استاد حقوق بین الملل: آمریکا رویکردی دوگانه در استفاده ابزاری از حقوق بشر دارد
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری دانشجو، نشست تخصصی حقوق اقلیتها و زنان با محوریت بررسی وضعیت این گروهها در آمریکا طی دوره دوم ریاست جمهوری دونالد ترامپ برگزار شد و کارشناسان بر تأثیر منفی رویکردهای دوگانه واشنگتن بر حقوق بشر داخلی و بینالمللی تأکید کردند.
نشست تخصصی «تبعیض سیستماتیک در آمریکا» با محوریت حقوق اقلیتها و زنان، روز دوشنبه در مرکز پژوهشی حقوق اقلیتها با مشارکت مؤسسه صیانت از حقوق زنان برگزار شد.
در این رویداد علمی وضعیت اقلیتها (از جمله سیاهپوستان) و زنان در آمریکا در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، با حضور اساتید و پژوهشگران برجسته مورد بررسی قرار گرفت.
در این نشست، احمد کاظمی، رئیس مرکز پژوهشی حقوق اقلیتها با اشاره به هفته بازخوانی و افشای حقوق بشر آمریکایی برگزاری این نشست را از منظر بازخوانی علمی و حقوقی آخرین وضعیت حقوق بشری اقلیتها و زنان در آمریکا مهم خواند.
وی با اشاره به تهیه سه گزارش پژوهشی از وضعیت اقلیتها و مردمان بومی در آمریکا توسط مرکز پژوهشی حقوق اقلیتها به مناسبت هفته حقوق بشر آمریکایی، افزود: رویکردهای دوگانه و استفاده ابزاری آمریکا از حقوق بشر در سیاست خارجی این کشور، تاثیر نامطلوبی بر وضعیت حقوق بشر در داخل و خارج از این کشور گذاشته است.
استاد حقوق بین الملل دانشگاه با تاکید بر تشدید نقض حقوق اقلیتها و رنگینپوستان در دوره دوم ترامپ، افزود: رویکرد ترامپ از جمله دستور ژانویه ۲۰۲۵ وی برای پایان کامل تمام برنامههای مربوط به اصل تنوع، برابری و شمول (DEI)» نشان میدهد که آمریکا به بازگشت رسمی به دوره تبعیض نژادی علاقهمند است.
کاظمی بیان کرد: خروج آمریکا از شورای حقوق بشر سازمان ملل در سال ۲۰۱۸ و تداوم آن در دوره دوم ترامپ نشاندهنده بی اعتنایی واشنگتن به هنجارهای جهانی حقوق بشر است، به همین دلیل در اقدامی بیسابقه آمریکا از شرکت در چهارمین نشست بررسی دورهای جهانی شورای
حقوق بشر در نوامبر ۲۰۲۵ و ارائه گزارش ملی از عملکرد حقوق بشری خود خودداری کرد تا ناخرسندی کاخ سفید را از انتقادات شورای حقوق بشر از جنایات رژیم اسرائیل و نیز گزارشهای مربوط به نقض حقوق اقلیت ها، بومیان و زنان و سایر نقضهای حقوق بشری در داخل آمریکا نشان دهد.
اقلیت ثروتمند حاکم یا اقلیتهای تحت ستم؟ دو نگاه متفاوت به نابرابری در آمریکا
در ادامه نشست، امیرعلی ابوالفتح کارشناس مسائل آمریکا اظهار داشت: از منظر جامعهشناختی، اقلیتهای دینی در آمریکا خیلی پررنگ نیست یا حداقل گسلهای اجتماعی و موضوعات دینی متمرکز نیست. نوع تسامح و تصاعد در جامعه آمریکا نسبت به مسائل دینی وجود دارد. البته مثلاً هم مسلمانها مورد اجحاف بعضاً قرار میگیرند، هم یهودیها، گروههای مسیحی هم همینطور، اما مقایسه با جوامع اروپایی و بعضی جوامع در آسیا، تنشهای دینی در ایالات متحده خیلی کمتر است.
ابوالفتح افزود: از منظر جامعهشناختی که بگذریم، از منظر اقتصادی بحث درآمدی است. طیف اصلی آمریکا متعلق به طبقه متوسط هستند یا خودشان را عضوی از طبقه متوسط معرفی میکنند. یک اقلیت بسیار کمشماری وجود دارد که بسیار ثروتمند و ابرثروتمندها هستند و به آنها میگویند یک درصدیها که در آسمانها سیر میکنند؛ و یک اقلیت بسیار فقیری دارند. کشوری که ثروتمندترین جهان را دارد ولی فقرای زیادی هم دارند.
