زندگینامه خودنگاشته حجت الاسلام محسن قرائتى / چرا مبلغ قرآن از قم به کاشان رفت؟/ ماجرای زندگی مخفیانه و شرط حضور در تلویزیون
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۶۳۸۷۵

زندگینامه خودنگاشته حجت الاسلام محسن قرائتى / چرا مبلغ قرآن از قم به کاشان رفت؟/ ماجرای زندگی مخفیانه و شرط حضور در تلویزیون

همین که دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه گذراندم، به فکر افتادم که خلاصه مطالعات و مباحثات تفسیرى خود را یادداشت کنم و این کار را تا پایان چند جزء ادامه دادم.
محسن قرائتی

به گزارش گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو متن زندگینامه خودنگاشته حجت الاسلام محسن قرائتی به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب محسن قرائتى فرزند علینقى، در سال ۱۳۲۴ هجرى در کاشان بدنیا آمدم. مرحوم جدم، در زمان رضاخان که با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن مبارزه مى‌شد، جلسات قرآن را در خانه هاى مردم کاشان تشکیل مى‌داد و بخشى از عمر خود را در این راه صرف نمود؛ لذا فامیل ما قرائتى شد. پس از او، مرحوم پدرم با تشکیل این جلسات در خانه ها، مساجد و تکایا راه پدرش را ادامه داد و به استاد قرائت قرآن معروف شد.

آن مرحوم از بازاریانى بود که حدود چهل سال با شنیدن صداى اذان، مغازه خود را مى‌بست و به سوى مسجد و نماز اول وقت مى‌شتافت. فردى بود که با آموزش قرآن و برگزارى مجالس دینى، احیاى بعضى از مساجد مخروبه و متروکه، و تلاش در این راه، براى دیگران الگو شده بود و در عوض خداوند به او روحى مطمئن و حکمت و عرفان جوشیده از درون، عطا فرموده بود. چیزى که ذهن و فکر او را مشغول مى‌کرد، این بود که تا حدود سن چهل سالگى صاحب فرزندى نشده بود، تا این که با همه مشکلات موجود در آن زمان، با عنایت و لطف خداوند بزرگ، موفق به زیارت خانه خدا و اعمال حج گردید. شاید بتوان گفت این هم در شرایط موجود زندگى‌اش، اجرى از جانب پروردگارش نسبت به تلاش و کوشش‌هاى قرآنى و دینى‌اش بود. او در همان سفر در کنار خانه خدا چنین دعا مى‌کند:

اى خدایى که فرموده اى: «ادعونى استجب لکم» (بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را»! اى خالق یکتا! فرزندى به من عطا فرما که مبلغ قرآن و دین تو باشد.

این دعا به اجابت رسید و خداوند او را صاحب فرزندانى نمود که برخى از آنان به لباس مقدس روحانیت در آمدند.

گفتنى است که من در سنین نوجوانى که شناخت و اطلاعات کافى نداشتم با پیشنهاد مرحوم پدرم براى ورود به حوزه، موافق نبودم ولى با اصرار و تشویق او در سن چهارده سالگى وارد حوزه شدم. یک سال در کاشان زیر نظر استاد آیت الله صبورى دامت برکاته مشغول درس شدم. هر شب نیز به طور مرتب در جلسه تفسیر قرآن مرحوم آیت الله حاج شیخ على آقا نجفى‌قدس سره که بعد از نماز مغرب و عشا برقرار مى‌شد شرکت مى‌کردم. این جلسه دل مرا به تفسیر قرآن جذب نمود.

از آن زمان به بعد با قرآن انس پیدا کردم و تا به حال الحمدلله ادامه دارد. با اطمینان مى‌گویم که بیشترین مطالعه من درباره قرآن و تفسیر بوده و، چون قرآن و کلام خدا نور است، تا به حال در راه تبلیغ درمانده نشده‌ام. حتى زمانى هم که براى ادامه تحصیل وارد حوزه علمیه قم شدم، در کنار (لمعه) کتاب درسى رسمى حوزه، تفسیر «مجمع البیان» را با برخى از دوستان، مطالعه و مباحثه مى‌کردم. همین که دروس سطح و مقدارى از درس خارج را در حوزه گذراندم، به فکر افتادم که خلاصه مطالعات و مباحثات تفسیرى خود را یادداشت کنم و این کار را تا پایان چند جزء ادامه دادم.

