از آوینی تا چاوشی، روایت وطن در هنر ایرانی / تقابل با جادوی رسانه و بازگشت به خویشتن
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۳۹۴۸۵۴
گزارش|

از آوینی تا چاوشی، روایت وطن در هنر ایرانی / تقابل با جادوی رسانه و بازگشت به خویشتن

محسن چاوشی با دو قطعه «حسبی الله» و «مردم علاج در وطن است» نشان داد که ریشه‌های هنر انقلابی نه در فرم‌های بخشنامه‌ای، بلکه در «آزادگی» و «غیرت ملی» نهفته است؛ همان میراثی که شهید آوینی با خون خود امضا کرد. چاوشی امروز در میانه میدان، همان‌جایی ایستاده است که آوینی می‌خواست: «مستقل از جادوی رسانه و متعهد به حقیقتِ وطن».
از آوینی تا چاوشی، روایت وطن در هنر ایرانی / تقابل با جادوی رسانه و بازگشت به خویشتن
سید رضا میرجعفری / تصویر ساز: محمد بوجاری

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، هنر انقلاب اسلامی همواره با چالشی بزرگ روبرو بوده است: چگونه می‌توان بدون افتادن در دام شعارزدگی، از «حقیقت» و «وطن» دفاع کرد؟ شهید سید مرتضی آوینی با لنز دوربین و جوهر قلمش، پاسخی ابدی به این پرسش داد؛ او هنر را ابزاری برای «بیدار شدن از جادوی رسانه‌های مدرن» و رسیدن به «آزادگی» می‌دانست. امروز، پس از گذشت دهه‌ها، محسن چاوشی در اتمسفری متفاوت اما با همان جوهره، پرچم‌دار این روایت شده است. او که سال‌ها از دایره قرائت‌های رسمی خارج بود، اکنون با تکیه بر استقلال هنری خود، ثابت کرده که وام‌دار صادقِ نگاه آوینی در صیانت از مرزهای فرهنگی و اعتقادی ایران است.

تقابل با جادوی رسانه و بازگشت به خویشتن

در بیانیه اخیر چاوشی، واژگانی چون «مسخ»، «رسانه» و «دشمن» بسامد بالایی دارند؛ این همان ادبیاتی است که شالوده اندیشه آوینی را در کتاب «آینه جادو» شکل می‌داد. چاوشی با صراحت اعلام می‌کند که فریبِ ویترین‌های رنگینِ رسانه‌های بیگانه را نمی‌خورد و اجازه نمی‌دهد صدای او، سازِ براندازی و تجزیه وطن شود.

 

  • دیدگاه چاوشی: او از کسانی می‌گوید که «هر چه از رسانه به خوردشان داده بودند را تکرار می‌کردند» و دچار «مسخ» شده‌اند.

  • دیدگاه آوینی: سید شهیدان اهل قلم معتقد بود که تمدن غرب از طریق رسانه، انسان را به «غفلت» و «بی‌خویشتنی» می‌کشاند. آوینی هنر را وسیله‌ای برای شالوده‌شکنی این جادو می‌دانست؛ همان کاری که چاوشی با ایستادن در برابر هجمه رسانه‌ای اپوزیسیون انجام داد.

تعریف جدید از «وسط»: نه انفعال، که عینِ حضور

برخلاف تصور رایج که «وسط» را به معنای بی‌تفاوتی می‌داند، چاوشی این واژه را به «عرصه عمومی دردها» پیوند می‌زند؛ میان مدرسه میناب و سفره‌های کوچک شده. این دقیقاً همان جایی است که دوربین آوینی در «روایت فتح» قرار داشت.

اشتراک در جایگاه: آوینی دوربین را به جایی برد که «رسمی» نبود؛ به سنگرها و میان خاکی‌ترین آدم‌ها. چاوشی نیز «وسط» را جایی تعریف می‌کند که هم صدای اذان مسجد است و هم صدای عابری که به گرانی گوشت فکر می‌کند. هر دو هنرمند، هنر را از تالارهای شیک به کف خیابان و عمق جبهه (جنگ نظامی یا جنگ اقتصادی-اجتماعی) آورده‌اند.

 

استقلال از «دایره‌های رسمی» و «کاست‌های روشنفکری»

 

همان‌طور که آوینی در زمان حیاتش هم از سوی «تحجر» و هم از سوی «تجدد» تحت فشار بود و در دایره‌های رسمی تنگ‌نظرانه نمی‌گنجید، چاوشی نیز هنرمندی است که نه با رانت‌های دولتی رشد کرده و نه به سازِ رسانه‌های لندنی رقصیده است.

