کد خبر:۱۵۶۷۲۵

سید جمال الدین اسدآبادی و فراماسونری

نقش‌ و جايگاه‌ مرحوم‌ سيد در تاريخ‌ نوين‌ ممالك‌ اسلامي‌ بسيار مهم‌ است‌ و در هر بررسي‌ درباره تاريخ‌ قرن‌ اخير، به واقع‌ بايد از سيد جمال‌الدين‌ شروع‌ كرد.
گروه دین و اندیشه «خبرگزاری دانشجو»، نعیم کیانی؛ در رابطه با سید جمال الدین اسدآبادی مباحث بسیاری مطرح شده است، اما دو نكته‌ در ميان‌ همه اين‌ گفته‌ها قابل‌ توجه‌ بيشتري‌ است‌.
 
اول‌ اينكه‌ براستي‌ نقش‌ و جايگاه‌ مرحوم‌ سيد در تاريخ‌ نوين‌ ممالك‌ اسلامي‌ نقش‌ بسيار مهمي‌ است‌ و در هر بررسي‌ درباره تاريخ‌ قرن‌ اخير، بواقع‌ بايد از سيد جمال‌الدين‌ شروع‌ كرد اين‌ قولي‌ است‌ كه‌ جملگي‌ برآنند.
 
دوم‌ اينكه‌ مهمترين‌ نكته‌اي‌ كه‌ در شخصيت‌ سيد محل‌ بحث‌ و گفت‌وگو و منشا قضاوت ها و برخوردهاي‌ گوناگوني‌ شده‌، عضويت‌ او در انجمن‌ سري‌ فراماسونري‌ است‌، به‌طوري‌ كه‌ اگر ثابت‌ شود كه‌ او فراماسون‌ بوده‌ و يا معلوم‌ شود كه‌ او عضو فراماسونري‌ نبوده‌، همه قضاوت ها نسبت‌ به‌ او تفاوت‌ مي‌كند.
 
البته‌ اين‌ دو وجه‌ كاملاً به‌ هم‌ مرتبط‌ است‌ و ما هم‌ در اين‌ مختصر مي‌خواهيم‌ به‌ همين‌ مسئله‌ بپردازيم‌. همه كساني‌ كه‌ درباره عضويت‌ سيد جمال‌ در فراماسونري‌ سخن‌ گفته‌اند، به‌ عنوان‌ سند و مدرك‌ عاقبت‌ به‌ دو منبع‌ به‌ عنوان‌ سرچشمه‌ و ابتداي‌ اين‌ ادعا مي‌رسند: يكي‌ سخن‌ تقي‌زاده‌ كه‌ «نخستين‌ كسي‌ است‌ كه‌ در مجله كاوه‌ درباره عضويت‌ سيد در لژ ماسونيك‌ ذكر مختصري‌ كرده‌ است‌.» تقي‌زاده‌ در مقاله «سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ معروف‌ به‌ افغاني‌» مي‌گويد: «...در مصر شنيده‌ شد كه‌ وي‌ در آنجا در محفل‌ فراماسون ها داخل‌ بوده‌ و در آنجا بر ضد انگليس‌ حرف‌ زده‌ بود.»
 
در بعضي‌ جرايد غربي‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ او خود باني‌ و مؤسس‌ محفل‌ فراماسوني‌ بود كه‌ سيصد نفر عضو داشت‌.» ظاهراً تقي‌زاده‌ اين‌ مقاله‌ را در سال‌ 1300 شمسي‌ ـ يا در همين‌ حوالي‌ ـ در مجله كاوه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌.
 
ديگري‌ در «مجموعه اسناد و مدارك‌ چاپ‌ نشده‌ درباره سيد جمال‌الدين‌ مشهور به‌ افغاني‌» كه‌ از جانب‌ دكتر علي‌ اصغر مهدوي‌ و دانشگاه‌ تهران‌ در سال‌ 1342 منتشر شد و چند «سند» درباره عضويت‌ سيد در فراماسونري‌ نقل‌ كرده‌ است‌. سخن‌ تقي‌زاده‌ با عبارات‌ «به‌نظر مي‌رسد» و «شنيده‌ شد»، به‌ علاوه توجه‌ به‌ اصل‌ شخصيت‌ تقي‌زاده‌ و جهت‌گيري ها و مأموريت هاي‌ او، ماهيت‌ و ارزش‌ سندي‌ ادعايش‌ را نشان‌ مي‌دهد. بخصوص‌ كه‌ لحن‌ تقي‌زاده‌ در اين‌ مقاله‌ بشدت‌ ضد روحانيت‌ است‌.
 