در آن ایام شنیدم که آیت الله مکارم شیرازى - دامت برکاته - با جمعى از فضلا تصمیم دارند تفسیر بنویسند. من نوشته هاى تفسیرى خود را ارائه دادم و ایشان هم پسندیده و من به جمع آنان پیوستم. حدود پانزده سال طول کشید تا تفسیر نمونه در ۲۷ جلد به اتمام رسید و تا به حال بار‌ها تجدید چاپ و به چند زبان ترجمه شده است. تقریبا نیمى از تفسیر نمونه تمام شده بود که انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمینى به پیروزى رسید و من به پیشنهاد علامه شهید مطهرى‌قدس سره و مؤافقت امام خمینى (ره) براى اجراى برنامه درس هایى از قرآن، به تلویزیون رفتم.

در این بین به فکر افتادم درس تفسیرى را در سطح فهم عموم شروع کنم. براى این کار با گرفتن دو همکار، علاوه بر تفسیر نمونه، از ده تفسیر دیگر یادداشت بردارى کردیم و برنامه تفسیر خود را با عنوان «آینه وحى» در رادیو آغاز کرده و تاکنون پیش رفته‌ام. بار‌ها از طرف دوستان و دیگران، پیشنهاد شد که آنچه را در رادیو مى‌گویم، به صورت کتاب منتشر کرده و در دسترس عموم به خصوص عزیزان فرهنگى قرار دهم.

با این تصمیم و نیت چند جزء از یادداشت‌هاى تفسیرى خود را در حضور دو نفر از فقهاى قرآن شناس و محقق که از اساتید حوزه علمیه قم هستند خواندم و با تأیید و اصلاح آن دو بزرگوار، به سبک و برداشت‌هاى تفسیرى خود اطمینان بیشترى پیدا کردم. پس از آن چند نفر از فضلا کار بازنویسى و تدوین آن را انجام دادند و تحت عنوان «تفسیر نور» منتشر گردید. این تفسیر داراى امتیازاتى است، که در مقدمه جلد اول ذکر شده است.

بحمداللَّه خداوند، دست مرا در دست قرآن گذاشت و به مدت ۱۳ سال یکدوره تفسیر را تمام کردم. همچنین اصل تفسیر نور به زبان‌هاى عربى، اردو، ترکى آذرى و ترکى استانبولى ترجمه گردیده است و خلاصه‌اى از آن، تحت عنوان «راهى به سوى نور»، توسط رادیو برون مرزى به ۳۰ زبان ترجمه و به صورت هفتگى براى مخاطبان خارج کشور پخش مى‌گردد. افزون بر اینها، یک دوره تفسیر تصویرى توسط مرکز فرهنگى درسهایى از قرآن، در قالب ۳۰۰۰ برنامه ۱۰ دقیقه‌اى ضبط و در ۴۰ لوح فشرده عرضه گردید.

به لطف خداوند و تلاش همکاران، همه این مباحث، به صورت مکتوب و صوتى و تصویرى در فضاى مجازى قرار گرفته و به صورت رایگان در دسترس همگان است. آنچه در این میان جایش خالى بود و بسیار تقاضا مى‌شد، خلاصه تفسیر ۱۰ جلدى نور در یک جلد، همراه با متن قرآن و ترجمه بود. دو برادر عزیز، حجّت الاسلام دکتر محمود متوسل و حجّت الاسلام على محمّد متوسلى که هر دو در «تفسیر نور» سهم وافرى داشتند، حدود ۲۵۰۰۰ نکته و پیام متناسب با صفحات قرآن کریم را گزینش کردند و آقاى مهدى ساغرى‌زاده به ویرایش ترجمه اقدام نمود. همچنین تاکنون بر اساس تفسیر نور، کتاب‌هایى به صورت موضوعى نگاشته شده است، مانند: سیماى حقوق در قرآن، سیماى سیاست در قرآن، مدیریت در قرآن، سیماى انسان در قرآن، سیماى شهر و مسکن اسلامى، قرآن و متولیان فرهنگى.

