کد خبر:۱۸۶۸۱۵
تاملي بر مديريت و سياستگذاري علم و فناوري-1

تحول در علوم انساني و نياز به 14 حلقه مفقوده/«نظريه پردازي» اولين حلقه مفقوده

عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق(ع) گفت: يکي از حلقات مفقوده دربحث تحول علوم انساني که باعث شده تا به حال تحول خاصي در این علوم صورت نگیرد، بحث عدم مدیریت دانش و تحول است.
گروه علمي «خبرگزاري دانشجو»، مديريت و سياستگذاري علم و فناوري از مهم ترين اركان توليد علم بشمار مي رود كه به زعم بسياري از كارشناسان اين ركن مهم مقفول مانده است و اين حلقه مفقوده باعث شده تا در بسياري از موارد نتوان به علم اسلامي در حوزه هاي مختلف دست يافت.

عادل پيغامي، عضو هیئت علمی دانشگاه امام صادق و استاد اقتصاد است و ازجمله افرادی است که در اولین نشست راهبردی در محضر مقام معظم رهبری سخنرانی کرد. به گفته خودش بیش از بیست سال است که درباب تحول در علوم انسانی تامل می کند والبته این دغدغه در سخنانش موج میزد.

آنچه پیش روی شماست نتیجه نزدیک به سه ساعت گفت وگوي فصلنامه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي با وي است؛ ایشان در این گفتگو به بیان حلقات زنجیره مدیریت دانش و تحول علوم انسانی پرداختند و در هر بخش مثال هایی را بیان کردند و ضمنا به آسیب شناسی تحول علوم انسانی در ایران نیز پرداختند.
 
يکي از حلقات مفقوده دربحث تحول علوم انساني که باعث شده تا به حال تحول خاصي در این علوم صورت نگیرد، بحث عدم مديريت ساز و کار درست تحول علوم انساني یا به تعبیری عدم مدیریت دانش یا عدم مدیریت تحول، بوده است. یکی ازکارهاي جدی که در این حوزه صورت گرفته، اسلاميزاسيون بوده است؛ یعنی بعضي کتاب ها را بر اساس همان مباني غربي بنويسيم و فقط کلماتي از آ نها را عوض کنيم. اين مسئله اي است كه ما در هر دو نظام حوزه و دانشگاه می بینیم و از اين نقطه خيلي آسيب می بینیم، چه در سيستم پژوهشي، چه در سيستم آموزشي، چه در سرفصل های درسی و چه در تربيت استاد و چه در خروجي دانش. قصد ما از انجام اين مصاحبه اين است كه بتوانيم در بحث مديريت دانش از نظرات شما استفاده کنيم.

*به نظرشما برای مدیریت کلان تحول علوم، چه مسیری را بایستی پیمود و چه مراحلی را باید پشت سر گذاشت؟

پيغامي: فرآيند توليد علم و تمدن سازي به مفهوم بالاترش، فرايندي است که ما معتقديم جز با معونه و کمک و عنايت خداوند، نشدني است و براي همين است که می گوییم خداوند خيرُ ناصر و خيرُ معين است. انشاءالله که ما خودمان را مشمول اين لطف خدا بکنيم. به نظر بنده، کار کرد اصلي دين در این دنیا، تمدن سازي است.

اصلا دين آمده تا تمدن بسازد و تمدن غير ديني براي ما مفهومي ندارد. تمدن ديني هم عطيه اي الهي است؛ چه ابعاد نرم افزاري آن که به شکل عقل و نقل به ما داده شده و چه ابعاد سخت افزاريش كه فرصت هایی است که خداوند به انسان داده تا عمران و آبادي را در زمين ايجاد کند. منتهي خداوند اين عطيه را با سنت های خاص خودش، به افراد خاصي می دهد.«فسَوْفَ يأَتْيِ الله بقَِوْمٍ يحُِبُّهُمْ وَ يحُِبُّونهَ» اگر اين جمله در مورد تمدن آخرالزمان و آن تمدن نهايي که خداوند دوست داشته، مطرح شده باشد انشاءالله که ما مشمول آن باشيم.

علوم انساني اسلامي داراي فهرست بلند مطالب است كه اساتيد به بخشي از آنها اشاره كرده‌اند

در حوزه مسائل مربوط به علوم انساني اسلامي، فهرست بلندي از مطالب وجود دارد كه اساتيد وبزرگواران به بخشی ازآنها اشاره هایی دارند. لذا تصميم گرفتم جنبه ای که به نحوي نگاه فرا دانشي و يك نوع، نگاه مضاف نسبت به علوم انساني اسلامي است را خدمتتان عرضه کنم تا شايد نوع ورود و پیام ها و دلالت هایی که اين ورود دارد، بتواند مباحث ساير اساتيد و بزرگواران را یک گام به پیش ببرد. عنوانی که می توان بر بحث بنده گذاشت «توجه به زنجيرۀ توليد علم و مقتضيات این زنجيره» است.

