گروه فرهنگی خبرگزاری دانشجو-محمصالح سلطانی؛ بعضی کارگردانها، بعد یکی دو فیلم خوب و جریانساز، به تکرار میافتند و هر فیلمشان، در مقایسه با اثر قبلی یک افت به حساب میآید. شاید به این شدت هم نه، اما رسول صدرعاملی کارگردانی از این جنس است. کارگردانی که پس از «گلهای داوودی» و «من ترانه 15 سال دارم»، دیگر فیلم جریانساز و خیرهکنندهای نداشته و شاید اگر «شب» و «هرشب تنهایی» را از کارنامهاش بگیریم، هیچ فیلم متوسطی هم در آن پیدا نشود. «سال دوم دانشکده من» هم در ادامه مسیر معمولی آقای صدرعاملی است. فیلمی که میخواهد بازگشت شکوهمندانه آقای کارگردان به سینمای جوانانه باشد، که نمیشود.
شروع فیلم البته خوب است. ریتم قصه و ضرباهنگ ابتدای فیلم، مخاطب را تا حدودی درگیر خودش میکند اما هرچه جلوتر میرویم، ملات داستانی فیلم کم میشود و حوصله مخاطب از تماشای مکرر یک روند تکراری سر میرود. صدرعاملی اگرچه سوژهای دستمالیشده را برای نمایش مشکلات جوانان انتخاب کرده اما میتوانست با پرداخت بهتر، ریتم سریعتر و بازیهای باورپذیرتر از همین سوژه، یک فیلم ملتهب عاشقانه-اجتماعی بیرون بکشد. اما چنین اتفاقی مطلقاً در «سال دوم دانشکده من» نمیافتد. سیر نزولی فیلم، در انتها با یک پایانبندی سرهمبندیشده و عجیب، مخاطب را ناامید میکند.
رسول صدرعاملی اما هنوز تا تبدیل شدن به یک فیلمساز بد، راه زیادی دارد. «سال دوم دانشکده من» با همه ضعفهایش، یک فیلم داستانگوست و با وجود سوژه اجتماعی، چندان تلاش نمیکند نسل جدید را نصیحت کند. حال و هوای «دانشجویی» فیلم هم اگرچه با واقعیت دانشجویان دهههفتادی اندکی فاصله دارد، اما کلیشهای نیست و لحظات آشنا و قابل باور هم در آن یافت میشود. «سال دوم دانشکده من» اما در نهایت، میتواند یک تلهفیلم خوب باشد. با یک داستان معمولی، فرم معمولی و بازیهای معمولی. انگار باید به تماشای آثار معمولی از رسول صدرعاملی عادت کنیم.