برگردم به گذشته خود. سال دوم طلبگى به قم آمده، در مدرسه مرحوم آیت‌الله العظمى گلپایگانى قدس سره و مدرسه خان مشغول به تحصیل شدم. سپس براى ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت کرده، رسائل و مکاسب را در آن جا به پایان رساندم و دوباره به قم مراجعت کردم. پس از امتحان کفایه، چند سالى هم در درس خارج شرکت کرده و در مجموع شانزده سال در کاشان، قم، مشهد و نجف بودم تا درس‌هاى سطح حوزه را تمام کردم.

همواره در این اندیشه بودم که قرآن و اسلام براى همه اصناف و طبقات مردم است و کودکان و نوجوانان هم از همین مردم‌اند. ما پزشک اطفال داریم ولى روحانى اطفال نداریم، لذا تصمیم گرفتم در این راه به قصد خدمت به نسل جوان و آینده سازان، اسلام و معارف قرآنى را با زبان ساده و روان به آنها منتقل نمایم. از این رو به کاشان برگشتم و ضمن دعوت نوجوانان، برنامه تبلیغى خود را با حضور هفت نفر آغاز کردم و به علت علاقه و استقبال نوجوانان، کلاس‌ها را ادامه دادم، هر هفته از قم به کاشان مى‌رفتم؛ با این اندیشه که قرآن ده‌ها داستان و قصه دارد و پیامبر اکرم صلى الله علیه وآله با همین داستان‌ها، سلمان و ابوذر‌ها را تربیت فرموده، کلاسم را با تلفیقى از اصول عقاید، احکام و داستان‌هاى قرآنى اداره کردم، و به ارائه مطالب زنده و تازه روى تخته سیاه پرداختم. نحوه کلاسدارى و قدرت تشبیه و تمثیل من، به جذابیت جلسات و استقبال از آنها، به شکل چشمگیرى افزود.

جلسات کاشان، چند سال ادامه داشت و برکاتى را نیز به همراه داشت. البته، چون این کار بى‌سابقه بود که یک روحانى به جاى منبر پاى تخته سیاه برود و براى کودکان و نوجوانان جلسه و کلاس داشته باشد؛ گاهى مورد بى‌مهرى برخى افراد قرار مى‌گرفتم، ولى، چون به کار خود اعتقاد و ایمان داشتم، در طول این مدت آنى نسبت به کار خود با شک و تردید نگاه نکردم، به صورتى که الان هم پس از گذشت حدود ۳۵ سال از آغاز این حرکت خوب و مثبت، اگر بخواهم آن را از ابتدا شروع کنم، از همان جاى قبلى، آغاز خواهم کرد.

به دنبال جلسات کاشان، در قم نیز کار مشابهى را با جوانان و نوجوانان شروع کردم. در جلسات قم، فرزند آیت‌الله مشکینى دامت برکاته شرکت مى‌کرد و یادداشت‌هاى کلاس را به رؤیت و اطلاع ایشان مى‌رسانید. یک روز آن بزرگوار به کلاس درس آمد و از نزدیک اینجانب را مورد عنایت و تفقد قرار داده و فرمود: آقاى قرائتى! حاضر هستى با من یک معامله کنى؟ ثواب جلساتى که شما براى نسل جوان دارید از من، و ثواب درس‌هایى که من در حوزه مى‌دهم از شما و بعد هم در جلسه درس خود از کار و نحوه کلاس و روش جدید، تجلیل و تعریف نمودند.

گفتنى است که آن روز‌ها ایشان براى حدود هزار طلبه، درس مکاسب و تفسیر مى‌فرمودند و من براى بیست نفر جوان جلسه اصول عقاید داشتم. بعد از این برخورد، به کار و راهى که انتخاب کرده بودم، عشق و علاقه بیشترى پیدا کردم و بعد از آن هم گروه گروه طلبه‌ها آمدند تا از نزدیک روش کلاسدارى مرا مشاهده کنند. با این گونه تشویق‌ها و استقبال‌ها به ذوق آمده و تصمیم گرفتم مطالب را دسته بندى، منظم و یاداشت کنم. البته در زمان طاغوت هم از طرف تلویزیون به پیشنهاد بعضى مرا براى اجراى برنامه و کلاس دعوت کردند، ولى به دلیل این که نخواستم بازوى دستگاه طاغوت باشم، قبول نکردم.

