مصطفی واحدی؛ مردی که فرهنگ و هنر را از پشت میز به میان مردم برد
به گزارش گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری دانشجو، پنجشنبهای که گذشت، خبری تلخ و جانکاه بر شانههای هنر و فرهنگ سنگینی کرد؛ مصطفی واحدی، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی شاهرود، در پی یک سانحه جادهای جان خود را از دست داد و جامعه فرهنگی منطقه و دوستان و همراهانش را در بهت و اندوه فرو برد.
اما روایت مصطفی واحدی را نمیتوان تنها با خبر درگذشت یک مدیر فرهنگی نوشت. برای شناخت او باید به سالهایی برگشت که فرهنگ برایش نه یک عنوان اداری، بلکه عرصهای برای حضور، کنش و خدمت بود؛ به روزهایی که کتاب، فیلم، مستند، مسجد، مدرسه و اردوهای جهادی، هرکدام بخشی از میدان فعالیت او بودند.
واحدی از آن دسته فعالان فرهنگی بود که تلاش میکرد فاصله میان «تولید فرهنگی» و «مردم» را کم کند. در نگاه او، فیلم و کتاب زمانی اثرگذار میشدند که از قفسه و سالن بیرون میآمدند و به میان مردم میرفتند.
از کتابفروشی تا اکرانهای مردمی
یکی از روایتهایی که پس از درگذشت او درباره فعالیتهای فرهنگیاش بازگو شد، مربوط به ارتباطش با جشنواره مردمی فیلم عمار است؛ جریانی که برای واحدی صرفاً یک جشنواره سینمایی نبود.
او از روزهایی گفته بود که کتابفروشیاش را به محلی برای پیگیری اکرانهای عمار تبدیل کرده بود؛ فیلمها را دریافت میکرد، آنها را به دست مخاطبان میرساند و تلاش میکرد اکران فیلم محدود به سالنهای سینما نماند.
مسجد، دانشگاه، مدرسه و خانههای مردم، برای او میتوانستند به محل تماشای یک فیلم و شکلگیری یک گفتوگوی فرهنگی تبدیل شوند.
همین نگاه، بخشی از شخصیت فرهنگی واحدی را نشان میدهد؛ اینکه محصول فرهنگی را پایان کار نمیدانست و به دنبال رساندن آن به مخاطب بود. شاید به همین دلیل است که امروز خاطرات آن روزها، بیش از آنکه روایت یک فعالیت معمول فرهنگی باشند، به بخشی از میراث او تبدیل شدهاند.
فرهنگ در کنار مردم؛ از کالپوش تا «کوچ اجباری»
یکی از خاطرات ماندگار از فعالیتهای جهادی مصطفی واحدی به فروردین سال ۱۳۹۸ بازمیگردد؛ زمانی که روستای حسینآباد کالپوش درگیر رانش زمین شده بود و شماری از خانههای مردم آسیب دیده یا تخریب شده بودند.
در روزهایی که برای بسیاری از مردم منطقه، نوروز رنگ و بوی عزا گرفته بود، واحدی برای کمک به اهالی منطقه تدارک یک اردوی جهادی را دید.
یکی از همراهان آن اردو بعدها حاصل این سفر را در قالب مستندی با عنوان «کوچ اجباری» روایت کرد؛ مستندی که بخشی از آن، تصویری از همان روزها و مواجهه با زندگی مردمی بود که خانه و آرامش خود را در پی حادثه از دست داده بودند.
این خاطره را میتوان یکی از نمونههای روشن پیوند میان فعالیت فرهنگی و دغدغه اجتماعی در کارنامه واحدی دانست؛ فرهنگی که قرار نبود فقط درباره مردم سخن بگوید، بلکه تلاش میکرد در کنار آنها حاضر باشد.
مدیری که پیش از مدیریت، یک فعال فرهنگی بود
عنوان «رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی شاهرود» شاید مهمترین عنوان رسمی مصطفی واحدی در سالهای پایانی فعالیتش باشد، اما برای شناخت او کافی نیست. آنچه در روایت دوستان و همراهانش برجسته است، روحیه جهادی و حضور مستمر او در فعالیتهای فرهنگی است؛ مردی که به تعبیر نزدیکانش، دغدغه مردم داشت، کار فرهنگی را جدی میگرفت و برای انجام آن منتظر تشویق و دیدهشدن نمیماند.
در چنین نگاهی، مدیریت فرهنگی بیشتر از آنکه به معنای اداره یک مجموعه باشد، به معنای ساختن میدان برای فعالیت فرهنگی است؛ میدان دادن به فیلم، کتاب، مستند، گفتوگو و فعالیتهای اجتماعی.
شاید به همین دلیل است که پس از انتشار خبر درگذشتش، روایتهای مختلفی از او شکل گرفت؛ هرکس بخشی از زندگی فرهنگیاش را به یاد آورد و از وجهی سخن گفت که برای او پررنگتر بود.
آدمی که دیده نمیشد، اما اثر میگذاشت
بخشی از اهمیت شخصیتهایی مانند مصطفی واحدی دقیقاً در همین «بیسروصدا بودن» آنهاست. فعال فرهنگی همیشه کسی نیست که نامش در صدر خبرها قرار بگیرد یا تصویرش در قاب رسانهها دیده شود. گاهی یک عمر فعالیت فرهنگی در اکران یک فیلم در یک مسجد، برگزاری یک جلسه کتابخوانی، همراهی با یک گروه جهادی، ساخت یا پیگیری یک مستند و رساندن یک اثر به مخاطبی دور از مرکز فرهنگی خلاصه میشود.
واحدی از همین جنس بود؛ از نسلی از فعالان فرهنگی که بخش مهمی از انرژی خود را نه برای دیدهشدن، بلکه برای راهانداختن کار صرف کردند.
شاید حالا که او دیگر در میان دوستان و همکارانش نیست، ارزش این جزئیات بیشتر به چشم بیاید؛ همان چیزهایی که در زمان حضورش ممکن بود بخشی از یک روزمرگی فرهنگی به نظر برسند، اما امروز به خاطره و میراث او تبدیل شدهاند.
جای خالی یک «مرد میدان»
مصطفی واحدی در حالی از میان جامعه فرهنگی رفت که هنوز برای بسیاری، تصویر او با جلسات کتابخوانی، فیلم و مستند، فعالیتهای جهادی و دغدغههای فرهنگی گره خورده است. او برای هنر انقلاب تنها یک مدیر نبود؛ فعال فرهنگیای بود که تلاش داشت فرهنگ را به زندگی مردم نزدیک کند و اثر هنری را از محدوده سالن و ویترین بیرون بیاورد.
اکنون فقدان او فقط فقدان یک مدیر برای حوزه هنری شاهرود نیست؛ فقدان یکی از همان نیروهای کمتر دیدهشدهای است که بخش مهمی از بار فرهنگ را در سکوت بر دوش میکشند. شاید بهترین توصیف برای او همان جملهای باشد که در روزهای پس از درگذشتش از زبان دوستانش شنیده شد: یک عمر دغدغه مردم داشت، کار فرهنگی و جهادی کرد، لحظهای از تلاش نایستاد و متوقع نبود.
مصطفی واحدی رفت، اما فیلمهایی که به دست مردم رساند، کتابهایی که دربارهشان گفتوگو کرد، اردوهای جهادی که در آنها حاضر شد و روایتهایی که برای ثبت زندگی مردم دنبال کرد، بخشی از ردپای او در فرهنگ این سرزمین باقی خواهد ماند.