روایت قیام ۱۷ شهریور/از جنایت میدان ژاله تا ادعاهای امروز پهلوی ها
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری دانشجو؛ ته ماندههای خاندان پهلوی که امروز خود را مدافع مردم ایران و حقوق آنها معرفی میکنند، وقتی صحبت از کشتار مردم در حکومت پهلوی و برخورد آن حکومت با مردم به میان میآید، لال میشوند و به کل همه چیز را انکار میکنند؛ اگر هم گاهی سخن از وقایعی مانند ۱۷ شهریوربه میان بیاید، به جای پاسخ به یک سؤال ساده، تلاش میکنند صورت مسئله را تغییر دهند و نقش شاه را در این جنایات سانسور کنند.
اما تاریخ از حافظه مردم پاک نمیشود. ۱۷ شهریور ۱۳۵۷ یکی از برگهای کارنامه سیاه پهلوی است که نمیتوان آن را از تاریخ حذف کرد. آن روز، میدان ژاله تهران به صحنه برخورد خونین میان مردم و نیروهای حکومت تبدیل شد؛ واقعهای که خانوادههای بسیاری را داغدار کرد و به یکی از مهمترین نقاط گسست میان جامعه و حکومت پهلوی تبدیل شد.
۱۷ شهریور، علیرغم خونین بودنش، به نقطه عطفی برای انقلابیون تبدیل شد و بعدها در تاریخ وقایع انقلاب اسلامی، به عنوان یکی از روزهای سیاه حکومت پهلوی ثبت شد. برای فهم اینکه چرا ۱۷ شهریور چنین جایگاهی در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد، باید چند قدم به عقب برگشت؛ به روزهایی که نارضایتی از حکومت پهلوی در لایههای مختلف جامعه انباشته شده بود، اعتراضات گستردهتر میشد و حکومت به جای ترمیم شکاف ایجادشده با مردم، بیش از پیش به زور متوسل میشد.
در ماههای منتهی به انقلاب، اعتراضات مردمی پیوستهتر و در فاصلههای زمانی نزدیکتری اتفاق میافتاد. مردم خواستار تغییر حکومت بودند و شعارهای صریحی در همین باره میدادند.

اوضاع روزبهروز بیشتر از کنترل شاه خارج میشد و او برای مهار شرایط، به تغییرات پیدرپی در ساختار دولت روی آورد؛ بهطوری که در فاصله کوتاهی تا انقلاب، چند نخستوزیر یکی پس از دیگری تغییر کردند.
یکی از این تغییرات، روی کار آمدن دولت جعفر شریفامامی بود که در ۵ شهریور ۱۳۵۷ و پس از استعفای جمشید آموزگار، به دنبال وقایع سینما رکس، با عنوان «دولت آشتی ملی» از سوی شاه روی کار آمد.
اما انتخاب شریفامامی نهتنها نتوانست از شدت بحران کم کند، بلکه روند تحولات در روزهای بعد نشان داد که این تغییر، در یکی از حساسترین مقاطع، نهتنها نتوانست مردم را با حکومت آشتی دهد، بلکه در ادامه با توسل به زور و رسیدن به واقعه ۱۷ شهریور، کارنامه ننگین حکومت پهلوی را سیاهتر کرد.
چرا آموزگار کنار رفت؟
جمشید آموزگار از مرداد ۱۳۵۶ نخستوزیر بود، اما در ماههای پایانی با موجی از اعتراضات مردم روبهرو شد که از دی ۱۳۵۶ شدت گرفته بود و در سال ۱۳۵۷ با اعتراضات پیوسته مردم در قم، تبریز، یزد و دیگر شهرها ادامه پیدا کرد.
در تابستان ۱۳۵۷، بحران دیگر صرفاً یک اعتراض مقطعی نبود و دولت آموزگار نتوانسته بود آن را مهار کند. پس از آتشسوزی سینما رکس آبادان در ۲۸ مرداد نیز اعتراضات تشدید شد و فشارها بر دولت بیشتر شد و آموزگار در ۴ شهریور استعفا داد؛ روز بعد، شاه جعفر شریفامامی را جایگزین او کرد.