به علت عشق زیادى که به کار داشتم، تقریبا به تمام شهرهاى ایران مسافرت نموده، کلاسى برقرار مى‌کردم. در اوائل کار به جلسات دبیران تعلیمات دینى راه یافتم. در یکى از سمینار‌ها که مقام معظم رهبرى دامت برکاته و شهید دکتر بهشتى‌قدس سره تشریف داشتند، در آن جلسه برنامه اجرا کردم و از طرف مقام معظم رهبرى دامت برکاته مورد تفقد قرار گرفتم. ایشان مرا به منزل خود دعوت کردند و بعد از تشویق، مسجد امام حسن علیه السلام را که در آن اقامه جماعت داشتند و آن روز‌ها از مساجد فعال و موفق و مبارز پرور علیه طاغوت در مشهد بود، براى کلاسدارى در اختیارم گذاشتند.

در سفر تبلیغى به اهواز هم، با علامه شهید مطهرى‌قدس سره آشنا شدم. ایشان روش کلاسدارى مرا دیده و بسیار پسندید. من از اول، معلم قرآن بودم و با اسلوب جدیدى که داشتم، نسل نو را با قرآن آشنا مى‌کرد. در زمانى که امام خمینى‌قدس سره فریاد الهى - سیاسى خود را علیه طاغوت بلند کردند، من دروس مرحله اول حوزه را مى‌خواندم و شرایط سنى لازم براى شرکت در بعضى از برنامه‌ها را نداشتم البته در آن زمان به دیدار بعضى علماى زندانى و تبعیدى در محل زندان و تبعید مى‌رفتم و در زمینه حمایت‌هاى جانبى، اطلاع رسانى و تشویق مردم به مسائل انقلاب بى‌تأثیر نبودم.

در همان زمان، عوامل رژیم و ساواک، براى دستگیرى من چندمرتبه شبانه به خانه پدرم در کاشان و منزل خودم در قم حمله ور گشتند، ولى موفق نشدند. چند ماهى هم زندگى مخفى داشتم تا انقلاب اسلامى ایران با امدادهاى الهى و رهبرى حضرت امام خمینى‌قدس سره و پشتیبانى ملت مؤمن و غیور و شجاع به پیروزى رسید و دوران جدیدى از فعالیت‌هاى فرهنگى با احساس مسؤولیت بیشترى آغاز شد.

بعد از پیروزى انقلاب، با پیشنهاد علامه شهید مطهرى قدس سره و مؤافقت امام خمینى‌قدس سره براى اجراى برنامه، به تلویزیون معرفى شدم، روزى که به آن تشکیلات وارد شدم، بیشتر کارکنان نمى‌دانستند، قبله کدام طرف است و... در آن جا با بهانه گیرى و وسواس زیاد مرا آزمایش کردند و زمانى که در این جهت موفق یافتند، پیشنهاد کردند که بدون لباس روحانیت برنامه اجرا کنم و به طور علنى گفتند: ما به جز دو روحانى (حضرت امام و آیة الله طالقانى) به دیگران اجازه حضور در این تشکیلات را نمى‌دهیم. من هم با این پیشنهاد موافقت نکرده و اعلام داشتم: برخورد شما را به اطلاع حضرت امام قدس سره خواهم رساند. بعد از این اخطار، آنان قبول کردند که با لباس روحانى اجراى برنامه کنم.

به هر حال سالهاست است که این برنامه تلویزیونى - که از باقیات الصالحات علامه شهید مطهرى‌قدس سره و حمایت‌هاى امام عزیزقدس سره است - برگزار مى‌شود و بر اساس نظر سنجى‌هاى خود صدا و سیما از برنامه هاى مؤفق بوده است. امام خمینى‌قدس سره به واسطه ى همان برنامه تلویزیونى، به اینجانب لطف و عنایت خاصى داشت و هر بار که خدمت ایشان مى‌رسیدم مورد لطف و محبت ایشان قرار مى‌گرفتم.

