تبارشناسی خودکامگی و خودشیفتگی فردی در گفت و گوی حسین جنتی و احسان عبدی پور؛ تحریف، دروغ و سُست عزمی!
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۳۶۲۶۹
گزارش|

تبارشناسی خودکامگی و خودشیفتگی فردی در گفت و گوی حسین جنتی و احسان عبدی پور؛ تحریف، دروغ و سُست عزمی!

ادعا‌های تحریف‌آمیز درباره دیدار‌های گذشته و پرتاب مفاهیم انتزاعی بدون توجه به واقعیت‌های میدانی، بار دیگر زوایای پنهان عملکرد جریان شبه‌روشنفکری را عیان ساخت؛ رویکردی که ترکیبی از خودشیفتگی فردی، اختلال هویتی و فرار از مسئولیت‌های اجتماعی را در یک تبار حداقلی نشان می‌دهد.
عبدی پور

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، تباری که حسین جنتی و همفکرانش به آن تعلق دارند، همواره به جای کار روی ایمان و مسئولیت‌پذیری درونی، در جست‌وجوی بهانه‌هایی هستند تا شانه از مسئولیت خالی کنند. آنها با غر و لنگ، خودشیفتگی و خودکامگی خود را به رخ می‌کشند و در همین راستا، کسانی را هم‌سنگ خود همراه می‌کنند تا صرفاً، فقط و فقط بگویند «ما زیاد هستیم»؛ روایتی که حتی اگر زیاد بودنشان را هم بپذیریم، تأثیر چندانی در عالم هستی و عظمت ملت ایران ندارد!

جای‌جای گفت‌وگوی حسین جنتی ریشه در همین تکبر و خودکامگی دارد که در بهترین حالت، آنها را دچار نوعی میانمایگی کرده است؛ میانمایگی‌ای که با آن پز متوسطی می‌دهند و از کنار مسائل بزرگ عبور می‌کنند. اما اینکه این پدیده چگونه به انسانی سست‌عزم تبدیل می‌شود، در متن سخنانش کاملاً واضح است. جنتی از کسادِ کاسبی دین برای شعر‌های خودش رونق‌بخشی می‌کند و جامعه مذهبی ایران را قشرنمایی می‌کند تا خودش و همفکرانش را مبرا از آن جلوه دهد.

او دچار اختلال هویتی بزرگی است که هنوز نتوانسته میان هویت‌های ملی و مذهبی خود تعادلی همگون بسازد؛ او درگیر دوقطبی‌ای است که سال‌هاست در عمل نقض آن ثابت شده است؛ چرا که همین مردم کوچه و خیابانی که وی در تلاش برای جداسازی خود از آنهاست، عامل اصلی حفظ وطن و امنیت کشور بوده‌اند.

تبارشناسی این شخصیت‌ها برای ما نه در تاریخ اسلام و نه در تاریخ ایران بیگانه نیست. تبار آنها به سست‌عزمان بخشی از جامعه کوفه در تاریخ و ملی‌گرایی بی‌خاصیت روشنفکرانه می‌رسد که شدیداً دچار خودکامگی و خودشیفتگی حاد هستند. توصیه رهبر شهید به او که «مراقب جوجه‌های عقیدتی خود باشید» نیز کاملاً درست و به جا بود، چرا که ویژگی‌های فردیِ آنها اجازه جامعه‌پذیری و زیست مؤمنانه در جمع را نمی‌دهد.

خودنمایی پوچ و تحریف حقیقت در برابر اسناد زنده

انسان متکبر و خودشیفته بیشترین نیازش جلب توجه به خودش است. خاطره شعرخوانی در مقابل رهبر شهیدی که شهادتش امروز تبدیل به پرچم بزرگی از آزادی‌خواهی و مظلومیت بشر معاصر در مقابل خون‌آشام‌های عصر حاضر شده، بهترین فرصت برای این خودنمایی پوچ است. اما خودکامگی حتی اجازه روایت درست و صادقانه از آن دیدار و شعرخوانی را نمی‌دهد.

او در این مصاحبه رسانه‌ای، روایتی عجیب از حضور خود و نحوه شعرخوانی‌اش ارائه می‌دهد که فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله دارد؛ روایتی که تلاشی عامدانه برای قهرمان‌سازی‌های خیالی و مصادره به مطلوب یک رویداد فرهنگی برای اهداف شخصی است. نکته تأسف‌بار اینجاست که این ادعا‌ها صرفاً یک «تفاوت دیدگاه» نیست، بلکه به گواه تمام حاضران در آن جلسه، یک تحریف آشکار و وارونه‌نمایی محض است.

فیلم کامل و تقطیع‌نشده شعرخوانی او در همان دیدار، به‌عنوان یک سند محکم، روشن و غیرقابل‌انکار، خط بطلانی بر تمام ادعا‌های او می‌کشد و نشان می‌دهد فضا و واکنش‌ها دقیقاً برعکس چیزی است که جنتی امروز با اعتمادبه‌نفس سعی در القای آن دارد. برای درک بهتر فضای آن دیدار، کافی است به روایت دست‌اول شاعرانی، چون «سورنا جوکار» رجوع کنیم تا بطلان ادعا‌های خلاف‌واقع جنتی بیش از پیش عیان شود.

تحلیل‌های «بوتیکی» و خیانت شبه‌روشنفکری به میدان واقعی زندگی

سست‌عزمی این تبار به دروغ و وارونگی می‌گراید. تباری که ایران را نه بر اساس جامعه‌شناسی و پارامتر‌های واقعی، بلکه از درون ذهن خود تقسیم‌بندی می‌کنند و آن‌قدر دچار خودبیگانگی منفی می‌شوند که بخش بزرگی از هویت مذهبی و اطرافیان محله‌ای و هم‌نسل خود را منکر می‌شوند. حسین جنتی اختلالات هویتی خود را با خودمحوری و خودخواهی به سایرین تعمیم می‌دهد و نزدیک‌ترین شخصیت به انسان کوفی است؛ کسانی که از شهادت حضرت علی (ع) تا تنهایی امام حسن (ع) فقط مرثیه خواندند و هیچ‌گاه نتوانستند منافع جمعی، ملی و مذهبی را با هم ببینند.

به قول سجاد مهرگان کارگردان سینما و تلویزیون که نسبت به این گفت‌و‌گو واکنش نشان داده و فاجعه‌بارتر از این خودشیفتگی فردی، آن است که وقتی پای میز گفت‌و‌گو می‌نشینیم، به جای پرداختن به مسئله اصلی، مهمانان دچار اروتیسیسم مفهوم می‌شوند. آقای جنتی و آقای احسان عبدی‌پور مسلسل‌وار «مفهوم» پرتاب می‌کنند و بدون در نظر گرفتن شرایط (situation) واقعی جامعه و کشور، به جمع‌بندی‌های نظری و عملی می‌رسند.

این دو بزرگوار حرف‌های «بوتیکی» می‌زنند؛ حرف‌هایی که به درد همان بوتیک‌های روشنفکری می‌خورد، نه «میدان واقعی» زندگی مردم ایران. این دقیقاً همان خیانت شبه‌روشنفکری به ایران است که در آن نه دردی از مردم دوا می‌شود و نه راه درمانی برای آن وجود دارد.

پربازدیدترین آخرین اخبار