معنادار شدن توليد علوم انساني با چهارده حلقه

بنده، چهارده حلقه را فهرست کردم و معتقدم که اگر اين چهارده حلقه با هم کار کنند، زنجيره توليد علوم انساني اسلامي معنادار می شود. شايد بتوانيم کل اين چهارده حلقه در حوزه مديريت دانش بدانيم و عنوان بحث را «مديريت زنجيره توليد دانش» بناميم.

در واقع، می خواهم با اين عنوان و با استفاده از استعارۀ زنجيره توليد دانش، بگويم که اگر هر کدام از حلقه های اين زنجيره ناقص باشد، سيستم توليد و خروجي نهايي ما، آن چيزي که بايد باشد، نخواهد بود. شما اگر خروجي نهايي يک کارخانه خودروسازي را اتومبيل بدانيد و در زنجيره توليد آن، تايرسازي، شيشه سازي و رنگكاري آن، خوب کار کند ولي شاسي سازي نداشته باشد، چيزي که نهايتا بيرون می آید، قطعا ا تومبيل نخواهد بود. اگر تمام زنجيره خوب کار کند ولي تاير نداشته باشد، خروجي نهايي، اتومبيل نخواهد بود؛ يعني کارکرده اي لازم را نخواهد داشت.

هنگامي كه با اين استعاره و تمثيل، کارهاي جنبش نرم افزاري و توليد علوم در سي سال بعد از انقلاب و حتي در برخي حوزه های علوم انساني اسلامي، مثل مباحث اقتصاد اسلامي، از قبل از انقلاب تا به حال را بررسي كنيم، متوجه مي شويم که بعضي از اين خروجی ها، کارکرد لازم دانش را ندارند؛ يعني نه می توانند کشف از واقعيت کنند و کارکردهاي نظري داشته باشند و نه می توانند تدبير و تمشيت و اداره امور را انجام دهند و کارکرد عملي داشته باشند. چنين دانشي نمی تواند وارد تبيين و توصيف مسئله ها و مشکلات کشور يا وارد حوزه تدبير مسئله های جامعه شود؛ دليلش هم اين است كه در يکي از اين حلقات توليد، درست كار نشده است.

*درحقیقت شما يکي از کارکردهاي علوم انساني اسلامي را کارکرد عملي آن می دانید و برای عملیاتی شدن این بخش از کارکرد بایستی کارکرد عملي و نظري، درست صورت گیرد و برای طی طریق چهارده مرحله را پیشنهاد می کنید؟

پيغامي: بله، البته قبل از وارد شدن به بيان فهرست چهارده مرحله اي، بايد اين نكته را متذكر شوم كه اين يكي فهرست استقرايي است كه توسط بنده كه حدود دو دهه است در حوزه علوم انساني اسلامي، فکر، مطالعه و كار می کنم صورت گرفته است. ممکن است کسي تعداد آنها را كمتر يا بيشتر كند و لذا هيچ دعوايي سر کم و زيادي اینها نيست. ادعاي بنده اين است كه این ها حلقه هایی است که بايد به آن پرداخت.

نظريه پردازي اولين حلقه مفقوده توليد علوم انساني اسلامي

اولين حلقه، حلقۀ نظريه پردازي علوم انساني است. هر وقت از جنبش توليد علم صحبت کرديم، اولين چيزي که به ذهن ما خطور کرده و بيشترين مجاهدت بر آن متمرکز است، حوزۀ نظريه پردازي است. شايد به راحتي بتوان گفت که بيش از نود درصد تلاش ها و مساعي ما مصروف نظريه پردازي شده است. ولي خروجي ما آنچه كه بايد و شايد، نبوده است.

البته هنگامي كه ساير حلقه ها را مطرح كنم، خواهيد ديد که بسياري از آ نها، هنوز شروع نشده است و کلنگ آغاز نخورده اند. ولي اينجا تا حدودی شخم خورده و روي آن کار شده است، ولي آنگونه که بايد و شايد، به نتيجه نرسيده است.

يكي از دلايل اين مسئله، آن است که ما از کارکردهاي نظريه و روش های توليد يک نظريه اطلاع كافي نداشتيم. نخبگان ما به طور معمول، در حوزه و دانشگاه در مهارت های روش تحقيق ضعيف هستند و اين عنوان، آن گونه که بايد و شايد خوانده نمی شود.
 
اكثر افراد، به شکل آماتور، روش تحقيق را ياد می گیرند. به عنوان مثال، اگر براي مسائل علوم انساني اسلامي دنبال استادي باشيم که روش شناسي علوم انساني اسلامي را براي يک دانشجوي اقتصاد يا سياست درغالب ده واحد درس بدهد، تقريبا دستمان خالي است. شما استادي را نام ببريد که بتواند براي يک دانشجوي اقتصاد، رجال و درايه بگويد و دانشجوي اقتصاد کشور ما را تجهيز کند که مثلا با منابع تاريخ اسلام چگونه سر و کار داشته باشد. بنابراين، هنگامي كه در اين زمینه ها مشکل داشته باشيم، اساسا نظريه پردازي دچار مشکل است. متأسفانه اعوجاجات و افراط و تفریط های ديگري هم در بين بوده است.