آشتی ملی حقیقت یا شعار؟
دولت شریفامامی قرار بود همان کاری را انجام دهد که آموزگار نتوانسته بود؛ یعنی خاموش کردن صدای اعتراض مردم، اما اینبار با ظاهری متفاوت. شریفامامی با شعار «آشتی ملی» روی کار آمد و تلاش کرد با نزدیک شدن به روحانیون، توجه به مسائل مذهبی و ایجاد برخی تغییرات، چهرهای متفاوت از دولت قبلی به نمایش بگذارد.
برخی زندانیان سیاسی برای مدتی آزاد شدند و وعدههایی نیز درباره مطبوعات و فعالیت احزاب مطرح شد. در برنامه رسمی دولت نیز از مبارزه با فساد، آزادی بیان و قلم و آزادی اجتماعات سخن گفته شد.
اما این شعارهای زیبا تنها چند روز دوام آورد. دولتی که قرار بود با «آشتی ملی» فاصله میان حکومت و مردم را کم کند، خیلی زود در برابر ادامه اعتراضات به زور متوسل شد. فاصله میان شعار آشتی با مردم و تصمیم به برخورد با آنها تنها چند روز بود و همین تناقض، خیلی زود چهره واقعی سیاست حکومت در قبال اعتراضات را آشکار کرد.

شهریور ۵۷ چگونه گذشت؟
در ماههای منتهی به انقلاب، مردم از هر فرصتی برای اعتراض به حکومت پهلوی استفاده میکردند و وقایعی که در هر دور از اتفاقات رخ میداد، مردم را خشمگینتر میکرد و زمینه ادامه اعتراضات را فراهم میکرد.
در روز ۱۳ شهریور، به بهانه نماز عید فطر، مردم گرد هم آمدند و اعتراضات گستردهای را علیه حکومت ستمشاهی ترتیب دادند. در شهرهای مختلف نیز مردم به خیابانها آمدند و حضور گسترده و میلیونی مردم در این روزها نشان میداد که اعتراضات دیگر محدود به یک شهر یا گروه خاص نیست و به یک حرکت سراسری تبدیل شده است.
چند روز بعد، یعنی در ۱۶ شهریورماه، باز هم مردم تجمعات اعتراضی خود را آغاز کردند. در این روز، مردم در جریان راهپیمایی، به ارتشیها گل دادند و شعار «برادر ارتشی، چرا برادرکشی؟» سر دادند؛ اقدامی که نشانهای از تلاش مردم برای ایجاد آشتی میان مردم و ارتش و جدا کردن بدنه ارتش از حکومت پهلوی بود.

در این میان، امام خمینی ره در یک پیام بر پیوند مردم و ارتش و جدا کردن بدنه ارتش از ساختار حکومت پهلوی تأکید کرده بودند و به دنبال آن مردم در خیابانها به این صورت واکنش داده بودند.
این اتفاق، شرایط هولناکی را برای رژیم پهلوی به وجود آورده بود؛ چرا که حکومت علاوه بر گسترش اعتراضات مردمی، با وضعیتی روبهرو شده بود که در آن بخشی از ارتش نیز تمایل چندانی به برخورد با مردم نداشت و حتی بعدا ز این اقدام مردم نگرانیهایی درباره احتمال کودتا از سوی ارتش وجود داشت.
در چنین شرایطی، حکومت پیشبینی میکرد که پس از پیامها و مواضع امام خمینی (ره) و شکلگیری همبستگی بیشتر میان مردم، موج اعتراضات به ۱۷ شهریور نیز کشیده شود.
همین نگرانی باعث شد تا شامگاه ۱۶ شهریورماه، مقامات ارشد رژیم پهلوی جلسهای اضطراری تشکیل دهند؛ جلسهای که موضوع اصلی آن، اعلام حکومت نظامی و بررسی شیوههای مقابله با اعتراضات مردم در روز بعد بود
جلسه برنامه ریزی ۱۷ شهریور
جلسه شورای امنیت کشور حوالی ساعت ۸ شب به ریاست جعفر شریفامامی، نخستوزیر وقت، تشکیل شد و در آن جمعی از مقامات ارشد نظامی و امنیتی حکومت پهلوی از جمله ارتشبد غلامرضا ازهاری، ناصر مقدم، رئیس ساواک، سپهبد احمدعلی محققی، فرمانده ژاندارمری، سپهبد صمدیانپور، رئیس شهربانی و دیگر مسئولان نظامی حضور داشتند.
داد
ناصر مقدم در ابتدای جلسه گزارشی از وضعیت کشور ارائه کرد و با اشاره به ادامه راهپیماییها پس از عید فطر، از آنچه دستگاه امنیتی برای روز ۱۷ شهریور پیشبینی کرده بود سخن گفت.
روایت ثبتشده از جلسه، از زبان مقدم چنین است: «قرار است فردا در مملکت آشوب به پا بکنند و مملکت را به هم بزنند»؛ مقدم سپس تأکید میکند که این موضوع را به شاه اطلاع داده و از نظر او ضرورت دارد حکومت نظامی اعلام شود.
در ادامه، اعضای شورای امنیت ملی نیز بر ضرورت برقراری حکومت نظامی تأکید کردند و تصمیم گرفتند تهران و ۱۱ شهر دیگر تحت حکومت نظامی قرار بگیرند. پس از آن، اعضای هیئت دولت به جلسه فراخوانده شدند و تصمیم شورای امنیت ملی به تصویب هیئت دولت رسید.
جلسه تا نزدیک نیمهشب ادامه پیدا کرد و شریفامامی نتیجه تصمیم را تلفنی به اطلاع شاه رساند و تأیید نهایی او را گرفت. سپس ارتشبد ازهاری نیز با شاه گفتوگو کرد و بنا بر تصمیم او، غلامعلی اویسی، فرمانده نیروی زمینی، به عنوان فرماندار نظامی تهران و حومه انتخاب شد.

