راهبرد عبور صنعت برق ایران از سایه ناترازی، اختلال و بمباران
آخرین اخبار:
کد خبر:۱۴۲۳۴۳۱
یادداشت دانشجویی|

راهبرد عبور صنعت برق ایران از سایه ناترازی، اختلال و بمباران

تجربه جنگ رمضان به وضوح نشان داد که زیرساخت‌های غیرنظامی حیاتی مثل شبکه گازرسانی، خطوط لوله نفت، شبکه سراسری برق و ... از تخریب، آسیب و تهدید در امان نیستند و عملاً به عنوان ابزاری برای کاهش تاب‌آوری ملت‌ها انگاشته می‌شوند.
برق

به گزارش گروه دانشگاه خبرگزاری دانشجو، امیرحسین مهرآور؛ تجربه جنگ رمضان به وضوح نشان داد که زیرساخت‌های غیرنظامی حیاتی مثل شبکه گازرسانی، خطوط لوله نفت، شبکه سراسری برق و ... از تخریب، آسیب و تهدید در امان نیستند و عملاً به عنوان ابزاری برای کاهش تاب‌آوری ملت‌ها انگاشته می‌شوند.

وضعیت صنعت برق در این میان، بدلیل ناترازی‌های سالیان اخیر و آسیب‌پذیری آنی و مستقیمی که می‌تواند بر زندگی مردم داشته باشد، از اهمیت دوچندان برخوردار است. برق فقط یک کالا نیست؛ شریان پنهان زندگی اقتصادی، نظم اجتماعی و آرامش عمومی است. در وضعیت حاضر، حفاظت و انظباق‌پذیری شبکه سراسری برق برای امروز و آینده کشور، حیاتی‌ست.

جنگ تحمیلی سوم نشان داده است که مسئلۀ اصلی در صنعت برق ایران فقط کمبود ظرفیت نیست، بلکه نحوه آرایش ظرفیت نیز هست. می‌توان ظرفیت داشت، اما تاب نداشت؛ می‌توان تولید داشت، اما پایداری نداشت. الگوی تاریخی توسعۀ نیروگاهی در ایران، عمدتاً بر ساخت نیروگاه‌های بزرگ و متمرکز استوار بوده؛ الگویی که در دوره‌ای از توسعه، با منطق صرفه‌های مقیاس و پاسخ‌گویی به رشد شتابان تقاضا، قابل دفاع می‌نمود. اما اکنون همان الگو، در پرتو ضرورت‌های جدید و سایه تهدید روی زیرساخت‌های صنعت برق، نیازمند بازاندیشی جدی است.

تمرکز بخش مهمی از تولید در چند نقطۀ بزرگ، به‌ویژه هنگامی که انتقال نیز بر شریان‌های محدود و حساس متکی باشد، به معنای آن است که هزینه هر نوع اختلال، حمله سایبری، بمباران و خرابکاری از سطح یک حادثه فنی فراتر رفته و به سطح یک فاجعه ملی ارتقا می‌یابد.

باتوجه به وضعیت ژئوپولیتیکی ایران و امکان درگیری مجدد؛ یکی از مهم‌ترین ضرورت‌های سیاست‌گذاری در صنعت برق ایران، حرکت از «توسعه متمرکز» به سوی «توسعه پراکنده و تاب‌آور» است. این تغییر پارادایم، بیش از همه در حمایت هدفمند از نیروگاه‌های حرارتی کوچک‌مقیاس و توسعه تولید پراکنده معنا پیدا می‌کند. این واحدها، به دلیل پراکندگی جغرافیایی، امکان استقرار در نزدیکی مراکز مصرف، زمان احداث کوتاه‌تر، نیاز سرمایه‌ای پایین‌تر نسبت به پروژه‌های عظیم و قابلیت توسعه تدریجی، می‌توانند ستون فقرات یک راهبرد نوین در صنعت برق باشند. اهمیت این رویکرد صرفاً در افزایش چند هزار مگاوات ظرفیت جدید نیست؛ اهمیت اصلی آن در تغییر منطق امنیت زیرساختی کشور و پدافند غیرعامل است. زیرساختی که متکثرتر است، معمولاً تاب‌آورتر هم هست.

از جنبه فنی نیز نیروگاه‌های کوچک‌مقیاس واجد مزیت‌های انکارناپذیرند. استقرار آنها در مجاورت بار مصرف، می‌تواند فشار بر شبکه انتقال را کاهش داده، تلفات را پایین بیاورد و در برخی مناطق، نیاز به سرمایه‌گذاری‌های سنگین و زمان‌بر در خطوط بروز اختلال، شبکه‌ای که از واحد‌های تولیدی متعدد و پراکنده بهره می‌برد، نسبت به شبکه‌ای که به چند گره بزرگ وابسته است، انعطاف بیشتری برای بازیابی و حفظ خدمت دارد. این همان نقطه‌ای است که سیاست نیروگاهی از یک بحث صرفاً مهندسی، به یک موضوع راهبردی در حکمرانی زیرساخت تبدیل می‌شود.