وی ادامه داد: اگر از نظر اقتصادی بخواهیم بررسی کنیم، آن یک درصدیهای بالا و آن ۱۰ درصد رو به پایین جزو اقلیت حساب میشوند، بقیه جامعه اکثریت طبقه متوسط هستند. تفاوتش این است که عموماً اقلیتها جوامع مورد اجحاف قرار میگیرند، مورد ظلم قرار میگیرند، نادیده گرفته میشوند. چه جنسی باشد، چه نژادی؛ اما مربوط به آن یک درصدی طبقه بالا برعکس است. یعنی آنها اقلیت هستند، اما نمیتوانیم بگوییم، چون اقلیت هستند، با همان چالشها و مشکلات دیگر اقلیتهای جامعه مواجهاند؛ بنابراین از منظر اقتصادی باید در نظر گرفت که یک اقلیت ثروتمند هست؛ اما برعکس تمام اقلیتهای دیگر، اینها حاکم هستند نه مورد اجحاف قرار گرفته.
این کارشناس مسائل آمریکا تأکید کرد: در اواخر دهه ۱۹۷۰ یک حرکتی راه میافتد مبنی بر اینکه اگر ما بپذیریم در جامعه آمریکایی رهبران فکری آمریکا به این نتیجه رسیدند که اگر ما بپذیریم که بسیاری از افراد مورد اجحاف قرار گرفتهاند، بنابراین ما وظیفه داریم این اجحاف تاریخی را جبران کنیم.
ابوالفتح ادامه داد: از اینجا ایده تبعیض مثبت مطرح شد. آنها گفتند ما جامعهای هستیم برابر برای همه نژادها، اقوام و جنسیتها، اما، چون سالیان سال و قرنها گروهی مورد اجحاف قرار گرفته، ما باید آنها را بیشتر مورد عنایت قرار دهیم و یک سری امتیازات ویژه برایشان بگذاریم. این حکم دیوان عالی فدرال آمریکا در دهه ۷۰ بود که اجازه داد در مراکز آموزشی و هنگام استخدام، نگاه ویژهای به این اقلیتها بشود تا کمبودها، مشکلات و نارساییها جبران شود.
وی تأکید کرد: اینجا بود که این قاعده تبعیض مثبت و دیدگاه جریانهای مدافع حقوق اقلیتها و حقوق مدنی مطرح شد. شاید بتوان گفت که ترمزی بود برای ظهور یک جریان به شدت خطرناک در آمریکا. ما شاهد بودیم که ایده برتری نژاد سفید وجود داشت، اما به تدریج وقتی مبارزات ضد تبعیض نژادی اوج گرفت، به افراط کشیده شد. یعنی از برتریطلبی سفید به برتریطلبی سیاه رسید. مثلاً حزب پلنگان سیاه همین ایده را داشت و میگفتند بعضی نژادها برتر هستند و اتفاقاً سیاهها برتری دارند.
این کارشناس مسائل آمریکا تصریح کرد: حد فاصل آن تفکر برتری سفید با برتری سیاه، این ایده تبعیض مثبت بود. در دهه نخست قرن جاری این ایده مطرح میشود که ما باید به اقلیتها یک سری امتیازات دانشگاهی و محل کار بدهیم. برای فرصتها باید تنوع ایجاد شود. جامعه آمریکا جامعه متنوعی است؛ نژاد دارد، تبار دارد، زن دارد، مرد دارد، الجیبیتی دارد. وقتی در یک مکان، در یک آکادمی، در یک دانشگاه یا در یک شرکت هستیم، باید همه گروههای نژادی دنبال تنوعسازی باشند.
ابوالفتح افزود: ایده برابری هم ایده سوسیالیستی است که در جامعه آمریکا اصلاً جایگاهی ندارد. دنبال برابری افراد نیستند، بلکه دنبال انصاف هستند. میگویند بحث «تبعیض مثبت» همین است که انصاف نیست، چون اینها طی سالهای متمادی آموزششان پایینتر بوده و با آدمهای تحصیلکردهتر، ثروتمندتر و مرفهتر نمیتوانند رقابت کنند. پس ما امتیازی به آنها بدهیم تا بتوانند دانشگاه بروند.
وی در ادامه بیان کرد: بحث دیگر شمول است، یعنی احساس تعلق. همه انسانهایی که در یک جا کار میکنند باید احساس تعلق داشته باشند، احساس بیگانگی نکنند، حس نکنند جدا هستند. در واقع آنها را به عنوان یکی مانند خودشان بپذیرند. این بحث ادغام اجتماعی است که اقلیتها احساس جداافتادگی نکنند. ما همه یک جامعه هستیم. این هم ضلع سومش است. بعداً یک تبصره به آن زدند و آن را دسترسی و امتیاز برای معلولین نامیدند.