بنابراین، در فاصله چند ساعت، زنجیره تصمیمگیری از ساواک و شورای امنیت ملی به هیئت دولت و سپس به شاه رسید و در نهایت اجرای حکومت نظامی به فرماندهی اویسی سپرده شد.
با این اوصاف، شاه از تمامی برنامههای ۱۷ شهریور، از برقراری حکومت نظامی تا برخورد و کشتار مردم، آگاه بود و این اقدامات با تأیید او انجام شد. صبح روز هفدهم شهریور، پیش از آنکه حتی اطلاعرسانی درباره حکومت نظامی به مردم صورت گرفته باشد، حکومت نظامی در تهران اعمال شد و همین موضوع نقطه آغاز تقابل نیروهای ستمشاهی با مردم و شکلگیری قیام خونین ۱۷ شهریور بود
صبح ۱۷ شهریور در میدان ژاله چه گذشت؟
صبح ۱۷ شهریورماه، مردم از ساعات ابتدایی صبح وارد خیابان شدند و به سمت میدان ژاله حرکت کردند؛ این در حالی بود که نیروهای نظامی پیش از تجمعات مردمی، حوالی ساعت ۶ صبح در اطراف میدان ژاله مستقر شده بودند. خیلی زود بر تعداد جمعیت افزوده شد و میدان و خیابانهای اطراف آن مملو از مردم شد.
آن روز، نیروهای ستمشاهی خود را برای جنگ با مردم آماده کرده بودند؛ تانکها و نفربرها در خیابانها مستقر شده و راههای منتهی به میدان را بسته بودند. با بیشتر شدن جمعیت، ابتدا تیراندازیهای هوایی و هشدار به مردم برای متفرق شدن آغاز شد، اما این هشدارها خیلی زود جای خود را به شلیک مستقیم داد و نیروهای ستمشاهی جمعیت را به رگبار بستند.
در همان روز، اعتراضات در شهرهای مختلف کشور نیز ادامه داشت و خیابانهای نقاط مختلف شاهد برخورد خونین نیروهای رژیم پهلوی با مردم بود، اما میدان ژاله از خونینترین صحنههای آن روز بود؛ جایی که تعداد زیادی از مردم از اقشار و سنین مختلف هدف گلوله قرار گرفتند و به شهادت رسیدند.
میدان ژاله، اما تنها یک محل تجمع نبود؛ آنچه در این میدان رخ داد، به یکی از برجستهترین و ماندگارترین روایتهای ۱۷ شهریور تبدیل شد و به عنوان سندی از جنایت و سرکوب حکومت پهلوی در آن روز در حافظه تاریخی مردم باقی ماند.
برای فهم آنچه در میدان ژاله گذشت، بهترین سند روایت شاهدان عینی است.