با این حال، مزیت تعیین‌کننده نیروگاه‌های حرارتی کوچک‌مقیاس شاید بیش از هر چیز در اقتصاد سیاسی توسعه آنها نهفته باشد. این بخش، برخلاف بسیاری از پروژه‌های بزرگ نیروگاهی، می‌تواند به‌نحو معناداری بر دوش سرمایه‌گذاری بخش خصوصی قرار گیرد. تجربه نیز نشان داده که بخش خصوصی در صورت مشاهده افق اقتصادی روشن، توان فنی، اجرایی و مدیریتی لازم برای ورود به این حوزه را دارد؛ بنابراین مسئلۀ اصلی، کمبود سرمایه‌گذار نیست؛ مسئله، نبود سیگنال اقتصادی درست است. تا زمانی که سازوکار خرید برق از این واحد‌ها بر پایه نرخ‌هایی غیرواقعی و غیرجذاب تنظیم شود، طبیعی است که انگیزه برای ورود سرمایه‌های جدید محدود بماند.

از همین‌جا، واقعی‌سازی تعرفه خرید برق از نیروگاه‌های حرارتی خصوصی به مهم‌ترین اهرم سیاستی بدل می‌شود. اگر سیاست‌گذار حقیقتاً خواهان توسعه تولید پراکنده و تمرکززدایی از ظرفیت تولید است، باید بپذیرد که این هدف با قیمت‌گذاری دستوری و فاصله‌دار از واقعیت‌های هزینه‌ای محقق نمی‌شود. سرمایه‌گذار خصوصی زمانی وارد میدان می‌شود که بازدهی معقول، افق قراردادی روشن و ریسک تنظیم‌گری قابل پیش‌بینی وجود داشته باشد. *واقعی‌سازی تعرفه خرید برق، در این معنا، نه یک امتیاز ویژه به تولیدکنندگان، بلکه پیش‌شرط شکل‌گیری یک بازار مولد و پایدار در صنعت برق است.

نکته مهم آن است که این رویکرد الزاماً به معنای تحمیل هزینه‌ای تازه و سنگین بر دولت نیست. برعکس، اگر سیاست‌گذار از منطق تصدی‌گری مستقیم فاصله بگیرد و به‌جای آن بر تنظیم‌گری هوشمند، تضمین اجرای قرارداد‌ها و ایجاد بستر امن برای سرمایه‌گذاری متمرکز شود، بخش مهمی از بار تامین ظرفیت می‌تواند از دوش منابع عمومی برداشته شود. در چنین الگویی، به‌جای آنکه دولت خود سازنده اصلی باشد، نقش معمار قواعد را ایفا می‌کند. این جابه‌جایی نقش، برای صنعتی که سال‌ها با تنگنای مالی، بدهی انباشته و شکاف سرمایه‌گذاری مواجه بوده، می‌تواند نقطه عطفی تعیین‌کننده باشد.

البته دفاع از نیروگاه‌های حرارتی کوچک‌مقیاس، نباید به معنای نادیده گرفتن سایر گزینه‌های توسعه‌ای تلقی شود. صنعت برق ایران، بی‌تردید به تنوع‌بخشی در سبد انرژی، توسعه تجدیدپذیرها، ارتقای بهره‌وری، مدیریت سمت تقاضا و نوسازی شبکه نیز نیاز دارد. اما در افق میان‌مدت، اگر هدف، افزایش سریع تاب‌آوری، کاهش تمرکز آسیب‌پذیر و بسیج سرمایه خصوصی باشد، کمتر گزینه‌ای به اندازه تولید پراکنده حرارتی، عملی، در دسترس و قابل اتکا به نظر می‌رسد.

اکنون صنعت برق ایران در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دارد؛ یا همچنان در چارچوب الگوی قدیمی تمرکز، قیمت‌گذاری غیرواقعی و اتکای مزمن به منابع محدود دولتی باقی بماند؛ یا با پذیرش الزامات تحول، به سمت الگویی حرکت کند که در آن پراکندگی ظرفیت، مشارکت بخش خصوصی و اصلاح اقتصاد برق، سه پایه اصلی پایداری آینده (حتی در شرایط جنگی) باشند. واقعیت آن است که زیرساخت‌های حیاتی، در روزگار پرریسک امروز، بیش از آنکه به شکوه ظاهری نیاز داشته باشند، به قابلیت بقا نیاز دارند.

امیرحسین مهرآور، دانشجوی کارشناسی ارشد سیاستگذاری عمومی دانشگاه تهران

پربازدیدترین آخرین اخبار