فرمانده‌ای که پای کار غیبش زد
وبلاگ داستان کوتاه
معاون فرمانده شمرده توی دهنی ‏بی‌سیم با قرارگاه حرف می‌زد، از فرمانده شکایت می‌کرد و با دلخوری گفت: ‏ حرف حرفِ خودشه، وِل کرد رفت. ‏ ما به فرمانده فکر کردیم که درست پای کار غیبش زده بود؛‌‌ همان که پشت ‏پیراهنش نوشته بود «عاشق شهادت».
ارسال نظرات
captcha