جنگ فرسایشی در نتیجه خطای راهبردی آمریکا؛ چرا ممکن است نبرد علیه ایران تا پایان دوره ترامپ ادامه یابد؟
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۴۰۲۵۴
گزارش|

جنگ فرسایشی در نتیجه خطای راهبردی آمریکا؛ چرا ممکن است نبرد علیه ایران تا پایان دوره ترامپ ادامه یابد؟

جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، برخلاف محاسبات اولیه واشنگتن، نه به فروپاشی نظام سیاسی ایران منجر شده، نه تهران را به تسلیم واداشته و نه توان راهبردی ایران را از بین برده است. اکنون آمریکا با جنگی فرسایشی مواجه است که ادامه آن هزینه‌زاست و پایان دادن به آن نیز می‌تواند به معنای پذیرش شکست سیاسی باشد.
ترامپ

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری دانشجو؛ جنگ تجاوزکارانه آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، پس از نزدیک به پنج ماه، بیش از آنکه تصویری از یک پیروزی سریع و قاطع برای واشنگتن ارائه دهد، به آزمونی برای محدودیت‌های قدرت نظامی آمریکا تبدیل شده است. اهدافی که در آغاز جنگ قرار بود با اتکا به برتری هوایی و تسلیحاتی آمریکا محقق شوند، یکی پس از دیگری با واقعیت میدان برخورد کرده‌اند؛ از تغییر نظام سیاسی در ایران گرفته تا وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی و تضعیف بنیادین توان راهبردی کشور.

در همین چارچوب، هولمن جنکینز جونیور، ستون‌نویس وال‌استریت ژورنال، جنگ ترامپ را یک «محاسبه اشتباه» توصیف کرده است. او در مقاله‌ای با عنوان «Democrats, Trump and Iran» نوشته است که ترامپ نه منابع نظامی لازم برای یک جنگ طولانی را در اختیار داشت، نه از حمایت داخلی لازم برخوردار بود و نه شخصاً تمایلی به یک جنگ طولانی داشت. به نوشته جنکینز، ترامپ از روز هفتم جنگ حملات خود به ایران را با این امید ادامه داد که تهران راهی برای خروج او از جنگ فراهم کند.

جنکینز همچنین هشدار می‌دهد که هنوز برای توصیف قطعی جنگ به‌عنوان «شکست راهبردی آمریکا» زود است و باید منتظر فصل‌های بعدی این جنگ ماند. با این حال، پیش‌بینی او درباره آینده بسیار معنادار است: محتمل‌ترین سناریو ادامه تبادل آتش‌های پراکنده و گفت‌وگوهای بی‌حاصل تا ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ است؛ زمانی که دولت بعدی آمریکا روی کار خواهد آمد. 

 

جنگی که قرار بود سریع تمام شود

 

محاسبه اولیه واشنگتن بر این فرض استوار بود که برتری نظامی آمریکا می‌تواند در مدت کوتاهی ایران را وادار به عقب‌نشینی کند.اما این اتفاق رخ نداد.

آمریکا و رژیم اسرائیل انتظار داشتند فشار نظامی، ساختار سیاسی ایران را دچار فروپاشی کند، توان موشکی و راهبردی تهران را از بین ببرد و در نهایت ایران را به پذیرش توافقی مطابق خواسته‌های واشنگتن و تل‌آویو وادار کند.

با گذشت ماه‌ها، هیچ‌یک از این اهداف محقق نشده است.

این مسئله همان نقطه‌ای است که تفاوت میان پیروزی نظامی و پیروزی سیاسی را آشکار می‌کند. ممکن است آمریکا بتواند اهدافی را بمباران کند و زیرساخت‌هایی را از بین ببرد، اما اگر نتواند رفتار سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد، برتری نظامی به‌تنهایی به معنای پیروزی در جنگ نیست.

چتم‌هاوس نیز در تحلیلی درباره عملکرد پنج‌ماهه جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر همین نکته تأکید کرده است: جنگ‌ها نباید صرفاً بر اساس تعداد اهداف منهدم‌شده یا تعداد عملیات‌های نظامی قضاوت شوند؛ معیار اصلی این است که آیا اهداف سیاسی جنگ محقق شده‌اند یا خیر.

