۲۵ دقیقه برای فلسطین؛ سکوت برای ایران؟ مسئله‌ای که ونیز پیش روی سینمای فارسی گذاشت / فرش قرمز، جای سینمای ملی را نمی‌گیرد
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۵۳۹۰۶
گزارش|

۲۵ دقیقه برای فلسطین؛ سکوت برای ایران؟ مسئله‌ای که ونیز پیش روی سینمای فارسی گذاشت / فرش قرمز، جای سینمای ملی را نمی‌گیرد

جشنواره ونیز امسال یک تناقض قابل تأمل را پیش چشم سینمای ایران گذاشت؛ از یک سو، یک فیلم درباره غزه نزدیک به ۲۵ دقیقه تشویق می‌شود و پرچم فلسطین در سالن به اهتزاز درمی‌آید، از سوی دیگر، بخشی از سینمای فارسی‌زبان حاضر در جشنواره، درگیر نمایش فردی، ژست و فرش قرمز است. مسئله فقط رفتار چند بازیگر نیست؛ پرسش بزرگ‌تر این است که چه کسی قرار است در جشنواره‌های جهانی با نام ایران سخن بگوید؟
جشنواره ونیز

به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، هشتادوسومین جشنواره فیلم ونیز از ابتدا درگیر یک پرسش جدی بود: سینما در برابر سیاست و بحران‌های جهان امروز چه موضعی دارد؟

حتی پیش از آغاز جشنواره، تصمیم اولیه برای برگزارنکردن نشست خبری هیئت داوران با واکنش و اعتراض روبه‌رو شد و جشنواره در نهایت از تصمیم خود عقب نشست. هم‌زمان، بیش از ۲۰۰ چهره سینمایی و فرهنگی در نامه‌ای خواستار اقدام جدی‌تر جشنواره درباره مسئله فلسطین شدند.

در نخستین نشست خبری هیئت داوران نیز، مسئله سیاسی‌بودن سینما خیلی زود به یکی از پرسش‌های اصلی تبدیل شد. مگی جیلنهال، رئیس هیئت داوران، صریحاً از این ایده دفاع کرد که فیلم‌ها اساساً و ناگزیر سیاسی‌اند.

پس ونیز امسال نمی‌تواند ادعا کند سینما در خلأ اتفاق می‌افتد. جنگ، فلسطین، بحران‌های اجتماعی و نسبت هنرمند با جهان بیرون، خودشان را به سالن، نشست خبری و فرش قرمز رسانده‌اند.

اما در همین نقطه، مقایسه‌ای مهم شکل می‌گیرد.

۲۵ دقیقه برای غزه

۱۰ سپتامبر، مستند «NAZA» ساخته یووال آبراهام و راشل زور در ونیز روی پرده رفت؛ فیلمی که به سازوکار حملات اسرائیل در غزه و شهادت غیرنظامیان می‌پردازد و از شهادت ۲۴ منبع نظامی و اطلاعاتی اسرائیلی استفاده کرده است.

واکنش تماشاگران کم‌سابقه بود: حدود ۲۵ دقیقه تشویق ایستاده؛ رکوردی تازه در تاریخ جشنواره ونیز. در جریان این تشویق، پرچم‌های فلسطین نیز در سالن به اهتزاز درآمدند.

فارغ از داوری درباره خود فیلم، یک واقعیت قابل انکار نیست: سازندگان آن از مهم‌ترین صحنه سینمای جهان برای بیان موضع خود درباره یک بحران سیاسی و انسانی استفاده کردند. اینجا سینما فقط «فرش قرمز» نیست؛ فرصتی برای موضع‌گرفتن درباره چیزی فراتر از خودِ فیلم است؛ و در همین ونیز، سهم «ایران» چیست؟

در همین جشنواره، «کمی نور» ساخته علی عسگری نیز در بخش مسابقه حضور دارد؛ فیلمی فارسی‌زبان که طبق اطلاعات رسمی جشنواره، محصول مشترک ایران، سوئیس، ایتالیا، کانادا و ترکیه است و در بخش اصلی ونیز ۸۳ به نمایش درآمد.

خود فیلم، بنا بر معرفی رسمی و گزارش‌های منتشرشده، درباره پزشکی است که پس از بازداشت و تعطیلی مطبش به نقطه‌ای از ناامیدی می‌رسد و داستان در بستر جامعه‌ای گرفتار بحران اقتصادی، فشار سیاسی و جنگ روایت می‌شود؛ بنابراین مسئله این گزارش، اصل حضور یک فیلم فارسی‌زبان در جشنواره ونیز نیست؛ حتی نقد اجتماعی و سیاسی فیلم هم به خودی خود مسئله‌ای نیست.