و اما درباره‌ اسناد مهدوي‌ و دانشگاه‌ تهران‌، يكي‌ از همه‌ مهمتر است‌ كه‌ همان‌ تقاضاي‌ عضويت‌ خود سيد جمال‌الدين‌ است‌، بقيه‌، نوشته‌هايي‌ است‌ كه‌ چندان‌ اعتباري‌ در اثبات‌ عضويت‌ سيد جمال‌ در فراماسونري‌ نمي‌تواند داشته‌ باشد.
 
مثلاً «مكتوب‌ عربي‌ به‌ امضاي‌ نقون‌ سكروج‌ از لوج‌ كوكب‌ الشرق خطاب‌ به‌ سيد مورخ‌ 7 ژوئن‌ 1884 با امضا: G. Langgasseg با خطاب‌ Le.chihk Afghan كه‌ به‌ نظر گردآورندگان‌ اسناد از اين‌ مكتوب‌ برمي‌آيد كه‌ سيد تقاضاي‌ عضويت‌ و ورود در لژ پاريس‌ را داشته‌ است‌ و براي‌ مذاكره‌ حضوري‌ با او اين‌ نامه‌ را نوشته‌اند» كه‌ اگر هم‌ چنين‌ مقصودي‌ از اين‌ نامه‌ برآيد، نامه‌، نوشته لژ فراماسونري‌ بود و نه‌ سيد جمال‌؛ «و تقاضاي‌ عضويت‌» معلوم‌ نيست‌ كه‌ به‌ عضويت‌ هم‌ منتهي‌ شده‌ باشد.
 
مورد ديگر تصوير 123، لوحه 4 در صفحه‌ 174 همان‌ كتاب‌، تصوير عبارتي‌ است‌ با مهر «جمال‌الدين‌ حسيني‌ 1277» و اصل‌ عبارت‌ اين‌ است‌ «در ليله عاشورا دهم‌ شهر محرم‌ الحرام‌ داخل‌ لج‌ گرديدم‌ و در آن‌ زمان‌ در مصر اقامت‌ داشتم‌. سنه 1293».
 
لابد اين‌ عبارت‌ بدان‌ معني‌ است‌ كه‌ سيد جمال‌ دفتر خاطرات‌ داشته‌ است‌ ـ به‌ فارسي‌، در حالي‌ كه‌ عموماً به‌ عربي‌ مي‌نوشته‌ و وقايع‌ مهم‌ زندگيش‌ را يادداشت‌ مي‌كرده‌ است‌. «عاشورا» «دهم‌ شهر محرم‌ الحرام‌» است‌ و قاعدتاً يكي‌ از اين‌ دو عبارت‌ كافي‌ است‌. جمله «در ليله عاشورا... داخل‌ لج‌ گرديدم‌» سياق طبيعي‌ و يادداشت‌ روزانه‌ است‌، در حالي‌ كه‌ «در آن‌ زمان‌ در مصر اقامت‌ داشتم‌» عبارتي‌ است‌ براي‌ نقل‌ خاطره‌اي‌ دور.
 
اين‌ دو جمله‌ چگونه‌ به‌ دنبال‌ هم‌ آمده‌ است‌. تاريخ‌ تحرير اين‌ جمله‌ 1293 است‌ و تاريخ‌ مهر 1277 كه‌ لابد معني‌ آن‌ اين‌ است‌ كه‌ سيد جمال‌ اين‌ مهر را در تاريخ‌ 1277 درست‌ كرده‌ و تا 1293 با خود داشته‌ است‌.
 
قاعدتاً اين‌ مهر بايد در اين‌ مدت‌ طولاني‌ در جاي‌ ديگري‌ هم‌ زده‌ مي‌شد! گذشته‌ از اينكه‌ مهر زدن‌ در پاي‌ جمله‌اي‌ از دفتر خاطرات‌ سخت‌ غيرعادي‌ است‌! آيا ممكن‌ است‌ كس‌ ديگري‌ اين‌ عبارت‌ را نوشته‌ باشد!
 
خود مجموعه اسناد اين‌ احتمال‌ را به‌ وجود مي‌آورد، آنجا كه‌ مي‌نويسد: «صورت‌ جلسه‌ خطي‌ كه‌ شباهت‌ به‌ خط‌ سيد دارد.» (صفحه 24 تحت‌ شماره 58) يعني‌ بعضي‌ اسناد فقط‌ به‌ دليل‌ شباهت‌ خط‌ آنها با خط‌ سيد سند به‌ حساب‌ آمده‌ است‌.
 