گلوله در مقابل گل !
روایتهای زیادی از ۱۷ شهریور و نحوه برخورد نیروهای نظامی با مردم آن روز وجود دارد؛ اما رژیم پهلوی در همان روزها تلاش کرد روایت دیگری از ماجرا ارائه دهد. چند روز پس از واقعه، در روزنامهها، رادیو و دیگر رسانههای رسمی اعلام شد که عدهای قصد ایجاد آشوب و برهمزدن نظم کشور را داشتهاند و حکومت نظامی نیز صرفاً با هدف برقراری نظم و امنیت برقرار شده است.
در اطلاعیه شماره ۴ فرمانداری نظامی تهران نیز همین خط روایت دنبال شد. حکومت، معترضان را عامل آشوب معرفی کرد و مدعی شد تظاهرات با «پول و نقشه خارجی» صورت گرفته است...
اما وقتی روایتهای بهجامانده از همان روز را کنار روایت رسمی حکومت قرار میدهیم، تصویر دیگری شکل میگیرد؛ تصویری که نشان میدهد دستکم بخشی از مردم حاضر در خیابان نه سلاحی در دست داشتند و نه اقدامی برای برهمزدن امنیت انجام داده بودند.
جواد فرزاد، از نظامیان حاضر در وقایع ۱۷ شهریور در منطقه نارمک، در خاطرات خود روایت میکند که گروهی از مردم «همراه با عکس و گل و شعارهای کاغذی و پارچهای» به سمت خیابان سمنگان حرکت کردند.
به گفته او، نیروهای نظامی در برابر این جمعیت «خط آتش» تشکیل دادند. فرزاد در ادامه میگوید پس از چند بار هشدار برای متفرقشدن، ابتدا دستور تیر هوایی صادر شد و تنها چند ثانیه بعد، دستور تیراندازی به سوی «مردم دست خالی» داده شد.
۱۷ شهریور از چشم شاهدان عینی
روایتهای مردمی، بخش دیگری از اسنادی هستند که ابعاد گستردهتر فاجعه ۱۷ شهریور را به نمایش میگذارند؛ روایتهایی که نه از پشت تریبون حکومت، بلکه از زبان کسانی نقل شدهاند که خود در خیابانها و میدان ژاله حضور داشتند و لحظه آغاز تیراندازی، فرار مردم، مجروحشدن و کشتهشدن معترضان را از نزدیک دیدهاند.
یکی از شاهدان که خانهاش در نزدیکی میدان ژاله بود، از لحظه آغاز تیراندازی میگوید: «خانه ما نزدیک میدان ژاله بود. هنگامی که تیراندازی شروع شد، ما نمیتوانستیم به خانه برویم. سربازان حتی به خیابانهای اطراف هم میآمدند.» این شاهد و خانوادهاش به یک ساختمان نیمهکاره پناه بردند و از همانجا میدان را زیر نظر داشتند؛ جایی که به گفته او «تعداد زیادی از مردم» کشته شدند.
محمدعلی چهلمرادیان نیز که همراه پدر و برادرش در تجمع حضور داشت، یکی از تلخترین روایتهای آن روز را بازگو کرده است. او گفته با آغاز رگبار گلوله، تیری به قلب پدرش اصابت کرد و او همانجا جان باخت و خودش نیز از ناحیه دست مجروح شد. به گفته او، در فاصله حدود صد متری میدان ژاله تا خیابان ساعی، تعداد زیادی مجروح و شهید بر زمین افتاده بودند
در کنار این روایتها، خاطرات نصرتالله نوح، خبرنگار روزنامه کیهان، نیز اهمیت زیادی دارد. نوح که صبح آن روز برای تهیه گزارش و عکس به میدان ژاله رفته بود، میگوید زمانی که به محل رسید، یک تانک در وسط میدان مستقر بود و مسیرهای اطراف نیز بسته شده بود.
او در ادامه از گفتوگویش با یکی از مأموران شهربانی حاضر در محل روایت میکند که به او گفته بود در بخش دیگری از میدان نیز صحنه مشابهی وجود داشته و شمار زیادی از معترضان کشته شدهاند.