از نسلکشی بومیان تا شبکه نخبگان جهانی؛ چگونه آمریکا مفاهیم حقوق بشر را معکوس کرد؟
داریوش صفرنژاد کارشناس مسائل بینالملل هم در این نشست در ادامه اظهار داشت: در حال حاضر چیزی که در جامعه آمریکا در نمای ظاهری قصد ارائه آن را دارند، ارائه یک جامعه به مثابه آرمانشهر لیبرالیسم است. حالا ما میخواهیم بررسی کنیم که این آرمانشهر لیبرالیسمی که اینها مورد ادعایشان هست، به لحاظ ساختاری بر چه ساختاری قرار دارد.
صفرنژاد تصریح کرد: بعد از اینکه کریستف کلمب در سال ۱۴۹۲ میلادی وارد سرزمین آمریکا شد، در واقع استعمار اروپا در آمریکا آغاز شد. از آن تاریخ کشتار، قتل عام و نسلکشی ساکنان اصلی آمریکا را شاهد بودیم. در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ آغاز مدار و حکمرانی آمریکا را داریم. در آن مطقع میلیونها ساکن بومی اصلی در آمریکا را قتل عام کردند. یعنی کشور آمریکا بر پایه خون میلیونها انسان بیگناه بنا نهاده شده و به جای اینها از اقصی نقاط دنیا بسیاری از افراد را جمع کرده و به سرزمین آوردند.
وی ادامه داد: به هر حال ریشه شکلگیری به اصطلاح طبقاتی، ساختار فراماسونری است. امروز این فراماسونری به تبع آمریکا در کل گسترش کره زمین، عرض و طول پیدا کرده و در واقع یک شبکه سیاست، اقتصاد و جهانی حکومت را آمریکاییها برای خودشان تشکیل دادهاند و دارند راهبری میکنند و از این منظر در دنیا به واسطه شبکهسازی که اینها انجام دادند که من توضیح خواهم داد باعث شده که بسیاری از مفاهیم در دنیا معنای دقیقاً برعکس پیدا کند. یعنی کار تروریستی که آمریکاییها انجام میدهند در دنیا حقوق بشر نامیده میشود و کار حقوق بشری دیگران تروریست نامیده میشود. این شامل حال تمام اقلیتها، اقوام، مذاهب و قومیتها در درون آمریکا و در سراسر کره زمین است. متاسفانه کمتر از این دریچه به این مسئله نگاه شده است.
این کارشناس مسائل بینالملل گفت: ببینید شبکه جهانی فراماسونری که امروز یکی از راهبرهای اصلیاش در دنیا آمریکاییها هستند، سه بازوی اجرایی دارد. این بازوهای اجرایی در واقع ریشههای تبعیض سیستماتیک در آمریکا و به تبع آن نشر و توسعه آن از جامعه آمریکا به تمام جهان هستند.
صفرنژاد افزود: گروه اول، گروه باشگاه جهانی روتاری است. روتاری کلاب اینترنشنال در سال ۱۹۰۵ تشکیل شد. اعضای آن چه کسانی بودند؟ هشت گروه مرجع در کشورهای مختلف، هم داخل آمریکا هم سراسر دنیا. اینها آمدند شبکهسازی کردند. حال روتاری به چه معناست؟ ببینید آن چرخدندههای کوچکی که در کنار هم قرار میگیرند، حرکت آنها باعث حرکت یک ساعت میشود، به آن چرخدندهها روتاری میگویند. خب میدانید نظام لیبرالیستی غرب هم خودش را عقل انسان خدا محور میداند.
وی توضیح داد: هشت گروه مرجع اجتماعی؛ اول سیاسیون عالیرتبه، دوم سرمایه داران، صاحبان صنایع و ثروت، سوم نظامیهای عالیرتبه بازنشسته، چهارم اساتید دانشگاه، علما، دانشمندان، شعرا، نویسندگان، پنجم سرآمدان انواع رشتههای هنری، ششم سرآمدان انواع رشتههای ورزشی، هفتم سرآمدان سینما، تهیهکننده، کارگردان، نویسندهها و هنرپیشهها، و هشتم روزنامهنگاران، خبرنگاران و مجریهای معروف تلویزیونی.
اینها را یک شبکه کردند هم در داخل آمریکا هم در سراسر دنیا؛ بنابراین هرچه که آمریکا بخواهد این شبکه ارزش و مفهوم آن را تأیید میکنند. ما الان در کشور خودمان میبینیم که یک کارگر در یک معدن در شهری به رحمت خدا میرود، آن شبکه اراده میکند، تمام این روتاریهایی که به آن شبکه وابستهاند در داخل ما و حتی بعضی نقاط دنیا، همگی توییت میزنند و تسلیت میگویند؛ اما آمریکاییها میآیند یک مدرسهای را در میناب هدف قرار میدهند و تعداد ۱۶۸ دانش آموز را به شهادت میرسانند، چهار ماه هم گذشته؛ اما هیچکدام از این سرآمدان تا به امروز حتی اعتراض هم نکردند.