همچنين‌ در صفحه‌ مي‌نويسد: «دفتر يادداشت هاي‌ شخصي‌... به‌ خط‌ سيد جمال‌الدين‌ مگر در مواردي‌ كه‌ كاتب‌، ديگري‌ است‌ و نام‌ او ذكر مي‌شود.» به‌هرحال‌ مي‌ماند آن‌ تقاضانامه ورود سيد به‌ لژ فراماسونري‌، كه‌ اول‌ از همه‌ امضاي‌ آن‌ سخت‌ جلب‌ توجه‌ مي‌كند.
 
چون‌ آنقدر كج‌ و معوج‌ است‌ كه‌ گويي‌ يك‌ آدم‌ ناشي‌ خواسته‌ امضاي‌ سيد را تقليد كند! به‌ نظر نگارنده اين‌ سطور.
 
به‌ عنوان‌ يك‌ فرد غيرمتخصص‌ و بكلي‌ بي‌اطلاع‌ از خط‌شناسي‌، اين‌ خط‌ از آن‌ سيد نيست‌ و با خط‌ او تطبيق‌ نمي‌كند و در هرحال‌ بايد خط‌ اين‌ سند به‌ وسيله‌ كارشناسان‌ خط‌ بررسي‌ شود. اين‌ سوال‌ را هم‌ بايد پاسخ‌ گفت‌ كه‌ تقاضاي‌ عضويت‌ سيد جمال‌ براي‌ لژي‌ در مصر، در خانه حاج‌ امين‌الضرب‌ و نوه او دكتر اصغر مهدوي‌ در تهران‌ چه‌ مي‌كند و چرا بخصوص‌ اين‌ سئوال‌ اخير را هيچ‌ كس‌ تاكنون‌ از خود و ديگران‌ نپرسيده‌؟
 
اين‌ ترديدها در ارزش‌ و اصالت‌ «اسناد» فراماسون‌ بودن‌ سيد، سوال ها و ترديدهاي‌ ديگري‌ را هم‌ به‌ دنبال‌ دارد كه‌ بعضي‌ از آنها را مطرح‌ مي‌كنيم‌ و مي‌كوشيم‌ شايد جوابي‌ براي‌ آنها بيابيم‌. تقي‌زاده‌ در تاريخ‌ 1300 ه . ش‌. براي‌ اولين‌ بار فراماسون‌ بودن‌ سيد را مطرح‌ مي‌كند.
 
قبل‌ از آن‌ هيچ‌ سخني‌ در اين‌ باره‌ گفته‌ نشده‌ بوده‌ و بعد از آن‌ هم‌ ـ تا انتشار مجموعه اسناد ـ گه گاه‌ و بسيار خفيف‌ اشاراتي‌ به‌ اين‌ موضوع‌ مي‌شده‌ است‌.
 
اما در سال‌ 1342 علي‌اصغر مهدوي‌ نوه‌ حاج‌ امين‌الضرب‌ با كمك‌ ايرج‌ افشار يك‌ صندوق سند را مي‌يابند و در جاي‌ معتبري‌ مثل‌ دانشگاه‌ تهران‌ آنها را ارائه‌ و منتشر مي‌كنند.
 
از سال‌ 1347 به‌ بعد و به‌ دست‌ كساني‌ چون‌ اسماعيل‌ رائين‌ و محمود كتيرائي‌ و ولي‌الله يوسفيه‌ و امثال‌ اينها، فراماسون‌ بودن‌ سيد با سر و صدا و فحش‌ و فضاحت‌ مطرح‌ مي‌شود و بعد از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ هم‌ دوباره‌ در اين‌ باره‌ قلم‌فرسايي هايي‌ مي‌شود.
 
اين‌ تاريخ ها به‌ دليل‌ تقارن‌ با برخي‌ وقايع‌ تاريخي‌، بعضي‌ سرنخ ها را نشان‌ مي‌دهد. سال‌ 1300 يعني‌ سال‌ تحول‌ حكومت‌ قاجار به‌ پهلوي‌ و يعني‌ آوردن‌ يك‌ سلسله ضد روحاني‌ و ضد دين‌ به‌ جاي‌ قاجاريان‌ كه‌ به‌هرحال‌، تا حدودي‌ به‌ اسلام‌ و مسلماني‌، لااقل‌ تظاهر مي‌كردند.
 