بر اساس این معیار، پرونده جنگ برای واشنگتن همچنان باز و پر از علامت سؤال است.

 

 

جنگ فرسایشی در نتیجه خطای راهبردی آمریکا؛ چرا ممکن است نبرد علیه ایران تا پایان دوره ترامپ ادامه یابد؟

 

ایران همچنان استوار است

 

یکی از مهم‌ترین فرضیات آمریکا، احتمال فروپاشی ساختار سیاسی ایران زیر فشار نظامی بود.اما برخلاف انتظار واشنگتن، این اتفاق رخ نداد.

ساختار سیاسی ایران همچنان پابرجاست و نهادهای حکومتی، امنیتی و تصمیم‌گیری به فعالیت خود ادامه می‌دهند. حتی می‌توان استدلال کرد که جنگ در برخی حوزه‌ها موجب تقویت همان نهادهایی شده است که قرار بود هدف فشار نظامی آمریکا قرار گیرند.

این مسئله یک شکست مهم برای محاسبات راهبردی واشنگتن محسوب می‌شود.

آمریکا با تکیه بر قدرت نظامی وارد جنگ شد، اما نتوانست این قدرت را به تغییر سیاسی مورد نظر خود تبدیل کند. به بیان دیگر، واشنگتن در تبدیل برتری نظامی به نتیجه سیاسی شکست خورده است.

 

ادعای پوچ نابودی توان موشکی ایران

 

دومین محاسبه مهم آمریکا، برآورد درباره توان موشکی ایران بود.دونالد ترامپ بارها مدعی شد که توان موشکی ایران «کاملاً نابود شده» و بخش عمده زیرساخت‌های پرتاب موشک این کشور از بین رفته است. مقام‌های اسرائیلی نیز از انهدام پرتابگرها، مراکز تولید و سامانه‌های فرماندهی و کنترل ایران خبر دادند.

اما ادامه جنگ تصویر متفاوتی ارائه کرد.

ایران همچنان توانسته است موشک‌های بالستیک، موشک‌های کروز و پهپادها را در جبهه‌های مختلف به کار گیرد؛ از تنگه هرمز گرفته تا کشورهای میزبان پایگاه‌های نظامی آمریکا.

حملات به پایگاه‌های آمریکا در کویت، بحرین، قطر، عراق و اردن نشان داده است که تهران، چه به‌صورت مستقیم و چه از طریق شرکای منطقه‌ای خود، همچنان قادر به حفظ سطحی از عملیات نظامی است.

در چنین شرایطی، ادعای نزدیک بودن پایان ذخایر تسلیحاتی ایران با واقعیت‌های میدانی سازگاری ندارد.

مشکل دیگر آن است که هیچ برآورد عمومی و قابل اتکایی از حجم واقعی ذخایر موشکی یا ظرفیت تولید ایران در واشنگتن وجود ندارد. بنابراین، ادعای نابودی کامل یا نزدیک به کامل توان نظامی ایران، بیش از آنکه یک واقعیت اثبات‌شده باشد، به یک توهم دروغین تبدیل شده است.

 

آمریکا محاسبات اشتباهش را تکرار کرد

 

یکی از مهم‌ترین ابعاد شکست آمریکا در جنگ، ناتوانی واشنگتن در درک روند یادگیری ایران است.

ایران در سال‌های گذشته به‌تدریج الگوی پاسخ نظامی خود را تغییر داده است. پاسخ به حملات رژیم اسرائیل، ترور فرماندهان حزب‌الله و حماس و همچنین حمله آمریکا به تأسیسات هسته‌ای ایران، همگی با درجاتی از کنترل و محاسبه انجام شدند.

در آن زمان، برخی این رفتار را نشانه ضعف ایران تلقی کردند.اما جنگ ۲۰۲۶ تصویر دیگری ارائه کرده است.