تعداد قربانیان هفدهم شهریور ماه چند نفر بود؟
بعد از واقعه ۱۷ شهریورماه، روایتها و مناقشات زیادی درباره تعداد کشتهشدگان این روز شکل گرفت. رژیم پهلوی در اطلاعیه شماره ۴ فرمانداری نظامی تهران، آمار کشتهشدگان را ۵۸ نفر و مجروحان را ۲۰۵ نفر اعلام کرد و در اطلاعیههای بعدی شمار کشتهها افزایش یافت. در مقابل، سفیر آمریکا در تهران از بیش از ۲۰۰ کشته در میدان ژاله خبر داد، جان دی. استمپل با استناد به منابع پزشکی، آمار ۲۰۰ تا ۴۰۰ کشته را مطرح کرد و سفیر بریتانیا نیز از «صدها کشته» سخن گفت.
با این حال، هیچگاه یک آمار دقیق و مورد توافق درباره همه قربانیان ۱۷ شهریور منتشر نشد. روایتهای شاهدان عینی از صحنههایی خبر میدهد که از گستردگی جنایت پهلوی حکایت دارد؛ البته بیشتر روایتها و آمارهای ثبتشده مربوط به تهران و بهویژه میدان ژاله است، در حالی که در همان روز در شهرهای دیگر نیز اعتراضات و برخوردهای خونین جریان داشت و همین مسئله، تعیین یک آمار دقیق از مجموع قربانیان را دشوارتر کرده است.
با این حال، فارغ از اختلاف بر سر اعداد، روایتهای شاهدان، گزارشهای خارجی و حتی خاطرات نظامیانی که در صحنه حضور داشتند، نشان میدهد که ابعاد این برخورد خونین گستردهتر از تصویری بود که روایت رسمی رژیم پهلوی ارائه میکرد.
بهای جان انسانها را نمیتوان با بازی با اعداد و ارقام کموزیاد کرد؛ هر یک از این جانهای از دسترفته، بخشی از واقعیت ۱۷ شهریور و کارنامه سرکوب حکومت پهلوی است.
پیام حضرت امام (ره)فردای جمعه خونین
فردای جمعه خونین، امام خمینی (ره) در پیامی خطاب به مردم داغدیده ایران، موضعی ماندگار در قبال این واقعه اتخاذ کرد. امام در پیام ۱۸ شهریور ۱۳۵۷، این حادثه را «کشتار وحشیانه ۱۷ شهریور» و «جمعه خونین» خواند و حکومت نظامی را نشانهای از بیپایگی و ناتوانی حکومت پهلوی در برابر مردم دانست. او در همان پیام خطاب به مردم تأکید کرد: «ملت ایران! مطمئن باشید که دیر و یا زود پیروزی از آن شماست.»

خوی جنایتکار پهلوی همچنان باقی است
با گذشت ۴۸ سال از ۱۷ شهریور، خاندان پهلوی هنوز به یک پرسش اساسی پاسخ نداده است: چگونه میتوان مدعی دفاع از مردم ایران بود، اما درباره کارنامه سرکوب و کشتار مردم در دوران حکومت پهلوی سکوت کرد؟ انکار و تحریف تاریخ، مسئولیت این خاندان را در قبال وقایع خونبار آن دوران از میان نمیبرد.
امروز نیز رضا پهلوی، فرزند محمدرضا پهلوی، در حالی خود را وطنپرست و مدافع مردم معرفی میکند که وابستگی سیاسی او به ترامپ و رژیم صهیونیستی، ادعاهایش را با پرسشهای جدی روبهرو کرده است.

حمایت از فشار و مداخله خارجی علیه ایران، آن هم در شرایطی که مردم کشور هزینههای سنگینی میپردازند، بیش از آنکه نشانه دفاع از ملت باشد، یادآور همان نگاه قدرتطلبانهای است که منافع بیگانگان را بر اراده مردم ترجیح میدهد.
در همین چارچوب، کودتای نافرجام ۱۸ و ۱۹ دیماه ۱۴۰۴ نیز به یکی از مهمترین آزمونهای ادعاهای امروز پهلویگرایان تبدیل شده است؛ رخدادی که در جریان آن، شماری از شهروندان و مدافعان امنیت مظلومانه به شهادت رسیدند. رضا پهلوی که بهعنوان بانی و حامی این پروژه معرفی شده است، باید درباره نسبت خود با این وقایع و مسئولیت سیاسیاش در قبال پیامدهای آن پاسخگو باشد.
نمیتوان از یک سو خود را مدافع مردم نامید و از سوی دیگر، در برابر خون شهروندان سکوت کرد.مسئله فقط گذشته نیست؛ بلکه تداوم همان نگاه به مردم و قدرت است.
خاندانی که باید درباره کارنامه تاریخی خود پاسخگو باشد، نمیتواند با فرار از گذشته و تکیه بر حمایت بیگانگان، خود را ناجی آینده ایران معرفی کند. ۱۷ شهریور و وقایع ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴، دو نقطه مهم برای سنجش ادعاهای امروز پهلویگرایان است؛ مدعیان دفاع از مردم، پیش از هر چیز باید درباره آنچه بر سر مردم آوردهاند پاسخ بدهند.