کد خبر:۸۸۸۵۶۰
گوشه و کنار نشریات |

پادزهر انحصار اقتصادی

اصلی‌ترین نظرات در باب الگوی مردم‌سالاری دینی به امکان یا امتناع مفهومی آن بازمی‌گردد. موافقان با امتناع مفهومی، قائل به یک تناقض آشکار در ترکیب دین و دموکراسی هستند.

پادزهر انحصار اقتصادی/

*گوشه و کنار نشریات، بهار سعیدی: اصلی‌ترین و کلی‌ترین نظرات در باب الگوی مردم‌سالاری دینی به امکان یا امتناع مفهومی آن بازمی‌گردد. موافقان با امتناع مفهومی، قائل به یک تناقض آشکار در ترکیب دین و دموکراسی هستند؛ اما موافقان با امکان مفهومی آن معتقدند که دموکراسی و دین ضدیتی با یکدیگر نداشته و این پذیرشِ تلقیِ الگو‌های فکری دیگر، چون تلقی سوسیالیستی یا به‌طور ویژه تلقی لیبرال سرمایه‌داری از دموکراسی است که آن را در تناقض با دین جلوه می‌دهد. در حقیقت این تناقض را نشات گرفته از آن می‌دانند که آنچه به‌عنوان تعریف دموکراسی در اذهان نقش بسته؛ منطبق بر یک برداشت لیبرال از آن بوده و با برداشتی متفاوت از مفهومی ثابت به نام دموکراسی، دیگر تناقضی در ترکیب دموکراسی و دین وجود نخواهد داشت.

مشخصا آنچه در این بین محل تضارب آرا قرارگرفته عبارت دموکراسی است که تعریف آن، نمایانگر نگاه حاکمیت به این مسئله، باتوجه به گفتمان خود است. تعریفی که به تاثر از آن الگویی ثابت شکل گرفته و در عبارت مردم‌سالاری دینی نمود یافته است. با این حال اگر عناصر محل مناقشه در بحث اقتصاد جایگزین عبارت دموکراسی در مفهوم کلان مردم‌سالاری دینی شود؛ بلاشک یکی از این عناصر «جایگاه دولت در اقتصاد» است. اهمیت این عنصر تا آنجا است که تفکر اقتصادیِ الگو‌های فکری مختلف باتوجه به گفتمان آنها، برحسب حدود مداخله دولت در عرصۀ اقتصادی تعیین می‌شود. در حقیقت رویکرد‌های اقتصادی هر دیدگاه در مسئلۀ دخالت دولت در اقتصاد بروز یافته است.

اقتصاد سوسیالیستی با حضور مستقیم و بلاواسطه دولت همراه است و اقتصاد نئولیبرال با نفی هر نوع مداخله دولت در اقتصاد. حال آن که بسیاری با پررنگ‌کردن عبارت «بخش خصوصی» در اقتصاد نئولیبرال؛ دوگانه دولتی_خصوصی را مطرح کرده و بسیاری همین را نیز به دوگانه انحصاری_ رقابتی تقلیل می‌دهند. باید گفت باوجود این که انحصار دولتی در اقتصاد نئولیبرال نفی می‌شود؛ اما اتفاقا تضمین منافع اقتصادی سرمایه‌داران، انحصار اقتصادی را در این دیدگاه پررنگ‌تر کرده است. اقتصاد لیبرال هوشمندانه نام بخش خصوصی را یدک می‌کشد و با طرح مباحثی، چون مزیت نسبی یا مزیت رقابتی انحصار اقتصاد به دست سرمایه‌دارن را تئوری‌پردازی می‌کند. همین برخورد هوشمندانه باعث شده تا انحصار اقتصادی در این دیدگاه ملموس نباشد؛ بنابراین می‌توان مدعی بود که وجه اشتراک این دو تفکر در عرصۀ اقتصادی در واژه انحصار تجمیع شده است.
 
پادزهر انحصار اقتصادی

شاید این سوال مطرح شود که با این ادعا چرا «انحصار» در اقتصاد سوسیالیستی همواره مانعی برای بهره وری بنگاه‌های تولیدی و کارامدی اقتصادی کشور‌ها شمرده شده؛ اما در تفکر لیبرال به پویایی اقتصادی منجر شده؟ هرچند شرح مفصل پاسخ این سوال در این یادداشت نمی‌گنجد؛ اما برای پیشبرد مطلب مخترصا به آن اشاره می‌شود. اول آن که اولویت در اقتصاد سوسیالیستی، عدالت اقتصادی است، مسلما منظور از عدالت اقتصادی آن چیزی است که در این دیدگاه معنا شده، اما در اقتصاد نئولیبرال پیشرفت اقتصادی مدنظر بوده و عدالت اقتصادی در حاشیه قرار دارد.
 