تهران به جای آنکه تمام ظرفیت خود را در یک حمله گسترده مصرف کند، تلاش کرده ارزش راهبردی هر عملیات را افزایش دهد. هدف، صرفاً وارد کردن خسارت نظامی نیست؛ بلکه ایجاد هزینه‌های اقتصادی، سیاسی و روانی برای آمریکا و متحدان آن است.

این رویکرد را می‌توان فرسایش راهبردی نامید.ایران لزوماً برای پیروزی در یک نبرد کوتاه نمی‌جنگد؛ بلکه تلاش می‌کند جنگ را به فرآیندی تبدیل کند که هزینه آن برای طرف مقابل به‌صورت مستمر افزایش یابد.

 

جنگ فرسایشی در نتیجه خطای راهبردی آمریکا؛ چرا ممکن است نبرد علیه ایران تا پایان دوره ترامپ ادامه یابد؟

 

تنگه هرمز؛ اهرم فشار تهران

 

در این میان، تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین نقاط ضعف محاسبات آمریکا تبدیل شده است.

جنگ نشان داده است که قدرت نظامی واشنگتن لزوماً به معنای توانایی کنترل پیامدهای اقتصادی جنگ نیست.

اختلال در تردد کشتی‌ها از تنگه هرمز می‌تواند بازار انرژی جهان را تحت تأثیر قرار دهد و هزینه جنگ را بسیار فراتر از میدان نظامی ببرد.

هولمن جنکینز پیش‌تر نیز در مقاله دیگری در وال‌استریت ژورنال با عنوان «No Pain, No Gain in Iran Blockade» درباره دشواری باز کردن نظامی تنگه هرمز هشدار داده بود. او نوشته بود که باز کردن این گذرگاه از طریق عملیات نظامی علیه ایران، با وجود پهپادها، مین‌ها و قایق‌های تندرو، مستلزم حضور نیروهای زمینی، هزینه بالا و تعهدی باز و نامحدود خواهد بود.

این واقعیت، یکی دیگر از تناقض‌های جنگ را آشکار می‌کند: آمریکا قدرت تخریب گسترده دارد، اما تبدیل این قدرت به کنترل پایدار منطقه، هزینه‌ای بسیار بیشتر از آن چیزی دارد که واشنگتن در ابتدا برای جنگ در نظر گرفته بود.

 

ترامپ؛ بدون نقشه جایگزین

 

جنکینز در مقاله دیگری در وال‌استریت ژورنال با عنوان «Where Is Trump Going in the Gulf?» نوشته بود که ترامپ برای سناریوی فروپاشی سریع حکومت ایران برنامه داشت، اما برای زمانی که این سناریو محقق نشود، پلن بی نداشت.

این مسئله شاید یکی از مهم‌ترین نشانه‌های شکست راهبردی آمریکا باشد.جنگ زمانی خطرناک می‌شود که یک دولت با هدفی مشخص وارد آن شود، اما برای سناریوی شکست نقشه جایگزین نداشته باشد.

ترامپ وارد جنگ شد با این تصور که فشار نظامی می‌تواند ایران را وادار به تغییر رفتار کند؛ اما هنگامی که این اتفاق نیفتاد، گزینه‌های واشنگتن محدودتر شدند.

اکنون آمریکا با دو انتخاب دشوار مواجه است: ادامه جنگ و پرداخت هزینه‌های فزاینده، یا تلاش برای خروج از آن بدون دستیابی به اهداف اولیه.

 

هزینه خروج از جنگ

 

مشکل ترامپ فقط نظامی نیست؛ سیاسی نیز هست.

اگر آمریکا جنگ را ادامه دهد، هزینه مهمات، عملیات نظامی و حضور منطقه‌ای افزایش خواهد یافت. اگر جنگ را متوقف کند، مخالفان او خواهند گفت که دولت آمریکا بدون دستیابی به اهداف اعلام‌شده عقب‌نشینی کرده است.

همین تناقض می‌تواند ترامپ را در یک دام سیاسی قرار دهد.

جنکینز در مقاله اخیر خود تصریح می‌کند که ترامپ نه منابع نظامی لازم برای یک جنگ طولانی را داشت و نه از حمایت داخلی لازم برخوردار بود. او همچنین تأکید می‌کند که ترامپ شخصاً تمایلی به جنگ طولانی نداشت.بنابراین، ادامه جنگ برای واشنگتن می‌تواند به معنای پرداخت هزینه برای نبردی باشد که از ابتدا برای یک کارزار طولانی طراحی نشده بود.

