کد خبر:۴۱۴۹۷۹

آرپي‏جی‌ها دلارند و دلارها، آرپي‏جي! و سوخت جيره‌بندي است

«حاج رحیم چهره خند» شاعر نام آشنای دفاع مقدس، با زبانی طنز و با تقلید از شیوه مولوی، شباهتهایی را از دوران دفاع مقدس و جامعه امروزی گوشزد می‌کند که باید گفت: این کجا و آن کجا؟!

به گزارش گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو» یک شاعر دفاع مقدس با تطبیق شرایط فعلی جامعه با شرایط جنگ به شباهتهای قابل تاملی رسید، که آنها را در در غالب اشعاری زیبا به رشته تحریر آورده است.

 

«حاج رحیم چهره خند» شاعر نام آشنای دفاع مقدس، با زبانی طنز و با تقلید از شیوه مولوی شباهتهایی را گوشزد می‌کند که باید گفت: این کجا و آن کجا؟!

 

 

متن این اشعار به شرح ذیل است:

 

تو راه را گم کرده اي

 

و من خود را ، برادرم !

 

در شهري که :

 

بجاي ستاره ، دود هست

 

و بجاي هر درخت ,

 

خنجري بر پاست !

 

وقتي جنگ تمام شد ،

 

ما تمام نشده بوديم !

 

و امروز در شهر

 

ديدم که جنگ هنوز تمام نشده است !

 

امروز در شهر بودم

 

شهر زير آتش تهيه بود

 

در شهر هنوز هم ، هميشه جنگ است !

 

يک جنگ تمام عيار ،

 

و همه مي‏خواهند برهم سبقت بگيرند !؟

 

جنگي تمام عيار و با تمام يگان‏هايش :

 

پرسنلي ، مخابرات ، تدارکات ، ادوات و ...

 

تمام واحدها را دارد

 

ـ جز واحدِ تعاون ! ؟

 

در شهر همه جا ، (( پاي کار )) است

 

و همه جا ، (( نقطة رهايي )) !

 

و گردان تخريب ، حرف اول را ميزند

 

و براي خودش ، تيپي شده است !

 

(( تيپِ تخريب )) ,

 

در کارِ (( مين کاشتن )) بود

 

و در فکرِ (( همه چيز داشتن )) !

 

در شهر ،

 

آرپي‏جي‏‌ها دلارند

 

و دلارها ، آرپي‏جي !

 

و سوخت جيره بندي است

 

و کار (( بشکه‌‏هاي فوگاز )) را مي‏کند !

 

حرفها ، همه (( خرجِ آذر )) است

 

و مين‏ها ، همه کاشتني است

 

و هيچکس اهل (( خنثي کردن )) , نيست

 

وهمه ،

 

ـ از کوچک و بزرگ و مرد و زن ـ

 

به شناسايي مي‏روند ،

 

و بيسيم‌هاي همراه ،

 

بيست و چهار ساعته روشنند !!

 

و شهر هميشه زير (( آتش تهيه )) است

 

و همه جا جبهه است

 

امّا جبهه‏هاي نور نيست

 

جبهه‏‌هاي (( زور )) است و (( زَر )) و (( تزوير )) !

 

در جبهه‏‌هاي نور ، آن روزها

 

تنها آناني پاي کار بودند ،

 

که عقلشان مي‏رسيد

 

و هميشه هم پاي کار بودند

 

آن جبه‌‏ها ،

 

امروز جاي مقدّس است ،

 

و همه به زيارتش مي‏روند

 

جبهه‏‌هاي نور است ،

 

مرکز تلاقي عرش و فرش است

 

مهبط ملائکه است و مشهدِ شهد است

 

و دوست داشتني است

 

و شايد روزي

 

شهرها هم

 

ـ جاي مقدّسي شود ،

 

اگر تو راه را پيدا کني

 

و من خود را ، برادرم !

 

ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
نظرات بینندگان
ناشناس
Iran (Islamic Republic of)
۰۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۸
عالی بود لذت بردم
0
1
پهپاد
Iran (Islamic Republic of)
۰۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۲۲:۲۹
این کجاش شعر بود؟
1
0
ناشناس
United States of America
۰۹ خرداد ۱۳۹۴ - ۰۱:۵۲
واقعا تلفیق کلمات جنگی خوب بود ولی کاش صوت اش رو هم می گذاشتید آخه اون طوری بهتر حسش میآد!
0
1
پربازدیدترین آخرین اخبار