دوم آن‌که هرچند بسیاری از کشور‌های صنعتی در برهه‌هایی از تاریخ مدعی شده‌اند که پیشرفت اقتصادی آن‌ها در سایۀ مولفه‌های اقتصاد نئولیبرال، چون مکانیسم خود تنظیم بازار و عدم مداخله دولت در اقتصاد اتفاق افتاده؛ اما تاریخ اقتصاد این کشور‌ها و مطالعۀ موردیِ رویکرد اقتصادی آن‌ها نشان داده که در بسیاری از موارد به این سیاست‌ها پایبند نبوده و اتفاقا در برهه‌هایی صرفا با حفظ پوستۀ اقتصاد بازار، سیاست حمایت‌گرایی را پیش گرفته‌اند. در واقع هرچند رویۀ این کشور‌ها به تحقق عدالت اقتصادی منجر نشده، اما کاربست صحیح دو مدل اقتصاد بازار و اقتصاد دولتی منجر شده تا به شیوه قابل تاملی از رویکرد حمایتی و نظارتی دولت برای شکل‌گیری صحیح رقابت اقتصادی دست یابند. موضوعی که اصلی‌ترین عامل پیشرفت اقتصادی در این کشور‌ها بوده است.

با این تفاصیل انتظار می‌رود تا نظام اسلامی که از همان ابتدا مرز خود را با تفکرات لیبرال و سوسیالیستی مشخص کرده با تکیه بر گفتمان خود به تعریفی ثابت از عناصر و عبارات محل مناقشه در الگو‌های فکری مختلف دست یافته باشد. به بیان دیگر همانطور که درخصوص تعریف دموکراسی و مولفه‌های آن به الگویی واحد بر مبنای گفتمان خود دست یافته، انتظار می‌رود تا درخصوص رویکرد‌های اقتصادی محل مناقشه نیز به الگویی ثابت رسیده باشد. حال آن که در این خصوص به جای کاربست مدلی صحیح از نحوه و حدود مداخله دولت در اقتصاد، دو رویکردِ اقتصاد بازار و اقتصاد دولتی را به بدترین شکل ممکن با یکدیگر خلط کرده و مدلی را ساخته است که وجه اشتراک تمام معایب دوگانۀ اقتصاد بازار و اقتصاد دولتی است! در سال ۸۴ پس از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ۴۴ مبنی بر اولویت‌یافتن بخش خصوصی در تصدی اقتصادی کشور به‌یکباره موجی از رفتار‌های شعارزده و هیجانی در واگذاری شرکت‌های دولتی به بخش خصوصی اتفاق افتاد.
به‌راستی اقتصاد ایران به فرمولی ثابت برای تقسیم انحصار بین دولت و سرمایه‌داران رسیده است. یکی از نمود‌های بارز این ادعا، اصل ۴۴ قانون اساسی است که در ابتدا مقرر شده بود اولویت در تصدی اقتصادی با بخش دولتی، سپس با بخش نیمه‌دولتی و در شرایطی که این دو بخش امکان تصدی اقتصادی را نداشتند با بخش خصوصی باشد.
 
خصوصی‌سازی به عنوان یگانه راه پیشرفت اقتصادی مطرح شد. از اقتصاددان‌های نئولیبرال گرفته تا آن‌ها که نظراتشان رنگ‌وبوی اقتصاد مارکسیستی داشت، هرکدام آن را به‌نحوی تفسیر به رای یا به بیانی توجیه کردند! بدون آن که هدف از خصوصی‌سازی مشخص باشد، مجلس هفتم قانون اصل ۴۴ را به تصویب رسانید. نتیجه، واگذاری انحصار از بخش دولتی به بخش خصوصی بود؛ بدون آن که بهره‌وری بنگاه‌های تولیدی افزایش یافته باشد.

بلاشک آنچه انتظار می‌رود تا به رویکرد اقتصادی حاکمیت تبدیل شود نیازمند دستیابی به الگویی صحیح برای تعیین جایگاه دولت در اقتصاد بوده که پیشرفت و عدالت اقتصادی را توأمان با یکدیگر محقق سازد و در عین حال با فراهم کردن عرصه برای تصدی مردم بر اقتصاد انحصار اقتصادی را بشکند. الگویی که دست‌یافتن به مولفه‌های نظری و رسیدن به برنامه‌ای عملیاتی در قبل آن نیازمند مطالبۀ جدی برای پیشبرد و توجه به این الگو از سوی جامعۀ نخبگانی و عزمی راسخ برای تئوری‌پردازی از سوی اندیشمندان اقتصادی است تا در نهایت ورود آن به عرصۀ سیاستگذاری تضمینی برای بهبود آینده اقتصاد کشور باشد.
 
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار