در آخرین جمعه ماه رمضان، شهر رشت بار دیگر شاهد چنین صحنهای بود، صحنهای فعال و پررنگ که این دو گروه سنی در آن میدرخشیدند.
جوانان و نوجوانان، دستان کوچک و قلبهای بزرگ
از ساعات اولیه صبح، که خورشید بی قرار بر سر مردم میتابید خیابانهای رشت از حضور کودکان و نوجوانان مملو شده بود.
اولین کودکی که توجه مرا جلب کرد در مسیر شماره یک یعنی ورزشگاه شهید عضدی بود؛ پسر بچهای که با خواهر کوچک خود چفیهای سفید رنگ با عکس حضرت آقا و پرچم کوچکی در دست به دیوار تکیه داده بود.
جالب بود وقتی سمت او رفتم، به او گفتم: چرا از خواب شیرین خود بیدار شدی؟ گفت: با خواهرم آمدم تا شعار مرگ بر آمریکا بدهم و همراه کودکانی باشم که دیگر نیستند.
اگر اشتباه نکنم ۸ سال بیشتر نداشت اما قلب یک آدم ۲۰ ساله در سینه او میتپید.
کودکان دیگر با رنگهای شاد، پرچمها و پلاکاردهایی که با دستهای کوچک خود ساخته بودند، همراه خانوادههای خود به محل برگزاری راهپیمایی در مصلی آمده بودند. پلاکاردهای کودکان با نقاشیهای ساده اما عمیق حاکی از آرزوهای بزرگ آنها بودند.
سنا، دختر ۱۰ سالهای با چشمانی درخشان و پر از امید، با صدای کودکانهاش گفت: من میخواهم فلسطین آزاد شود چون همه بچهها حق دارند بازی کنند و خوشحال باشند و آنها باید مثل ما بتوانند راحت به شهربازی بروند.
والدین این کودکان نه تنها از فرزندانشان حمایت میکردند، بلکه آنها نیز برای انتقال تجربیات و پیامهای انسانی به نسل جوانتر خود در اینجا حضور داشتند.
محمدی، پدر یک کودک ۷ ساله، در این باره گفت: من از کودکی به یاد دارم که پدر و مادرم برای روز قدس میآمدند. امروز با فرزندم اینجا هستم تا او هم بداند که ما بخشی از دنیا هستیم و وظیفه داریم صدای ستمدیدگان باشیم.
این روز؛ وضعیت جسمانی نمیشناسد/کودکی ۸ ساله روی ویلچر
در مسیر راهپیمایی نزدیک میدان فرهنگ بودیم؛ تا در اینجا مردم میادین دیگر نیز به ما بپیوندند. ناگهان چشمم به یک ویلچر افتاد.
کودکی را دیدم که دو پا نداشت، و در یک تصادف خانوادگی این مشکل برای او ایجاد شده بود.
به سمت او رفتم و گفتم صحبتی با او داشته باشم. اسمش هیوا بود؛ کودکی ۸ ساله روی ویلچر.
وقتی دلیل آمدنش را پرسیدم گفت: درست است من پا ندارم و نمیتونم با دوستانم بازی کنم اما میخواهم این را آمریکا ببینید که من ۸ ساله خواستار آزادی کودکان مظلوم فلسطین هستم تا آنها بتوانند با خیالی فارغ از ترس در کوچهها بازی کنند و فریاد خوشحالی سر دهند.
پیران، نگهبانان میراث تاریخی
در میان این جمعیت پرتحرک، همزمان گروهی از پیران با چهرههایی که داستانهای زیادی در خود داشتند، نمایان بودند.
پیرمردی به نام آقای رنجبر، ۸۵ ساله، با لباسی ساده سفید رنگی و چهرهای پر از افتخار، در میان جمعیت به نوبتی ایستاده بود و با دقت به شعارهای مختلف گوش میداد. او در گفتگو با ما گفت:
ما برای یادآوری تاریخ و مسئولیت نسل بعد اینجا هستیم. من پنجاه سال است که در این راهپیماییها شرکت میکنم و هر سال میبینم که نسلهای جدید به ما ملحق میشوند. این نشانه امید است و نشانهای از زنده بودن اندیشه آزادیخواهی.
چشمهای پر از تجربه او، در کنار سخنانش، نشان از آگاهی عمیق او از تاریخ و وضعیت فلسطینیها داشت.
او افزود: پسرم سالها پیش به اینجا آمد و حالا نوههایم هم در کنار من هستند. ما باید از هم پشتیبانی کنیم تا صدای آزادیخواهی خاموش نشود.