سال‌ 1342 يعني‌ سالي‌ كه‌ با 15 خرداد، ضربه اول‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ رژيم‌ شاه‌ زده‌ شد. سال‌ 1347 موقعي‌ است‌ كه‌ ساواك‌ و سيا با همه وجود فهميدند كه‌ ديگر جلوي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ را بسادگي‌ نمي‌توان‌ گرفت‌ و بسياري‌ از انواع‌ كوشش هاي‌ رژيم‌ شاه‌ براي‌ مبارزه همه‌جانبه‌ و قاطع‌ و وسيع‌ با امام‌ و نهضت‌ او در همين‌ ايام‌ شكل‌ گرفت‌ و تشديد شد.
 
شرح‌ دقيق‌ اين‌ سال ها را در خاطرات‌ فردوست‌ مي‌توان‌ ملاحظه‌ كرد. بعد از انقلاب‌ و پيروزي‌ هم‌ كه‌ قضيه‌ روشن‌ است‌.
 
آيا نمي‌توان‌ نتيجه‌ گرفت‌ كه‌ فراماسون‌ نشان‌ دادن‌ سيد جمال‌الدين‌ به‌ آن‌ معني‌ است‌ كه‌ به‌ خوانندگان‌ اين‌ گونه‌ كتاب ها القا شود كه‌ يك‌ رهبر روحاني‌ قدرتمند و پرتلاش‌ و سياسي‌، عامل‌ بيگانه‌ و مزدور اجنبي‌ است‌ تا در ذهن‌ مردم‌، روحانيت‌ و رهبري‌ روحاني‌ مخدوش‌ شود؟
 
نكته ديگر اينكه‌ تقريباً همه كساني‌ كه‌ قبل‌ از انقلاب‌ به‌ سيد جمال‌الدين‌ اسدآبادي‌ به‌ دليل‌ فراماسون‌ بودنش‌ ناسزا مي‌گفتند، خود عناصري‌ مشكوك‌ و بلكه‌ بعضي‌شان‌ قطعاً مزدور و عامل‌ بودند و همه‌شان‌ كاملاً ضد روحاني‌. در واقع‌ يك‌ نفر طرفدار اسلام‌ و روحانيت‌ نمي‌توان‌ يافت‌ كه‌ با قاطعيت‌ بگويد سيد جمال‌ فراماسون‌ بوده‌ و به‌ اين‌ دليل‌ او را محكوم‌ كند.
 
توجه‌ به‌ اين‌ نكته ظريف‌ هم‌ خالي‌ از لطف‌ نيست‌ كه‌ وقتي‌ سيد جمال‌ را با نهايت‌ جور و خشونت‌ و اهانت‌ به‌ فرمان‌ ناصرالدين‌ شاه‌ از حضرت‌ عبدالعظيم‌ بيرون‌ كشيده‌ و به‌ خانقين‌ بردند، همه‌گونه‌ تهمت‌ به‌ او زدند ـ حتي‌ نامختون‌ بودن‌ ـ اما هرگز كلمه‌اي‌ درباره فراماسون‌ به‌ او نگفتند و اين‌ در حالي‌ بود كه‌ انتساب‌ به‌ فراموشخانه‌ و فراماسونري‌، جرم‌ و موجب‌ هتك‌ فراوان‌ بود. همچنين‌ بسيار كسان‌ در همان‌ ايام‌ فعاليت‌ سيد جمال‌ و به‌ هنگام‌ مرگ‌ او، تاريخ‌ و تاريخچه‌ و خاطرات‌ نوشته‌اند، ولي‌ هيچ‌كدام‌ ذكري‌ از انتساب‌ او به‌ فراموشان‌ و فراموشخانه‌ نكرده‌اند، مثل‌ ميرزا علي‌ خان‌ امين‌الدوله‌ كه‌ در «خاطرات‌ سياسي‌» خود هيچ‌ اشاره‌اي‌ به‌ اين‌ مطلب‌ نمي‌كند.
 
با اينكه‌ بشدت‌ با سيد جمال‌ و اغلب‌ روحانيون‌ مخالف‌ است‌ و يا مخبرالسلطنه هدايت‌ هم‌ كه‌ درباره سيد مطلب‌ دارد و هم‌ از فراموشخانه ملكم‌ ياد مي‌كند، ولي‌ درباره فراماسون‌ بودن‌ سيد سخني‌ نمي‌گويد. نكته ديگر، كوشش‌ بي‌وقفه‌ و جانانه سيد جمال‌ براي‌ ايجاد اتحاد اسلامي‌ در ميان‌ همه‌ مسلمانان‌ آسيا و آفريقاست‌. اين‌ كوشش‌ كه‌ زمينه‌ و نخ‌ تسبيح‌ همه تلاش هاي‌ سيد جمال‌الدين‌ است‌ با فراماسون‌ بودن‌ او مغايرت‌ دارد.
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار