
از اخوان المسلمین تا اخوان الصدق/ تحلیلی از وضعیت فعلی منطقه در غرب آسیا
گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو - فاطمه اکبرزاده؛ احتمالا همۀ ما اهالی خاورمیانه اگر روزی مارک سایکس و فرانسوا ژرژ پیکو را میدیدیم یک سؤال از آنها میپرسیدیم، چهطور چنین کاری ممکن بود احمقها؟ چهطور در خاورمیانه که مردمانش سالهای سال با این همه تنوع دین و مذهب و نژاد کنار هم زندگی میکردند چنین خطی از آشوب را برای همیشه رقم زدید؟
در تمام سالهای بعد از تشکیل کشورهای جدیدالتأسیس غرب آسیا، جنگ و مقاومت جزئی جدانشدنی از سرنوشت مردمان کشورهایی بوده که تبعات معاهدههای تحمیلی غربی در تقسیم غنائم جنگ، دامن گیرشان بوده است. همین باعث شد که گروههای مقاومت در کشورهای مختلف با دین و مذهبهای متفاوت شکل بگیرند و ایده مقاومت همچون شبحی نادیدنی قلب و روح جوانان را در کشورهای این منطقه تسخیر کرد. در فلسطین هم که تقریبا مرکز اصلی آشوب بعد از این تقسیم اراضی بود همیشه گروههای مقاومت زنده بودند، از جنبش آزادیبخش فلسطین تا تشکیلات ً خودگردان و جنبش فتح و حماس. خصوصا بعد از اینکه یاس عرفات از خوشبیینیهایش به غرب طرفی نبست لزوم وجود گروههای مقاومت بهتر از همیشه احساس شد.
نکتۀ جالب توجه درمورد گروههای مقاومت فلسطین این بود که گروههای مقاومت یا نگاه ملی داشتند یا متعلق به تفکر اهل سنت خصوصا تفکر اخوانی بودند. اخوانیه در مصر و ترکیه و بعدها در دیگر کشورهای این منطقه گسترده بود و مقاومت در فلسطین به سمبل این تفکر تبدیل شده بود. اما پیروزی انقلاب اسلامی برگ جدیدی از ایده مقاومت را ورق زد. امام خمینی، رهبر شیعۀ انقلاب ایران، در دوران مبارزات خود و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، همواره مسئله فلسطین و آزادی قدس را به عنوان یکی از مهمترین اهداف مطرح میکرد و آن را یکی از اصول دینی و سیاسی ایران میدانست.
مواضع امام خمینی درباره فلسطین ریشه در باورهای اسلامی و ضداستعماری او داشت. انتخاب روزی به عنوان روز قدس و غده سرطانی خواندن اسرائیل ازجمله نمودهای این باورهاست. اندکی پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، حزبالله از دل جنگهای داخلی مذهی و سیاسی لبنان سربرآورد. در شرایطی که بخشی از لبنان در اشغال اسرائیل بود حزب الله توانست بعد از مدت کوتاهی در مقابل اسرائیل قد علم کند و بعد از تجربۀ تلخ شکستهای قبلی اولین پیروزیهای مقاومت دربرابر اسرائیل را رقم بزند. انقلاب اسامی در شکلگریی و جهتگری سیاسی و ایدئولوژیک حزبالله اثرگذار بود.
امام خمینی با تبین مفاهیم مقاومت اسلامی و ولایت فقیه، نقشۀ راه جدیدی برای مبارزه با ظلم و استبداد ترسیم کرده بود و مقاومت را فراتر از مسئلهای قومی و مذهبی، به یک آیین ضداستعماری ورای تمام این تفاوتها تبدیل کرده بود. علاوه بر این، ایران با کمک مالی، آموزش نیروها و تأمین تسلیحات تا حدی دست حزبالله را پر کرد تا بتواند با اشغالگران و به ویژه با اسرائیل مقابله کند. جای تعجب نبود که این گروه شیعی که به این سرعت در حال رشد و قدرت گرفتن بود، با توجه به نگاه ضداستعماری غالب بر تفکر حاکم در آن، روابط نزدیکی با گروههای سنی مذهب فلسطین مانند حماس و جهاد اسلامی برقرار کند؛ گروههای سنی مذهب و اخوانی ساکن فلسطین هم که از کمکهای همفکران خود در کشورهای دیگر ناامید شده بودند خیلی زود دست یاریای را که از سوی شیعیان ایران و حزبالله لبنان به سوی آنها دراز شده بود گرفتند و برای اولین بار مقاومتی ورای مذهب دربرابر استعمار شکل گرفت.
امروز و از پس سالیان طولانی مبارزه، مفاهمه بزرگتری شکل گرفته که در آن چندین گروه شیعی به همراه ایران در کنار حماس اخوانی برای حمایت از فلسطین به پا خاستهاند، ازجمله انصارالله یمن که ابوعبیده، سخنگوی قسام، آنها را «اخوانالصدق» نامید و در لفافه به اخوانالمسلمین طعنه زد که به عنوان آبشخور فکری حماس در معرکه طوفانالاقصی حمایت خاصی از فلسطین نشان نداد. امام خمینی انقلاب ایران را رهبری کرد، اما تحولی که در مبارزه با استعمار ایجاد کرد از این جغرافیای خاص فراتر رفت. او با متحول کردن نگاه به مسئله فلسطین فصل جدیدی در کتاب مقاومت رقم زد و مسئلۀ فلسطین به برجستهترین نمود وحدت میان شیعه و سنی تبدیل شد.
بعد از شهادت اسماعیل هنیه در تهران، روزی که میان جماعت شیعه در خیابان انقلاب ایستاده بودیم تا به امامت مرجع تقلید و رهبری شیعی مذهب بر پیکر مهمان اهلت سنتمان نماز بخوانیم، به همین چیزها فکر میکردیم، به اینکه نمازخواندن رهبر شیعۀ انقلاب ایران و پیروانش بر پیکر رهر سیاسی حماس از معجزههای انقلاب خمینی است.
*فاطمه اکبرزاده، کارشناسی فلسفه دانشگاه تهران
*انتشار یادداشتها به معنای تأیید تمامی محتوای آن توسط «خبرگزاری دانشجو» نیست و صرفاً منعکس کننده نظرات گروهها و فعالین دانشجویی است.