یکی دیگر در میان جمع در آن هوای سوزناک آفتابی پلاکارد را بالای سرش گرفته بود؛ آقای عدالت، ۷۰ ساله و بازنشسته، با شور و شعفی خاص در مورد حضورش در این مراسم گفت: ما به یاد جوانان و مردمی که برای آزادی فلسطین میجنگند، آمدهایم. این وظیفه ماست که نسلهای آینده را به یاد این روزها بیندازیم.
گرچه سنین آنها متفاوت بود، اما هر دو گروه به خوبی همدیگر را تکمیل میکردند. کودکان با انرژی و شور خود را به جلو میکشیدند و پیران با دانایی و تجربهشان، چراغی برای آینده آنها بودند.
تمام چین و چروکهای صورتشان وقتی که لبخند میزدند نشان میداد که تا این افراد هستند میتوان به مردم کشور افتخار کرد که با قامت خمیده خود به سختی راه را طی میکنند و با بقیه مردم یک صدا هستند.
در طول مسیر راهپیمایی، کودکان با الهام از شعارها و فعالیتهای بزرگترها، خود را به نحوی فعال نشان میدادند. بعضی از آنها در حال رنگآمیزی بنرهایی بودند که حاوی پیامهایی در حمایت از فلسطین بود.
یک دخترک ۶ ساله به نام مریم، گفت: من امروز با دوستانم آمدم تا صدای فلسطینیها باشم. آنها به ما نیاز دارند و ما باید برایشان بجنگیم.
دیالوگهای میان نسلها
در حین برگزاری این راهپیمایی، دیالوگهای جذابی میان کودکان و پیران در جریان بود که نشان از پیوند عمیق و همبستگی میان آنها داشت.
نرگس، دختر ۹ساله، به شوق با آقای رنجبر گفت: یکی روز بزرگ میشوم و میخواهم مثل شما باشم، میخواهم معلم شوم و برای بچههایم از آزادی فلسطین بگویم.
پارسا ۸ ساله میگفت: نه من میخواهم پلیس بشوم تا مثل مردانگی شما در برابر رژیم کودککش فلسطین داشته باشم تا اجازه ندهم کسی آنها را اذیت کند.
آقای رنجبر با لبخندی مهربان گفت: بله، نرگس و پارسا! شما باید یاد بگیرید که آزادی چیز با ارزشی است. ما مدیون کسانی هستیم که برای آزادی فلسطین جنگیدهاند. باید این میراث را به نسل بعدی منتقل کنی و هیچگاه فراموش نکنی.
قدمها نشان از همبستگی بود
نکته قابل توجه در این راهپیمایی، نمایش قدرت همبستگی و اتحاد نسلها بود.
در این مراسم، گروههای مختلفی از مردم رشت، با فرهنگها و زبانهای مختلف، یکپارچه در دفاع از مردم فلسطین ایستاده بودند.
دختر بچهای با پرچم کوچک فلسطینی در دستش، در میان جمعیت به سمت یک پیرزن رفت.
او با صدای رسا گفت: ما هرگز نمیگذاریم که فلسطینیها فراموش شوند. و پیرزن با اشک در چشمانش او را در آغوش گرفت و گفت: درست است، دخترم! تو آینده ما هستی و باید یاد بگبری که برابری و دوستی مهمتر از هرچیز است.
در میانه جمع همگام با آفتابی که بینهایت سوزناک بود و از شدت گرما با دهان روزه ایستادن طاقت فرسا بود مردی با با کمر خمیده و با عصای چوب خود با صدای آرام به دوست خود میگفت: ما باید به نسلهای آینده آموزش دهیم که هرگز فراموش نکنند چرا برای قدس و مردم آن باید بجنگند.
همانطور که صدای اذان ظهر در مصلی رشت گوشها را طنین انداز میکرد گهگاه صدای زنگ شاد کودکان و گفتوگوهای خاطرهانگیز پیران در هوای خنک نورانی میپیچید.
این رویداد نه تنها نشانهای از اتحاد و همبستگی بود بلکه بیانگر این حقیقت بود که همگان، کوچک و بزرگ، مسئولیت سنگینی بر دوش دارند تا صدای ظلم و بیعدالتی را بلند کنند.
حضور فعال و متوازن کودکان و پیران در راهپیمایی روز قدس در رشت نشاندهنده این واقعیت بود که مبارزه برای آزادی و عدالت، نه تنها مختص نسل خاصی است، بلکه وظیفهای مشترک از سوی همه نسلهاست.
امید است که این روحیه همبستگی و وحدت، به نسلهای آینده منتقل گردد تا آنها نیز به پاسداری از آرمانهایی همچون آزادی و عدالت ادامه دهند.
در میان بهت و شادی مردم رشت، پیامی واضح و شفاف وجود داشت: قدس در قلبهایمان زنده است و ما آمادهایم برای آنچه درست است، بجنگیم.