برنامه درس‌هایى از قرآن، که بنا بود از طرف مدیریت آن زمان تلویزیون تعطیل شود، ایشان به وسیله یکى از اعضاى دفتر خود، به رئیس صدا و سیما اعلام فرمودند که این برنامه‌ها مفید بوده و باید باشد و، چون من بابت اجراى برنامه‌ها حق الزحمه اى دریافت نمى‌کردم، آن امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل توجهى برایم فرستاد که بخدمتشان شرفیاب شده و اعلام کردم من فعلاً نیاز ندارم ولى ایشان مى‌فرمود: این از بیت المال نیست و نزد شما باشد و بعد از این آشنایى بود که آن رهبر فرزانه حکم نمایندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من عطا فرمود.

عزیزان من! اینجانب که موهاى سر و صورتم سفید و ده‌ها سال در کنار این سفره الهى بوده‌ام، به اینجا رسیده‌ام که مزه‌ى قرآن را نه به ما چشاندند و نه خود چشیدیم و نه ما به دیگران چشاندیم. به جوانان عزیز مى‌گویم که قرآن، این کتاب بزرگ، جلوه‌ى علم الهى است و هر بار که در آن تدبّر شود، نکته تازه‌اى به ذهن مى‌رسد. البته چنانکه بدون آشنایى با شنا، پاگذاشتن به دریا خطرناک است، بدون آشنایى با شیوه‌ى برداشت از قرآن نیز ورود در این کار خطرناک است.

از عموم مردم تقاضا دارم در هر منطقه‌اى به سراغ علماى با تقوى و قرآن شناس رفته و گرد او جمع و هر جلسه با چند آیه قرآن آشنا شوند. هر روز چند دقیقه‌اى را سهم قرآن و مطالعه یکى از تفاسیر معتبر قرار دهیم، تا خداى ناکرده مشمول شکایت پیامبر اکرمصلى‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نشویم که در قیامت مى‌فرماید: (یا ربّ اِنّ قومى إتّخذوا هذا القُرآن مَهجورا)، پروردگارا! این قوم من قرآن را رها کردند.

بلال‌ها و ابوذر‌ها کتک خوردند، علماى بزرگ سختى‌ها کشیدند تا معارف قرآن به دست ما رسید. سلام و صلوات خداوند بر تمام خادمان قرآن و اهل‌بیت پیامبر:.

بحمد اللّه در سایه‌ى نظام جمهورى اسلامى، گام‌هاى خوبى براى قرآن برداشته شده ولى باید این رشد آن گونه توسعه و تعمیق پیدا کند که اساس عقاید، اخلاق، اقتصاد، سیاست، روابط فردى، اجتماعى، خانوادگى و سایر امور زندگى ما باشد و تنها به چاپ نفیس و جلد زیبا و استخاره‌کردن و سوگند یادکردن و کاشى‌کارى و به سرگرفتن قرآن در شب‌هاى قدر و هنگام سفر اکتفا نکنیم.

به امید روزى که تفسیر قرآن بیش از سایر دروس در حوزه‌ها مطرح باشد.

به امید روزى که تفسیر قرآن در دانشگاه‌ها جایگاه خاص خود را بازیابد.

به امید روزى که در مساجد و منابر و خطبه‌ها، محوریت قرآن به چشم بخورد.

به امید روزى که تلاوت قرآن تنها جهت افتتاح مراسم نباشد، بلکه مقدمه‌اى براى فهم آن باشد. آرى؛ قرائت عبورگاه است، نه توقف‌گاه.

از همه کسانى که در آشنایى من با اسلام و قرآن و اهل‌بیت پیامبر نقش داشته‌اند تشکر مى‌کنم و براى آنان به خصوص اساتید و پدر و مادرم از خداى منّان جزاى خیر خواهانم.

خداوندا! جز با لطف و اراده تو نمى‌توانیم راه نجات را پیدا کنیم. تو را به قرآن و هرکه را در آن ستایش کرده‌اى، لحظه‌اى میان ما و قرآن و همتاى آن اهل‌بیت پیامبر: جدایى میانداز.

محسن قرائتى

پربازدیدترین آخرین اخبار