بیانیه چاوشی: او صراحتاً می‌گوید که نمی‌تواند با سلبریتی‌هایی که به اعتقادات مردم توهین می‌کنند، هم‌صدا شود.

میراث آوینی: آوینی در مجله «سوره» فضایی ساخت که در آن «آزادگی» بر «جناح‌بندی» اولویت داشت. او معتقد بود هنرمند انقلابی باید «آزاد» باشد تا بتواند «حق» را ببیند. بیانیه چاوشی، تجلی همان آزادگی آوینی‌وار در سال ۱۴۰۴ است.

وطن‌پرستی زیر سایه «حسبی‌الله»

 

چاوشی با هوشمندی، مرز میان «اعتراض به نقایص» و «خیانت به وطن» را جدا می‌کند. او با اشاره به تاریخ (پوریم) و واقعیت‌های ژئوپلیتیک (سرنوشت لیبی و افغانستان)، بر «علاج در وطن» تاکید می‌کند.

پیوند با آوینی: آوینی معتقد بود که «حب وطن» اگر در امتداد «حب خدا» باشد، به شهادت ختم می‌شود. چاوشی نیز با قطعه «حسبی‌الله» و پناه بردن به مولا علی (ع)، نشان داد که هنر او نه یک واکنش سیاسی زودگذر، بلکه ریشه در یک جهان‌بینی توحیدی دارد که در آن «خدا برای ما بس است».


محسن چاوشی با بیانیه و آثار اخیرش، ثابت کرد که «چهره هنر انقلاب» لزوماً کسی نیست که در بخشنامه‌ها تعریف می‌شود؛ بلکه کسی است که در بزنگاه‌های تاریخی، «غیرت ملی» را به «اعتقاد مذهبی» گره می‌زند و با شجاعت، تهمت «وسط‌باز بودن» را به جان می‌خرد تا حقیقت وطن قربانیِ توهم آزادیِ وارداتی نشود. او امروز همان مسیری را در موسیقی طی می‌کند که آوینی در سینما و مطبوعات گشود؛ مسیرِ «هنرِ متعهد به حقیقت، نه متعهد به قدرت یا شهرت».



همان‌طور که آوینی در اوج جنگ، رزمندگان را نه تکنیسین‌های نظامی، بلکه «عاشقانی در پناه خدا» می‌دید، چاوشی نیز با قطعه «حسبی‌الله»، هنر خود را به مبانی توحیدی گره می‌زند تا در تلاطم‌های سیاسی، قطب‌نمای خود را گم نکند.

 آوینی دوربین را به میان مردم و جبهه‌ها برد، نه برای تماشا، بلکه برای روایتِ فتحِ روح انسان. چاوشی نیز «وسط» را نه جایگاه انفعال، بلکه سنگرِ دیده‌بانی تعریف می‌کند؛ جایی میانِ «مدرسه میناب» و «سفره‌های کوچک شده مردم». این همان هنرِ مسئولیت‌شناسی است که آوینی آن را شرط لازم برای هنرمندِ انقلابی می‌دانست.

 

علاج در وطن است

تقارنِ زمانیِ درخشش چاوشی به عنوان «چهره برتر هنر انقلاب» با سالروز شهادت آوینی، یک تصادف ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده زنده‌ بودنِ جریانی است که در آن، هنرمند ابزارِ دستِ سیاست‌بازان نمی‌شود، اما در پایِ منافع ملی و اعتقاداتِ مردم، شجاعانه قد علم می‌کند.

محسن چاوشی با تاکید بر اینکه «علاج واقعی در وطن‌ است»، در حقیقت همان راهبردِ آوینی را در پیش گرفته است: عبور از «غرب‌زدگی» و رسیدن به «خودباوری». او ثابت کرد که برای انقلابی بودن، نیازی به تظاهر نیست؛ همین که در روزهای سخت، پشت به بیگانه و رو به مردم بایستی و از «حقیقتِ ایران» دفاع کنی، بزرگترین خدمت به آرمان‌های هنرِ متعالی را انجام داده‌ای. چاوشی امروز، روایتگرِ فتحی دیگر است؛ فتحِ عقلانیت و غیرت بر غوغای رسانه‌هایی که چیزی جز ویرانی برای این خاک نمی‌خواهند.

پربازدیدترین آخرین اخبار