 

چرخه حمله، مذاکره و شکست

 

اگر آمریکا و ایران به توافقی پایدار دست پیدا نکنند، خطر شکل‌گیری یک چرخه فرسایشی افزایش خواهد یافت: حمله، پاسخ، آتش‌بس موقت، مذاکره، شکست مذاکرات و سپس دور جدیدی از حملات.

در چنین وضعیتی، هر حمله جدید ممکن است از سوی واشنگتن به‌عنوان تلاشی برای وادار کردن ایران به تسلیم معرفی شود؛ اما اگر تهران همچنان مقاومت کند، آمریکا ناچار خواهد شد بین تشدید جنگ یا پذیرش مذاکره انتخاب کند.

هولمن جنکینز در وال‌استریت ژورنال دقیقاً به همین سناریو اشاره کرده است و می‌نویسد که محتمل‌ترین نتیجه، ادامه «تیراندازی‌های پراکنده و گفت‌وگوها» تا ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ است؛ زمانی که دولت بعدی آمریکا روی کار خواهد آمد.

این پیش‌بینی به معنای آن است که جنگ ممکن است نه با یک پیروزی روشن، بلکه با انتقال بحران از دولت ترامپ به دولت بعدی آمریکا پایان یابد.

 

شکست آمریکا در نتیجه سیاسی

در نهایت، مسئله اصلی جنگ ایران تعداد حملات انجام‌شده یا میزان مهماتی که آمریکا مصرف کرده نیست.

مسئله این است که آیا واشنگتن به اهداف سیاسی خود دست یافته است یا خیر.اگر هدف تغییر نظام ایران بود، این هدف محقق نشده است.اگر هدف وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی بود، چنین تسلیمی رخ نداده است.

اگر هدف نابودی کامل توان راهبردی ایران بود، ادامه حملات موشکی و پهپادی نشان می‌دهد که این هدف محقق نشده است.

و اگر هدف ایجاد یک نظم منطقه‌ای جدید و پایدار بود، تداوم بحران در تنگه هرمز و ادامه درگیری نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز به چنین نقطه‌ای نرسیده است.

به همین دلیل، جنگ ایران بیش از هر چیز داستان شکست محاسبات اولیه آمریکا است؛ شکستی که ممکن است با افزایش فشار نظامی پنهان شود، اما با گذشت زمان و در صورت ادامه جنگ فرسایشی، آشکارتر خواهد شد.

 

۲۰ ژانویه ۲۰۲۹؛ تاریخی که می‌تواند نماد شکست جنگ باشد

 

انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در پاییز امسال می‌تواند جایگاه سیاسی ترامپ را تقویت یا تضعیف کند. اما اگر واشنگتن و تهران نتوانند به یک مصالحه پایدار برسند، احتمال ادامه درگیری‌های محدود و مذاکرات فرسایشی وجود دارد.

در این صورت، ۲۰ ژانویه ۲۰۲۹ تنها تاریخ آغاز به کار دولت بعدی آمریکا نخواهد بود؛ بلکه می‌تواند به نقطه‌ای تبدیل شود که بحران ایران از دولت ترامپ به رئیس‌جمهور بعدی منتقل شود.

این همان سناریویی است که هولمن جنکینز جونیور در وال‌استریت ژورنال محتمل‌تر از یک پیروزی قاطع یا صلح فوری می‌داند.

در چنین سناریویی، آمریکا ممکن است همچنان از برتری نظامی خود سخن بگوید، اما مسئله اصلی پابرجا خواهد ماند: واشنگتن وارد جنگی شد که تصور می‌کرد می‌تواند سریع برنده آن شود، اما در نهایت نتوانست راهی روشن برای پایان دادن به آن پیدا کند.

و این شاید مهم‌ترین نشانه شکست یک قدرت بزرگ در جنگ باشد.

پربازدیدترین آخرین اخبار