صفرنژاد تأکید کرد: یعنی آمریکا برای اینکه مفاهیم نادرست خودش را، هم در داخل هم در سراسر دنیا نهادینه کند، از بین نخبگان دنیا شبکه ساخته. این نکتهای است که ما باید به آن توجه کنیم. خب روتاریها از ۱۹۰۵ که بنا نهاده شدند، امروز در دنیا ۳۴ هزار کلاب و یک میلیون و ۲۰۰ هزار نفر هم عضو دارند. بخشی از اینها که در جامعه آمریکا و غرب اقامت میگیرند، تابعیت میگیرند، شهروندی به اینها میدهند.
نژادپرستی ساختاری؛ سه قرن حمله سیستماتیک به خانواده و پیشرفت سیاهپوستان آمریکا
در خاتمه این نشست هم مرضیه هاشمی مستندساز آمریکایی تبار و فعال رسانهای اظهار داشت: طی بیش از ۳۰۰ سال، هزینههای بسیار سنگین نه تنها از نظر اقتصادی، بلکه از منظر اجتماعی و روانی بر جامعه سیاهپوستان آمریکا تحمیل شد و آثار آن همچنان پابرجاست. نژادپرستی هرگز به طور کامل از میان نرفته و تا به امروز ادامه دارد و نشانههای آن کاملاً آشکار است.
وی گفت: از ابتدا بر خانواده متمرکز شدند. بنده در محافل مختلف بر این نکته تأکید کردهام، زیرا بسیار حائز اهمیت است. آنان همین الگو را کپی و در قالبهای گوناگون اجرا کردهاند؛ به ویژه طی سی و دو سال گذشته، آن را در مورد سرخپوستان و اقوام دیگر در نقاط مختلف پیادهسازی کردند. خانواده، فرهنگسازی، موسیقی، رسانه و حوزههای دیگر، همگی میدان این تهاجم قرار گرفتند.
این فعال رسانهای آمریکایی تبار تصریح کرد: بحث اصلی امروز این است که در آمریکا از همان ابتدا همین سیاست را دنبال کردند. تصور کنید خانوادهای را از آفریقا ربودند، به آنجا بردند و از یکدیگر جدا کردند؛ مادر را از فرزند، یکی را به بردهداری سفیدپوستان درآوردند و دیگری را به شکلی دیگر. از همان ابتدا، حمله به بنیان خانواده آغاز شد و این روند را به طور مداوم ادامه دادند.
هاشمی افزود: هرگاه سخن از سیاهپوستان به میان میآید، بحث جبران و ترمیم به میان نمیآید. حتی یک کلمه هم در این خصوص گفته نمیشود. از نظر مالی یا امکانات، هرگز اقدامی برای جبران انجام نگرفت. نه تنها انجام نگرفت، بلکه هنگامی که سیاهپوستان پیشرفت اقتصادی میکردند، با حمله مواجه میشدند. آنان با خود محاسبه میکردند و به تدریج تلاش میکردند با اعطای غذا و کار، وابستگی ایجاد کنند و درصدهایی از دستاورد را به خود اختصاص دهند؛ اما هرگز چنین عدالتی برقرار نشد. از ابتدا همیشه بدهی بر آنان تحمیل میکردند و در پایان ماه ادعا میکردند که بیش از حد مصرف کردهاید یا کارتان کافی نبوده است.
وی بیان کرد: هر زمان که سیاهپوستان از نظر اقتصادی پیشرفت قابل توجهی نشان میدادند، با حمله مواجه میشدند. میتوان در نقاط مختلف آمریکا این الگو را مشاهده کرد. یکی از مهمترین نمونهها، رویدادهای سال ۱۹۲۱ در تولسا است؛ شهری که در آن سیاهپوستان از نظر اقتصادی و آموزشی پیشرفت چشمگیری داشتند و امور خود را اداره میکردند. سفیدپوستان تحمل این پیشرفت را نداشتند و شهر را کاملاً ویران کردند و شمار زیادی را کشتند. این الگو بارها تکرار شده است. هرگاه پیشرفت اقلیتها بیش از حد آشکار میشد، با سرکوب مواجه میشد.
ابن مستندساز آمریکایی تبار عنوان کرد: هنگامی که سیاهپوستان آمریکا با چنین برخوردی مواجه میشوند، عقبماندگی آنها اجتنابناپذیر است. با این حال، رسانهها همچنان سیاهپوستان آمریکا را با همان تصویرسازیهای منفی و کلیشهای نشان میدهند. شما به لحاظ تعداد کمتر هستید، ولی با این حال میتوانید برقصید، بخوانید، ورزش کنید و سرگرم شوید؛ اما در حوزه علم و پیشرفت واقعی، هرگز اجازه چنین چیزی را نخواهید داشت.