نظريه پردازي در علوم انساني منوط به استفاده از نظريه‌هاي از قبل ترجمه شده است

گاهي اوقا ت نظريه پردازي علوم انساني منوط به اين شده که صرفا يک نظری های از قبل ترجمه شود و هر جا كه آن نظريه فلان مطلب را بيان كرده، ما نيز آن مطلب را به صفت اسلامي متصف کنيم و به تعبيري اسلاميزه کردن ها صورت بگيرد. مثلاً كتابي به نام اقتصاد كلان اسلامي داريم كه مؤلفش زحمت کشيده و بايد از او تشکر كرد، ولي هنگامي كه من به عنوان شخصي كه رشته ام اقتصاد است، مطالعه مي كنم، متوجه مي شوم که اين كتاب، جزوۀ خلاصه شده از يک کتاب برنسون است که مؤلف آن، فقط يک رنگ و بوي اسلامي به آن زده و هيچ چيزي جز آن نيست.

جنبۀ افراطي كار هم اين است كه برخی فکر می کنند همه چیز باید از اول نوشته شود و تمام چرخ های عالم بايد از اول اختراع شود و منطق و رياضيات جديدي کشف کنند. این جریان خواست و قدرت رصد و پالايش تجربه های بشري را در علم بشري ندارد. نتیجۀ اين تفكر به اينجا ختم شده که اساتيد و دانشجوياني که در حوزه اقتصاد اسلامي در دانشگاه کار می کنند و حوزوياني که بعد از سال ها درس خارج به مسائل اقتصاد اسلامي وارد شده اند، نتوانسته اند از مرز دانش و سير تحولات علم، رصد دقيقي انجام دهند و براي همين مجبور شده اند راه تفريط يا افراط را در پيش گيرند.

مثلا دانش اقتصاد غرب در طول پنجاه سال اخير، از مدل های رقابتي به سمت مدل های همکاري رفته است و در فوق ليسانس و دکتري، مد ل هاي همکاري را تحليل می کند يا وارد مباحثي مثل نظريه قراردادها شده است. ما هم در اقتصاد اسلامي با فقه العقود و فقه الاقتصادهايي که مواجه هستيم، اغلب عقودند. چرا ما در ايران وارد مسائل مربوط به نظريه قراردادها نمی شویم؟ در حالي که هشتاد درصد مباحث نظريه قراردادها در فوق ليسانس اقتصاد خرد، مربوط به غَرر است.
 
اطلاعات نامتقارن به معناي غرر است. بنابراين، چرا حوزه های علميه و دانشگاه های ما سراغ اين كتاب هاي غرب نمي روند، بلكه سراغ كتاب هايي مي روند كه هيچ ربطي به اقتصاد اسلامي پيدا نمی کند؟ رابطۀ مسائل اسلامي با اقتصاد خرد كلاسيك به مفهوم نظريه مطلوبيت و نظريه عرضه و تقاضا به شکلي که آ نها در کتاب هاي کلاسيکشان نوشته اند، مانند رابطۀ دو خط موازي است كه هيچ وقت با هم تلاقي نخواهند کرد. در نتیجه، شخصي که اقتصاد اسلامي را اينگونه کار می کند، در هر جايي كه باشد، چه در حوزه و چه در دانشگاه و چه در بين اين دو که مثالش دانشگاه امام صادق علیه السلام است، به سمت افراط يا تفريط و يا خروج از مسير خواهد رفت.
 
خروج از مسیر، جايي اتفاق مي افتد که وقتي به کسي كه اقتصاد اسلامي کار می کند، می گوییم در مورد اقتصاد اسلامي صحبت كن، از حقوق يا اخلاق اقتصادي اسلام صحبت می کند. اقتصاددان اسلامي که حقوق دان اقتصاد اسلامي نيست، حقوق اقتصادي يک حوزه ای است.

حقوق اقتصادي اسلام هم داريم كه متخصص خاص خودش را می طلبد. همين طور اخلاق اقتصادي داريم و اخلاق اقتصادي اسلام هم ادبيات خاص خودش را دارد. ولي متخص و استاد اخلاق اقتصادي اسلام غير از متخصص اقتصاد اسلامي است. ما هيچ گاه تفاوت اين دو را ندانسته ایم و خودمان را از اين مسير خارج کرديم.
 
ادامه دارد...
ارسال نظر
captcha
*شرایط و مقررات*
خبرگزاری دانشجو نظراتی را که حاوی توهین است منتشر نمی کند.
لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگیلیش) خودداری نمايید.
توصیه می شود به جای ارسال نظرات مشابه با نظرات منتشر شده، از مثبت یا منفی استفاده فرمایید.
با توجه به آن که امکان موافقت یا مخالفت با محتوای نظرات وجود دارد، معمولا نظراتی که محتوای مشابهی دارند، انتشار نمی یابد.
پربازدیدترین آخرین اخبار