مسئله از جایی آغاز می‌شود که حضور یک فیلم، به‌صورت خودکار معادل نمایندگی «سینمای ایران» تلقی شود.

چه کسی نماینده ایران است؟

این پرسش باید جدی‌تر از همیشه مطرح شود.

آیا هر فیلمی که به زبان فارسی ساخته شده، الزاماً «سینمای ایران» است؟

آیا هر فیلمسازی که درباره جامعه ایران فیلم ساخته، سخنگوی مردم ایران است؟

آیا حضور در یک جشنواره خارجی، به‌تنهایی مجوز استفاده از عنوان «نماینده سینمای ایران» را ایجاد می‌کند؟

پاسخ این پرسش‌ها ساده نیست.

سینمای ایران یک ملک شخصی نیست و نمی‌توان برای آن نماینده انحصاری تعیین کرد. فیلمساز حق دارد روایت خودش را از ایران ارائه کند؛ منتقد هم حق دارد آن روایت را نقد کند.

اما از سوی دیگر، جامعه هم حق دارد نسبت به تصویری که با نام ایران در جهان عرضه می‌شود، سؤال داشته باشد. این دو گزاره با یکدیگر تناقض ندارند.

مسئله فقط رقص روی فرش قرمز نیست

اگر همه بحث را به چند حرکت یا ژست روی فرش قرمز تقلیل دهیم، اصل مسئله را از دست داده‌ایم. مشکل عمیق‌تر است.

وقتی یک فیلم، یک بازیگر یا یک فیلمساز در یک رویداد جهانی با عنوان «سینمای ایران» معرفی می‌شود، رفتار، موضع و تصویری که از ایران ارائه می‌کند، خواه‌ناخواه بخشی از تصویر بیرونی سینمای ما می‌شود.

در چنین شرایطی، سؤال این نیست که چرا فلان بازیگر خندید، ژست گرفت یا روی فرش قرمز رفتار متفاوتی داشت.

سؤال این است: آیا آن صحنه، تصویری از سینمای ایران بود یا تصویری از خودِ فرد؟ این تمایز مهم است.

وقتی «من» جای «ما» را می‌گیرد

یکی از مشکلات سینمای جشنواره‌ای سال‌های اخیر، شاید همین جابه‌جایی باشد؛ جایی که «فیلم» به سکوی معرفی فیلمساز تبدیل می‌شود، «جشنواره» به سکوی معرفی سبک زندگی و «نمایندگی ایران» به فرصتی برای ساختن یک برند شخصی.

در این وضعیت، هرچه فیلم بیشتر بتواند تصویری متفاوت، تلخ، جنجالی یا قابل مصرف برای رسانه‌های خارجی تولید کند، موفق‌تر تلقی می‌شود.

اما سینمای ملی قرار نیست مسابقه‌ای برای جلب توجه بیرونی باشد. سینمای ملی می‌تواند منتقد باشد، می‌تواند تلخ باشد، می‌تواند حتی علیه بسیاری از سیاست‌ها و ساختار‌های موجود حرف بزند؛ اما در نهایت باید چیزی بیشتر از خودنمایی سیاسی یا اجتماعی برای ارائه داشته باشد. باید سینما باشد.

سکوت؛ وقتی مقایسه آزاردهنده می‌شود

شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا، مقایسه دو تصویر از یک جشنواره باشد. در یک سو، فیلمی درباره فلسطین با نزدیک به ۲۵ دقیقه تشویق روبه‌رو می‌شود و تماشاگران پرچم فلسطین بلند می‌کنند.

در سوی دیگر، درباره فیلم‌ها و چهره‌هایی که با زبان فارسی و با ارجاع مستقیم به جامعه ایران در مهم‌ترین رویداد‌های سینمایی جهان حاضر می‌شوند، این پرسش مطرح است که در بزنگاه‌هایی که ایران خودش موضوع است، نسبت این سینما با ایران کجاست؟

البته نمی‌توان از یک رفتار فردی، حکم کلی درباره تمام فیلمسازان فارسی‌زبان صادر کرد. اما نمی‌توان مسئله «نمایندگی» را هم با یک جمله کنار گذاشت.

وقتی از «سینمای ایران» حرف می‌زنیم، نمی‌توانیم فقط زمانی که جایزه‌ای به دست می‌آید یا نامی روی فرش قرمز دیده می‌شود، این عنوان را به کار ببریم و زمانی که درباره مسئولیت اجتماعی و نسبت با سرنوشت کشور سؤال می‌شود، بگوییم هرکس نماینده خودش است. نمایندگی، اگر مطالبه می‌شود، مسئولیت هم دارد.

روز سینمای ملی و یک سؤال ساده

روز سینمای ملی قرار نیست روز ستایش بی‌قیدوشرط از هر آن چیزی باشد که با عنوان سینمای ایران در جهان دیده می‌شود.

اتفاقاً می‌تواند فرصتی برای پرسیدن سؤال‌های سخت باشد. سینمای ملی چیست؟ آیا ملی‌بودن فقط به زبان فیلم است؟

آیا فیلمی که در ایران ساخته می‌شود، الزاماً روایتگر «ایران» است؟ و آیا موفقیت بین‌المللی یک فیلم، بدون توجه به نسبت آن با جامعه‌ای که از آن آمده، می‌تواند معیار موفقیت سینمای ملی باشد؟

این پرسش‌ها زمانی جدی‌تر می‌شوند که در همان جشنواره، فیلمسازانی را می‌بینیم که برای فلسطین موضع می‌گیرند، درباره سیاست سخن می‌گویند و از تریبون جشنواره برای بیان یک مسئله انسانی استفاده می‌کنند. حتی ونیز، با وجود تردید‌ها و عقب‌نشینی‌های اولیه، نتوانست مسئله فلسطین را از فضای خود حذف کند.

جشنواره‌پسندی، نسخه نجات سینمای ایران نیست

این همان نقطه‌ای است که بحث امروز ما به مسئله‌ای که پیش‌تر درباره «مراقب» مطرح شد، وصل می‌شود.

در آن گزارش پرسیدیم آیا جشنواره‌پسندی می‌تواند جای سینما را بگیرد؟

اینجا سؤال یک قدم جلوتر می‌رود: آیا حضور جشنواره‌ای می‌تواند جای سینمای ملی را بگیرد؟

پاسخ روشن است: نه. یک فرش قرمز نمی‌تواند نمایندگی ملی ایجاد کند. یک جایزه نمی‌تواند به یک فیلمساز مالکیت «تصویر ایران» بدهد. یک مصاحبه خارجی هم نمی‌تواند به تنهایی روایت یک ملت را نمایندگی کند.

سینمای ایران بسیار بزرگ‌تر از چند فیلم جشنواره‌ای است؛ بزرگ‌تر از چند نام، چند ژست و چند عکس روی فرش قرمز.

روز حساب برای «نمایندگی بی‌مسئولیت»

سینمای ایران اگر قرار است در جهان دیده شود، بهتر است با خودِ سینما دیده شود؛ با فیلمنامه، شخصیت، میزانسن، بازی، تصویر، خلاقیت و روایت.

نه با این تصور که هرچه فاصله فیلم از مردم بیشتر و شباهتش به سلیقه جشنواره‌های خارجی بیشتر باشد، نماینده بهتری برای ایران است.

سینمای ملی می‌تواند معترض باشد، می‌تواند منتقد باشد، می‌تواند حتی علیه بخش‌هایی از جامعه و حاکمیت موضع بگیرد؛ اما یک تفاوت مهم وجود دارد: منتقدبودن با بی‌اعتنابودن به سرنوشت ایران یکی نیست؛ و شاید در روز سینمای ملی، به جای آنکه از خودمان بپرسیم کدام فیلمساز امسال روی کدام فرش قرمز ایستاد، بهتر باشد سؤال دیگری بپرسیم: کدام تصویر از ایران را می‌خواهیم در جهان ماندگار کنیم؟ تصویری که فقط برای نگاه دیگری ساخته شده است؟

یا سینمایی که حتی وقتی از ایران انتقاد می‌کند، آن‌قدر با ایران نسبت دارد که درد، امید، رنج، افتخار و سرنوشت مردمش برایش مسئله باشد؟ فرش قرمز تمام می‌شود. تشویق‌ها هم روزی تمام می‌شوند. آنچه می‌ماند، تصویری است که سینما از یک ملت ساخته است.

پربازدیدترین آخرین اخبار